اسلامي سیاست او دولتبیلابیل اسلامي لیکنې

دیموکراسی و لیبرالیزم: هدف از مدرینزه کردن اسلام چیست؟

خصوصیت انسان مدرن در بخش سیاسی عبارت از دیموکراسی لیبرال میباشد. معنای سخن اینست که یک نوع خاص دیموکراسی از خصوصیت انسان مدرن که در عین وقت لیبرالیزم به مفهوم عامتر از آزادی سیاسی در آن مزج شده است.

لیبرالیزم اگرچه در ابتداء در مجال تحارت واقتصاد بوجود آمد و مقصد آن در ابتداء این بوده که دولت باید آزادی کامل برای تجارت و تحرک مالی به مردم بدهد و قیودی را وضع نکند که تجارت را در مضیقه قرار داده و برای تجارت آزاد مزاحمت ایجاد نماید. ولی این نظریه به سرعت در دو مجال مهم دیگر که عبارت از مجال فکری و سیاسی میباشد، سرایت نمود. پس لیبرالیزم فکری یا لیبرالیزم شناخت به مثابۀ عکس العملی در برابر استبداد فکری کلیساء تبارز کرد.

در آن عصر کلیسا حق تفکر را در احتکار یک تعداد معینی قرار داده و دیگران را ازین حق محروم دانسته و حق اعتراض و مناقشه را برای هیچ کسی قایل نبودند. تا آنکه مفکرین در عرصه فکر داخل شده و سؤالهایی را مطرح کردند. مثلاً گفتند که؛ آیا کسی چنین ادعاء کرده میتواند که حق در احتکار او بوده و دیگران چارۀ جز تسلیم شدن در برابر این حق ندارند ؟

آیا حقایق با هم مساوی است؟ یا بعضی حقایق (مانند قضایایکه کلیسا بعنوان حقایق دینی مطرح میکرد) از صدارت کامل برخوردار بوده و حقایق دیگر باید خود را با آن وفق دهد؟

در همین شرایط استبدادی بود که فیلسوف لیبرال (کانت) این شعار را بلند نمود که « باید جرئت بحث و تدقیق اشیاء و شناخت آنرا داشته باشی»

مقصد او این بود که انسان نباید در برابر هر سخنی که بنام حق از هر جهتی برایش میرسد تسلیم گردیده و بدون بحث و مناقشه آنرا بپذیرد. معنای اصلی سخن (کانت) این بود که باید جرئت مناقشۀ «کلام مقدس» کلیسا را داشته باشید و هیچ سخن او را بدون مناقشه و نقد قبول کنید.

ازهمین جاست که خصوصیت اولی و اساسی لیبرالیزم «آزادی از قیود مقدسات کلیسا» میباشد. و هیچ فرد و عقیدۀ نزد آنها مقدس و بالاتر از نقد نمیباشد. و شعار همیشگی شان اینست که « ما را از شر مقدسات نجات دهید » و میگفتند ما اهل تجلیل و تقدیس نیستیم و میگفتند که « عقل اهل تحلیل و نقد است نه اهل تقدیس » و به این معنا لیبرالیزم مرادف با عقل گرایی میباشد و لیبرالیزم هیچ سخنی را از هیچ جهتی آسمانی یا زمینی بدون نقد و به شکل تعبدی قبول ندارد.
اما لیبرالیزم سیاسی که ما آنرا دیموکراسی لیبرال نامیدیم، به معنای مشارکت فعال و جدی مردم در عملیۀ سیاسی میباشد.

مشارکت مردمی به دو نوع میباشد :

یکی مشارکت مصلحت گونه ؛ و مراد از آن اینست که نظام و حق حکومت در اختیار کسانی باشد که مشارکت مردم را طلب میکند و نتایج آن از قبل تعین بوده و ارادۀ مردم نقشی در آن نداشته باشد، اما از مردم میخواهند که در عملیۀ قانونی ساختن آن مشارکت نموده و از دیموکراتیک بودن نظام اطمینان حاصل نمایند. این نوع مشارکت در حقیقت امر مشارکت مردمی گفته نمیشود. زیرا هیچ چیزی را تغیر نمیدهد .

دیگر آن مشارکت جدی و حقیقی است که حق حکومتداری از قبل تعین نگردد. بلکه تعین این حق از طریق مشارکت مردمی صورت گیرد. پس زماینکه مردم در تعین حکومت نقش داشته و عملاً در تعین آن اشتراک نمایند، دیموکراسی تحقق یافته است و اگر حکومت قدرت دولتی را در جهت تحقق اهداف و اغراضی بکار برد که بخاطر آن انتخاب شده است، درینصورت لیبرالیزم سیاسی نیز تعمیل گردیده است. معنای این مشارکت اینست که اگر مردم خواستار تغیری در نظام حکومتی از طریق نمایندگان خود گردیدند، بر دولت لیبرال لازم است که تغیر دلخواه آنها را وارد نماید. در غیر آن نظام غیر لیبرالی خواهد بود. پس بنابر شرح فوق گفته میتوانیم که خصایص لیبرالیزم عبارت اند از :

1- مشارکت مردمی در نظام لیبرالی، جدی و سازنده میباشد و در تعین حق تأثیر اساسی دارد. اما در نظام استبدادی (Totalitarianism) مشارکت مردمی فقط بعنوان وسیلۀ برای قانونی جلوه دادن نظام مورد استفاده قرار میگیرد.

دا هم ولولئ  دبصیرت اوعزم سالار ملا اخترمحمد منصور (رحمه الله) د شهادت د۳ تلین په پار

2- لیبرالیزم از هر چیز مقدس فرار میکند و هیچ سخنی را بدون از امتحان ونقد نمیپذیرد و هیچ استثنایی درین مورد قایل نمیباشد.

3- لیبرالیزم بر حق طبیعی انسان اصرار دارد. که در مقابل حق الهی (دینی) و حق تاریخی مارکسیزم قرار دارد.
4- لیبرالیزم همیشه بر حقوق تأکید میکند. در حالیکه نظامهای غیر لیبرال همیشه بر وجایب تأکید میکنند.
5- شخص لیبرال همیشه از قوانین اخلاقی والتزام به آن فرار میکند. زیرا او هیچ نوع قیدی را نمیخواهد از هر نوعی که باشد واز هر جهتی که مطرح گردد.

6- دیموکراسی جزء جدایی ناپذیر نظام لیبرالی میباشد .
7- فلسفۀ نفعی (Utilitarianism) اساس لیبرالیزم را تشکیل میدهد. و مقصد از آن جلب لذتها و دفع هر نوع درد و الم میباشد به همین منظور نظریۀ فرد گرایی (Individualism) را ایجاد نموده است.

8- واقعیت گرایی به معنای منفی آن، اصل دیگر لیبرالیزم است. زیرا او انسان آنچنان که هست قبول دارد بدون اینکه کوششی برای ایجاد تغیر در او براه اندازد.

از خلال خصایصی که علماء و محققین از مدرنیزم یا نوگرایی ارائه کرده اند مشاهده میکنیم که مدرنیزم نزد آنها مساوی با غربی سازی میباشد و در جاهای زیادی به صراحت از آن یاد آور شده و اظهار نموده اند که اکنون مدرنیزم به صورت کامل در تمدن غربی مجسم گردیده است و هر کسیکه میخواهد دیگران را بسوی مدرنیزم بکشاند باید غرب را الگو و مقتدای خود قرار دهد.

مدرینزه کردن اسلام :

کلمۀ «تجدید» و «نوسازی» که از سوی مفکرین اسلامی در مجال فکر دینی و اسلامی در گذشته و حال استعمال شده است، به معنا و مفهوم درست آن بکار گرفته شده است. این مفهومی است در حدیث نبوی نیز بکار رفته است. جاییکه میفرمایند :

«إِنَّ اللَّهَ يَبْعَثُ لِهَذِهِ الْأُمَّةِ عَلَى رَأْسِ كُلِّ مِائَةِ سَنَةٍ مَنْ يُجَدِّدُ لَهَا دِينَهَا» (سنن ابی داود، باب مايذکر فی القرن المائة عن ابی هريره رضی الله عنه)

« الله متعال برای این امت در رأس هر صد سال کسی را بر می انگیزاند تا دین آنها را تجدید نماید »
عملیۀ تجدید دینی به این معنا از گذشته ها مستمر بوده و تا نهایت زندگی بشر مستمر خواهد بود و از مقتضیات همیشگی شریعت الهی و ممکن بودن تطبیق آن در هر زمان و کان میباشد.

اما درین اواخر کلمۀ « تجدید» و «نوسازی» دینی به معنای تابع ساختن دین به مدرنیزم غرب بکار میرود.
اما آیا تجدید و نوسازی دین به این معنا ممکن است ؟

به تعبیر دیگر آیا کوششهاییکه بخاطر تجدید و به اصطلاح تعبیر جدید از اسلام بکار انداخته شده و میخواهند که اسلام را نیز مانند جریان سنتی و تقلیدی غرب تجدید نمایند، کوشش بجا و معقول است ؟

جواب این سؤال خیلی طولانی بوده و ضرورت به تفصیلات زیادی دارد. اما درینجا به اختصار باید گفت که ؛ نوگرایی و مدرنیزم غربی در حقیقت امر، عکس العملی بود که در برابر نظام فکری، اعتقادی، اجتماعی و اقتصادی کلیسا صورت گرفت که در آن فکر رجال دینی مسیحی و بقایای تمدن وثنی یونان و مصالح نظام فیودالی غربی خلط گردیده و در مجموع نظامی را تشکیل داده بودند که با استبداد بی نظیری حکومت رانده و بزرگترین موانع را در برابر تعقل و تقدم انسانی ایجاد کرده بود. به همین علت بود که بالآخره مردم در برابر آن قیام نموده و آنرا از ریشه دگرگون ساختند. و بجای آن مفاهمی چون عقل گرایی، ساینس گرایی و استقرای تجربی، شکاکیت در تئولوژی مسیحیت و آراء مسیحی، تکنولوژی و ماشینیزم، زندگی شهری، توزیع مسئولیتها و تفکیک صلاحیتها، بیروکراسی، اصالت فردی، حریت انسان، سیکولاریزم، دیموکراسی، لیبرالیزم، سرمایه داری، اقتصاد بازار و غیره را جاگزین نمودند که در مجموع مدرنیزم را تشکیل داده و در مقابل تمدن مسیحی و نظام اقتصادی و اجتماعی حاکم در اروپای قرون وسطی قیام نموده و تمام این ارزشها و مفاهیم را تغیر دادند. که میتوان تمام آنرا تحت دو عنوان بزرگ جمع آوری نمود. (استعدادهای شناخت انسان و حدود آن ) و (حقوق و کرامت انسان)
بعد از آن، مدرنیزم راه افراط را در پیش گرفته و خودش گرفتار بدترین نوع دگماتیزم گردیده و در پی نفی هر فکر معارض خود گردید.

اما اسلام در تمام ابعاد خود با آن نظام غیر معقول مسیحی و نظام اقتصادی و اجتماعی حاکم در اروپای قرون وسطی کاملاً متفاوت و متضاد بوده و هیچ نوع شباهتی بین این دو بمشاهده نمیرسد. بنابرین برای هیچ کسی مجاز و معقول نیست که با اسلام همان معاملۀ را در پیش گیرد که مدرنیزم اروپا در مقابل نظام قرون وسطایی اتخاذ نمود.

علاوه بر آن، جا دارد که بپرسیم ؛ آیا پیآمد های مدرنیزم برای غرب قانع کنند است ؟
آیا نتایجی را که غرب از مدرنیزم بدست آورده است قانع کننده و قابل قبول است؟ تا ما هم به دنبال مدرنیزه کردن جهان اسلام تلاش نموده و مدرینزم را با همان مفهوم افراطی آن در جهان اسلام پیاده نماییم ؟
یا اینکه از میان ارزشهای مدرنیزم فقط همانهایی را انتخاب کنیم که با نظام و پارادایم (Paradigm) اسلامی موافق میباشد؟
آیا دانشمندان و اهل فکر در غرب از ظروف و شرایط فعلی مطمئن و قانع اند تا ماهم به دنبال آنها برویم تا همان حالت را بدست آوریم ؟
دانشمندان غربی به این نظر رسیده اند که بعضی آثار مدرنیزم خیلی ویران کننده برای جامعۀ انسانی ثابت گردیده است. به همین علت است که فریادهایی از هر طرف بلند شده و خواستار پایان دادن به عصر مدرنیزم شده اند. از جمله میتواند حرکتهای پلوروالیزم و حفاظت محیط زیست و نقد ادبی مدرنیزم را نام برد که بعنوان شدید ترین عکس العمل در برابر مدرنیزم تبارز نموده و در جریاین پست مدرنیته شکل گرفتند.
ضررهایی را که مدرنیزم به جامعۀ انسانی وارد کرد، خیلی خطرناک و کشنده بود که ازجمله میتوان به بموارد ذیل اشاره نمود :
مادیگری افراطی و محور قرار گرفتن لباس و مظاهر مادی.
نظام طبقاتی شرم آور و تبعیض بر اساس ثروتمندی و فقر.
شعله ور شدن آتش غریزۀ جنسی.

قرار گرفتن انسان بحیث شیء مادی و تعامل با او مانند سایر اشیاء و بر اساس معیار های مادی نابودی کامل اخلاق انسان و فقر معنوی نقد های خیلی شدیدی که متوجه نظریۀ شناخت در مدرنیزم گردیده است مردود شمردن مثالیت (Paradigm) علوم تجربی و ایجاد رابطه بین علوم اجتماعی و معرفت انسان از نکات اساسی این نقدها میباشد. مشاهده مکنیم که این نقدها اساسات و مبادی فکری مدرنیزم را مورد هجوم قرار میدهد که از طرف مفکرین غربی امثال (مارکس ) و (هکلی) و (ماکس وبر) و غیره مطرح شده است.

بنابرین به صورت مختصر باید بگوییم که مدرنیزم یکی از فرآورده های فکر بشری میباشد که در آن جوانب مثبتی چون پیشرفت و ترقی در علوم تجربی، تفکیک صلاحیتها در قدرت دولتی، توزیع کارها و رشد تخصصات و غیره وجود دارد که با شرعیت الهی هیچ تعارضی نداشته و هیچ انسان عاقلی آنرا مردود نمیداند.

اما مفاهیم و نظریات فلسفی الحادی آن که در مخالفت صریح و واضح با شریعت الهی قرار داشته و در هر حال برای بشریت مضر است، اخذ آن برای مسلمان جایز نمیباشد. پس گفته میتوانیم که جواب اسلام در مقابل مدرنیزم و نوگرایی «نه» مطلق نیست همچنان که «بلی» مطلق نیز بوده نمیتواند بلکه در برابر بعضی ارزشها « نه » میگوید و در مقابل شمار از آنها «بلی» میگوید.

تفکیک و شناخت این قضایا به بحثهای طولانی و تحقیق بیشتر ضرورت دارد. و مفکرین اسلامی درین مورد نوشته هایی دارند که بر سبیل مثال میتوان از کتابهای استاذ مالک بن نبی و بخصوص کتاب « شروط نهضت» یا آورد شد. اما چون قضایای مربوط به مدرنیزم هر روز تجدید می یابد، لذا ضرورت است که بحثهای جدیدی درین مورد عرض گردد.
ازالله متعال میخواهم که حق را برایمان نشان داده و توفیق پیروی آنرا برای ما عطاء نمایند و باطل با به صورت باطل آن برای ما بنمایاند و در اجتناب از آن ما را توفیق دهد.

___________________

از کتاب: اسلام و نوگرایی

donate

wasiweb.com

wasiweb.com Publisher Team publish your sent articles. you can send your articles to publish, also you can be author with us. Share the website and articles with your friends

خپل نظر مو دلته ولیکئ

Back to top button
error: