اخلاق

شرم وحياء

تعریف حیاء:

حیاء عبارت از تغيير نفسي ای است که در حالت احساس عيب، به انسان پيش مي آید. به بیانی دیگر، حياء همان خويي است که انسان را به ترک امور بد تشويق مي نمايد، و صاحب خود را از تقصير وکوتاهی منع مي کند. به سخنی دیگر: حیاء یعنی: انقباض نفس و خود نگهداری آن، به این مفهوم که: شخص با حیاء نمی تواند فعل رذیلت و عمل زشت را مرتکب شود، انسان با حیاء نمی تواند که خود را در معرض اهانت خدا و مردم و حتی خودش ببیند. بناء حياء انسان را بسوي کمال و همت بلند سوق مي دهد و از کردار پست و رذايل باز مي دارد.

فرق بین حیاء وخجالت:

حياء همين است که گفته شد، اما آن نوع خجالت و کم دلي که برخي به آن دچار هستند که آنها را از کارهاي خوب باز مي دارد و در وقت ضرورت به خوبي ها امر و از بدي ها منع کرده نميتوانند، در فرا گرفتن علم خجالت مي کشند. اين حالت حياء نيست، بلکه تنها در عرف به آن حياء گفته مي شود، و اين يک کمزوري است، صفت مذموم است و بايد انسان خود را از آن رها نمايد.
ضد حياء (وقاحت، بذاء) چشم سفيدي است، که شخص به گفته هاي نا شايست و کردار هاي سبک و شرم آور، و امور بي حيايي دست مي زند.

فضایل حیاء:

پيامبر صلي الله عليه وسلم در بارۀ حياء رهنمود هايي کرده که از جمله موارد زير را مي توان ذکر نمود:
1. عن ابي هريرة رضي الله عنه، أن رسول الله صلي الله عليه وسلم قال: (الإيمان بضع و سبعون، أو بضع و ستون شعبة، فأفضلها قول لا اله إلا الله، و أدناها إماطة الأذي عن الطريق، والحياء شعبة من الإيمان).1یعنی: ابو هریره رضی الله عنه روایت نموده که پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند: ایمان هفتاد و اند و یا شصت و اند شاخه است که بلند ترین آن گفتن کلمۀ لا اله الا الله و پایین ترین آن دور ساختن نا پاکی و اذیت کننده ها از راه است، و حیا شعبه و یا شاخه ای از ایمان است.

  1. عن انس (رضي الله عنه) قال: قال رسول الله صلي الله عليه وسلم: ما کان الفحش في شيء إلا شانه و لا کان الحياء في شيء إلا زانه.1یعنی: انس رضی الله عنه روایت می کند که پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند: فحش و نا سزا در هیچ امری نمی رسد مگر اینکه آنرا نا شایست می سازد، و حیا به هیچ چیزی نمی رسد مگر اینکه آنرا زیبا و مزین می گرداند.

  2. عن عمران بن حصين، رضي الله عنهما، قال: قال رسول الله صلي الله عليه وسلم: الحياء لا يأتي إلا بخير).2 یعنی: عمران بن حصین رضی الله عنهما روایت نموده که پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند: حیا جز خوبی بار نمی آورد.

انواع حياء

حياء به اعتبارات مختلف دارای انواع زیاد است، مانند حياء فطري ، حياء کسبي، حياء شرعي و حياء عرفي، و هم چنان به اعتبار اينکه حياء از چه کسي ظاهر مي شود.

(1) حياء فطري: آن است که خداوند انسان را در وقت پیدایش متصف به حیاء آفریده باشد، اين نوع حياء يک طبع و خوي عالي و توفيق بزرگ خداوندی است. اين قول پيامبر صلي الله عليه وسلم هم همین نوع حیاء را بازگو می کند که به يکي از اصحاب (اشج بن عبدالقيس) فرمودند: (إِنَّ فِيكَ لَخَصْلَتَيْنِ يُحِبُّهُمَا اللهُ عَزَّ وَجَلَّ وَرَسُولُهُ ” قَالَ: وَمَا هُمَا؟ قَالَ: ” الْحِلْمُ، وَالْأَنَاةُ “، قَالَ: أَشَيْءٌ اسْتَفَدْتُهُ، أَمْ شَيْءٌ جُبِلْتُ عَلَيْهِ؟ قَالَ: ” بَلْ شَيْءٌ جُبِلْتَ عَلَيْهِ ” فَقَالَ: الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي جَبَلَنِي عَلَى مَا أَحَبَّ).1 یعنی: بدون شک در تو دو خصلت وجود دارد که خداوند ورسولش آنرا دوست دارند. (اشج) گفت: آنها چه اند؟ فرمودند: حلم و تأنی، اشج گفت: آيا از قديم اين خصلت ها بمن داده شده يا اینکه این خصلتها را تازه بدست آورده ام؟ فرمودند: بلکه از قدیم این خصایل به تو داده شده. سپس اشج گفت: همه ستايشها ذات خداوند را که مرا با اين خصلتها پيدا نموده است که او تعالي آنرا خوش دارد.

(2) حياء کسبي: آن است که انسان آنرا به اراده خود بدست آورده باشد، زيرا که به وسعت علم خداوند ايمان دارد، نعمت هاي خداوند و تقصيرات و کوتاهي هاي خود را بياد مي آورد، به دين خدا ايمان دارد، وآنچه دين آنرا نا جايز دانسته انجام نمي دهد.
در حديثي آمده است: (أَنْ تَعْبُدَ اللَّهَ كَأَنَّكَ تَرَاهُ فَإِنْ لَمْ تَكُنْ تَرَاهُ فَإِنَّهُ يَرَاكَ).1 (اين يک قسمت از حديث متفق عليه است که عمر بن خطاب روايت نموده) يعني: بندگي خدا را طوري بجا بياور که گويا او را مي بيني، هرگاه تو وي را نمي بيني، او تعالي ترا مي بيند.

هرکسي که اينچنين حياء نداشته باشد، براي وي در انجام دادن کار هاي بد هيچ مانعي وجود ندارد. (إِذَا لَمْ تَسْتَحِ فَاصْنَعْ مَا شِئْتَ)2 یعنی: ما دام که حیا نکردی هرچه خواستی انجام بده.

(3) حياء شرعي: آن است که انسان را به کارهاي نيک دعوت و از کارهاي ناروا باز مي دارد.

(4) حياء غير شرعي: اين گونه اوصاف در حقيقت حياء نبوده، بلکه کم دلي، خجالت و يک نوع ضعف است که در عرف مردم به آن حياء گفته شده، انسان در نتيجه آن برخي مکلفيت هاي خود را انجام نمي دهد، مثلا به دين خدا دعوت کرده نمي تواند و يا در نتيجه کم دلي از مسايل ضروري سوال کرده نميتواند.
عائشه رضي الله عنها مي گويد: خداوند به زن هاي انصار رحمت کند، حياء آنها را از فهميدن مسايل ديني منع نکرد.1 در اينجا مراد از حياء، همان حياء عرفي است که اين نوع حياء مذموم است وصاحب آن در برخي امور نا موفق مي باشد.

انواع حیاء به اعتبار کسی که از وی حیاء باید کرد:

حياء به اعتبار اينکه از چه کسي باید انجام يابد، به سه نوع تقسيم مي شود: حياء از خداوند، حياء از مردم، حياء از خويشتن.

1. حياء از خداوند متعال: به اين طور که عظمت خدا و رحمت او همراه با تقصير خويشتن به ياد آيد، و در اجراي اوامر و ترک نواهي، از خداوند حياء صورت بگيرد و رضاي خدا طلب شود. در حديث شريف آمده است: (استحيوا من الله حق الحياء).2 از خداوند طوریکه شایسته است حیا کنید.

2. حياء از مردم: مثلا انجام گناه بصورت علني، بر زشتی و دشواري آن تأثير مي گذارد. پيامبر -صلي الله عليه وسلم- فرموده اند: هر يکي از امت من بخشيده مي شود، مگر مجاهرين بخشيده نمي شوند، مراد از مجاهرت اين است که يک شخص شبانگاه کاري(گناهی) را انجام مي دهد، خداوند بر وي پرده نموده است، در صبح وي ميگويد: اي فلان! من شب چنين کاري را انجام دادم، در شب خدا بر وي ستر نموده، و در روز وي ستر و پردۀ خدا را از بالاي خود دور مي نمايد.

3. حياء از خويشتن: این حیاء مربوط انسان های شریف عزتمند بلند همت است که خود شان را به دونی نمی افگنند و از تقصیر و کوتاهی خود داری می ورزند. شخصی که در برابر عملی زشت قرار می گیرد و یا فرصت ارتکاب گناه را میابد، هر چند که دیگران او را نمی بینند ولی نسبت همت بلند و اخلاق متعالی ای که دارد از خودش حیاء می کند که تن به ارتکاب گناه دهد. شخصی که از خود حیاء کند از دیگران حتما حیاء می کند.

فوايد حياء:

در حياء فوايد زيادي وجود دارد که برخي فوايد مهم آن قرار آتي بيان مي شود:
1. حياء اخلاق اسلام است، از زيد بن طلحه روايت گرديده که پيامبر صلي الله عليه وسلم فرمودند: (إن لکل دين خلقا و إن خلق الإسلام الحياء)1 بدون شک هر دين يک خوي و اخلاقی دارد که خوي واخلاق اسلام حياء است. با داشتن حياء و يا به وسيله حياء انسان در بارۀ حقوق خداوند تقصير نمي ورزد، زيرا از وسعت علم و عظمت خداوند حياء مي نماید، نعمت هاي او تعالی را به ياد مي آورد، بنا بر آن مسئوليت هاي خود را بجا ميکند و از محرمات خود را حفاظت مي نمايد.

  1. حياء زيبايي است، در حديث فوق الذکر خواندیم که: حياء با هيچ چيزی يکجا نمي شود مگر اينکه آن را زينت مي بخشد. انسان با حياء صاحب وقار است، هرکس با احترام با وي تعامل مي کند، و انسان بي حياء شخص سبک وبی مقدار است، نه در خانواده اش کسي به او به نظر احترام مي بيند و نه در قريه و جامعه از احترام برخوردار می باشد.

  2. حياء سبب ازدياد نعمت هاي خداوند و دفع آفتها مي گردد، و بي حيايي و فسق عذاب را به همراه دارد. خداوند متعال مي فرمايد: (وَمَا كَانَ رَبُّكَ لِيُهْلِكَ الْقُرَى بِظُلْمٍ وَأَهْلُهَا مُصْلِحُونَ)2 ترجمه: و چنین نبود که پروردگارت شهرها را هلاک نماید در حاليکه اهل آن در صدد اصلاح بوده باشند.

در جاي ديگر مي فرمايد: (وَإِذَا أَرَدْنَا أَنْ نُهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنَا مُتْرَفِيهَا فَفَسَقُوا فِيهَا فَحَقَّ عَلَيْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْنَاهَا تَدْمِيرًا)1 ترجمه: و هنگامیکه بخواهیم شهر و دیاری را هلاک سازیم، ثروتمندان آنرا (به طاعت) امر مي کنيم، مگر آنها در آن شهر فسق و فساد را ترويج مي کنند (از طاعت سر پيچي مي کنند) وعده عذاب بر آنها متحقق مي شود، پس ما آنرا ويران و تباه مي کنيم. معلوم است که نيکی از حياء و فسق از بي حيايي سرچشمه مي گيرند.

donate

wasiweb.com

wasiweb.com Publisher Team publish your sent articles. you can send your articles to publish, also you can be author with us. Share the website and articles with your friends

خپل نظر مو دلته ولیکئ

Back to top button
error: