ژوند راز

بينديش و سپاس بگزار(غم مخور)

نوت: مطلب ذيل را كه در حال خواندن هستيد برگرفته شده از كتاب معروف «غم مخور» است كه انشا الله تمامي مقالات اين كتاب بشكل انتخابي ،فشرده و سلسله وار زير عنوان غم مخور نشر خواهد شد.

نوشته: عائض القرني

ترجمه: محمد گل گمشاد زهي.

بیندیش وسپاس بگزار
در نعمتهای الهی بیندیش و آنها را به یاد آور؛ بدین سان خواهی دید که نعمتهای الهی از هر سو تو را در بر گرفته است:  و(َإِن تَعُدُّواْ نِعْمَةَ اللّهِ لاَ تُحْصُوهَا)«اگر نعمتهای خداوند را بشمارید، نمی توانید همه آنها را بشمارید».
تندرستی، امنیت، خوراک، پوشاک، آب و هوا، همه اینها، نعمتهای خداوند هستند که تو از آنها بهره مندی؛ تو تمام دنیا را داری، اما درک نمی کنی که صاحب حیات و زندگانی هستی ونمی دانی؛ (وَأَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظَاهِرَةً وَبَاطِنَةً «خداوند نعمتهای ظاهری وباطنی خویش را بر شما فرو ریخته است». دو چشم، دو پا، دو دست و لب و زبان؛ (فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ )«کدام یک از نعمتهای پروردگارتان را تکذیب می کنید؟»
آیا این چیز کمی است که تو، بر روی پاهایت راه می روی و حال آنکه کسانی هستند که پاهایشان، قطع شده است؟.
آیا این، امر ناچیزی است که تو، در حالی به راحتی می خوابی که خواب بسیاری از مردم پریده است؟ و آیا این را دست کم گرفته ای که تو، با شکمی سیر می خوابی و آب خنک می نوشی؟حال آنکه کسانی هستند که آب و غذا به آنها نمی چسبد و برایشان گوارا نیست.

در شنوایی خود فکر کن که از ناشنوایی در امان مانده ای. به بینایی ات بنگر و ببین که چگونه از نابینایی نجات یافته ای. به پوست خود نگاه کن که چگونه از بیماریهای پوستی همانند پیستی و جذام رهایی یافته ای. در عقل خود بیندیش که خداوند، نعمت عقل را به تو داده و تو دیوانه نشده ای.

آیا حاضری چشمت را از تو بگیرند و در برابر آن به اندازه کوه احد به تو طلا بدهند؟آیا حاضری شنوایی ات را به ازای مبلغی به اندازه کوهها بفروشی؟ آیا راضی می شوی که کاخهای مجلل را به تو بدهند و در عوض زبانت را از تو بگیرند ولال شوی؟
آیا دستانت را با گردنبندهای مروارید معامله می کنی و می پسندی که از آن تو باشند و دستهایت، قطع گردد؟
شکی نیست که نعمتهای فراوانی، تو را به آغوش گرفته است و تو نمی دانی؛ از اینرو ناراحت و غمگین و افسرده زندگی می کنی حال آنکه نان گرم و آب سرد و خوابی آرام داری و از تندرستی کامل برخورداری.. به آنچه نداری، فکر می کنی و شکر آنچه را که داری نمی گزاری؛ از یک زیان مالی ناراحت هستی در صورتی که کلید خوشبختی در دست توست و گنجینه هایی از خوبیها، استعدادها و نعمتهای مختلف در اختیار داری؛ پس بیندیش و سپاس بگزار:
(وَفِي أَنفُسِكُمْ أَفَلَا تُبْصِرُون)«ودر وجود شما نشانه های روشنی بر قدرت خداست؛ آیا نمی بینید؟» درباره خودت و خانواده و کار و سلامتی و دوستانت و دنیای پیرامون خود فکر کن؛ (يَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللّهِ ثُمَّ يُنكِرُونَهَا) «نعمت خداوند را می شناسند؛ سپس آن را انکار می کنند».

گذشته ها، گذشته
به یاد آوردن گذشته و غم خوردن به خاطر فجایع آن، حماقت و دیوانگی است و اراده و زندگی فعلی را نابود می کند. عاقلان پرونده گذشته را می پیچند و روایت نمی کنند؛ گذشته با طنابهایی محکم برای همیشه در سلول فراموشی بسته و زندانی می شود و هرگز از بند فراموشی بیرون نخواهد آمد. چون گذشته ها، گذشته و پایان یافته است. از اینرو نه غم خوردن، آن را باز می گرداند و نه اندوه و ناراحتی، سامانش می دهد؛ چون گذشته، دیگر چیزی نیست و وجود ندارد. لذا در کابوس گذشته و زیر چتری که وجود ندارد، زندگی مکن و خودت را از شبح و کابوس گذشته نجات بده؛آیا می خواهی آب رفته را به جوی باز گردانی و خورشیدی را که غروب کرده، طلوع دهی و نوزادی را که متولد شده، دوباره به شکم مادر بازگردانی و یا شیری را که از پستان چکیده، به درون پستان برگردانی و اشکی را که از چشم بر گونه ها سرازیر شده، به چشم بازگردانی؟!

پرداختن به گذشته،آشفتگی به خاطر گذشته، سوختن در آتش گذشته و در آستانه گذشته افتادن، وضعیت اسفبار و تراژدی وحشتناکی است. خواندن دفتر گذشته، ضایع کردن زمان فعلی و از بین بردن تلاش و لحظه کنونی است. خداوند، امتهای گذشته و عملکردشان را ذکر کرده وسپس فرموده است: ( تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ ) «آن، امتی است که گذشته است». کار، تمام شده و رفته است. از اینرو کالبدشکافی جسد زمان و برگرداندن چرخهای تاریخ، فایده ای ندارد. کسی که به گذشته بر می گردد، بسان فردی است که گندم آردشده را دوباره به آسیا می برد و آرد می کند یا مانند کسی است که براده های چوب را دوباره اره می نماید. از قدیم به کسی که برای گذشته می گرید، گفته اند: با گریه تو، مردگان از گورهایشان بیرون نخواهند آمد.. همچنین گفته شده که به خر گفتند: چرا نشخوار نمی کنی؟ گفت: دروغ گفتن را دوست ندارم. مشکل ما این است که از پرداختن و سامان دادن به زمان فعلی خود ناتوان هستیم و خود را به گذشته مشغول می نماییم؛ کاخهای زیبای خود را فراموش کرده، برای مشتی خاک و تپه ای از بین رفته مرثیه سرایی و سوگواری می کنیم. اگر همه انسانها و جنها برای باز گرداندن گذشته دست به دست هم دهند، نمی توانند آن را بازگردانند؛ چراکه این کار، محال است.
مردم به پشت سر و عقب نگاه نمی کنند؛ چون باد به سمت جلو می وزد و آب، رو به جلو جریان دارد و قافله، به سوی جلو حرکت می کند. پس تو هم با سنت و قانون حیات، مخالفت نکن.


راز شاد زيستن

safi foundation

wasiweb.com

wasiweb.com Publisher Team publish your sent articles. you can send your articles to publish, also you can be author with us. Share the website and articles with your friends

خپل نظر مو دلته ولیکئ

Back to top button
error: