اخلاق

اخلاق انسانی عام و اسلامی خاص

در اینجا لازم است که تقسیم دیگر اخلاق را بیان داریم و آن، تقسیم اخلاق بر اساس انسانی عام (اخلاقیات اساسی انسانی) و اسلامی خاص می باشد. اینک هر یک از آن دو نوع را اندکی با تفصیل بیان می داریم:

(الف) اخلاق انسانی عام:

مراد از اخلاق انسانی عام، اوصافی است که بر اساس آن، اخلاق انسانی استوار است و در آن تمام صفاتی شامل می باشند که برای کامیابی انسان در دنیا، لازم و ضروری می نمایند؛ چه از به کار گیری این صفات هدف مقدس منظور باشد یا مقصدی نادرست و نا پاک.

در این نوع اخلاقیات، این سوال مطرح نیست که انسان به خدا، وحی و روز آخرت معتقد است یا نه، به طهارت نفس، نیت خالص ونیکو و عمل صالح آراسته می باشد یا خیر، برای هدف خوب ومقدس کار می شود یا به خاطر اهداف زشت ونا مقدس. قطع نظر از این که در وجود کسی ایمان موجود باشد یا نه، مقصد سعی و کوشش نیک باشد یا بد، هر شخص و گروهی که در خود اوصافی را جمع کند که در دنیا برای کامیابی ضروری است او حتما کامیاب خواهد بود.

آن اوصاف انسانی عام که برای کامیابی ضروری می نماید عبارتند از: برخورداری از اراده قوی، توان تصمیم گیری، داشتن عزم متین وراسخ، تحمل پذیری، صبر وثبات، استقلالیت، پایداری، همت بلند، شجاعت، عشق به هدف، آمادگی برای قربانی به خاطر حصول هدف، حزم و قاطعیت، احتیاط وتدبیر، زیرکی، قدرت تعامل ورفتار با دیگران، درک مناسب از اوضاع حاکم، عیار ساختن برنامه ها مطابق اوضاع جاری، سنجش تدبیر مناسب و به موقع مطابق حالات خاص، کنترل داشتن بر احساسات، خواهشات نفسانی، غضب وهیجان خویش، خویشتنداری، سخاوت وبخشندگی، رحمدلی، همدردی، عدل وانصاف، وسعت نظر، صداقت، امانتداری، اتقان در عمل، وفا به عهد، اعتدال پسندی، شایستگی، طهارت نفس، ضبط نفس، اقدام به موقع، عفت و پاکدامنی، زهد و پارسایی، تواضع وفروتنی، گذشت وبردباری، گشاده رویی و خوش برخوردی، ترس نداشتن از شکست، به گردن گرفتن مسؤولیت کاری که انجام می دهد یا سبب می شود، پشتکار داشتن و برخورداری از نفس طولانی.

هرگاه این اوصاف در اکثر افراد یک گروه یا قوم موجود باشد در حقیقت آن گروه جوهر سرمایه انسانیت را در اختیار می داشته باشد که بدان وسیله می تواند یک اجتماع نیرومند به وجود آید؛ ولی این نیروی اجتماعی مستحکم، منضبط و کارگر بالفعل نمی تواند شد تا آنکه صفات اخلاقی دیگری در کنار آن وبه کمک آن نشتابد.

به گونه مثال: تمام یا اکثر گروهی که متصف به این صفات اند باید دارای یک هدف غایی اجتماعی باشند، و آن هدف غایی را از اغراض شخصی، جان، مال، و فرزندان خود بالاتر دانسته و عزیز تر بدارند، آنها حد اقل بتوانند که از خواستهای شخصی خود به خاطر تحقق آن اهداف بگذرند، آن گروه باید میان رهبر خوب و رهبر بد تمییز کرده بتوانند، و برای خود رهبری موزون ومناسب انتخاب نمایند، رهبر گروه باید از صفات اخلاص، حسن تدبیر وصداقت ودیگر صفات لازم برخوردار باشد، در میان افراد گروه هنر اطاعت و فرمانبرداری موجود باشد، و آماده گی داشته باشند که وسائل ذهنی، جسمانی ومادی خویش را در اختیار رهبر خود بگذارند. همچنان در این گروه این احساس زنده باشد که هرچیزی که کامیابی اجتماعی شان را به مخاطره می افگند در میان خود راه ندهند.

اخلاقیات یاد شده اوصافی اند انسانی اند وانسان در این دنیا به هیچ مقصدی تلاش وسعی موفقانه ای به راه انداخته نمی تواند تا آنکه این اوصاف در وجودش نباشد. اخلاقیات اساسی وانسانی مانند فولاد اند. اگر بخواهیم وسائل مستحکم بسازیم نا گزیریم که آن را از فولاد بسازیم، قطع نظر از این که آن شیء که می سازیم به خاطر هدف مقدس است یا به خاطر هدف نا مقدس.

اگر هدف مقدس داشته باشید و چیزی را که از فولاد ساخته اید برای تان مفید تمام می شود نه آن چیزی که از خس وخاشاک می سازید؛ زیرا چیزی که از خس وخاشاک ساخته می شود تاب اندک ترین ضربه را نداشته و با کمترین فشار از بین می رود. این حقیقتی است که پیامبر بزرگ مان هزار و پنجصد سال قبل بدان اشاره کرده و فرموده است:« خياركم في الجاهلية خياركم في الإسلام»( از شما کسانی که در جاهلیت بهتر بودند در اسلام هم بهترین اند).

به این معنی: آنانی که در عهد جاهلیت از جوهر و قابلیت بیشتر برخوردار بودند همان ها در اسلام هم مردان کار ثابت می گردند، با این تفاوت که قابلیت ها و استعدادهای آن ها در عهد جاهلی در راه های نادرست صرف می گردید و با اسلام آوردن در راه های درست وخیر به کار گرفته می شود؛ لکن انسان بیکاره نه در جاهلیت به کار می رود ونه در اسلام.

پیامبر بزرگ اسلام که توانست در کمترین مدت جزیره عرب را تحت قلمرو خود در آورد و بعد از وی خلفایش در اندکترین مدت نیمی از کره زمین را تحت قلمرو اسلام در آوردند علتش آن بود که آن حضرت به جذب بهترین مواد انسانی توجه کرد و اشخاصی را به گرد خود جمع کرد که هریک آنها به سان یک امت می توانست فعالیت داشته باشد، اگر خدای نخواسته به دست ایشان افراد بی همت، ضعیف الاراده، نا لایق و بزدل می افتاد ممکن نبود که آن نتایج بزرگ حاصل می شد و دعوت اسلامی آن انتشار را می داشت.

(ب‌) اخلاق اسلامی:

اکنون بخش دیگر اخلاق را در نظر بگیرید که از آن به اخلاق اسلامی تعبیر نموده ایم. این اخلاقیات چیزی جداگانه از اخلاقیات انسانی نیستند؛ بلکه تکمیل کننده آن اند. کار اول اسلام آن است که برای اخلاقیات اساسی انسانی یک مرکز و محور تعیین می کند که با آن وابسته شده اخلاقیات مذکور سراپا خیر می گردد.

این اخلاقیات در شکل ابتدایی خود یک قوت مجرد است که هم خیر شده می تواند وهم شر. مانند شمشیر که کارش بریدن است. اگر به دست دزد ورهزن افتد، آله ظلم وستم می گردد و اگر به دست مجاهد فی سبیل الله افتد وسیله خیر می شود. به همین ترتیب وجود این اخلاقیات، به خودی خود خیر نیست؛ بلکه خیر بودن آن موقوف به این است که این قوت در راه درست صرف گردد.

تقاضا وخواست لازمی دعوت به سوی توحید، این است که مقصد تمام کوشش ها، زحمت کشی های انسان در دنیا حصول رضای الله متعال باشد وصرف رضای او تعالی باشد که معنی توحید را می رساند وتمام دایره فکر وعمل انسان به حدودی محدود گردد که الله متعال آن را مقرر کرده است.

کاری که اسلام در باب اخلاق انجام می دهد این است که اخلاقیات اساسی انسانی عام را هم مستحکم می نماید وهم دائره آن را فراخ می گرداند. بطور مثال: صبر را در نظر گیرید، بزرگترین انسان صابر که صبرش به خاطر اغراض دنیوی باشد ثبات، تحمل، برداشت و بردباری او تا حد معینی می باشد، هرگاه از آن حدود گذشت، سراسیمه می شود.

لکن صبری که از توحید غذا گرفته و برای دنیا نباشد بلکه برای الله متعال باشد، آن صبر به یک خزانه عمیق تحمل، برداشت و پایمردی تبدیل خواهد شد که اگر تمام مشکلات دنیا جمع شوند آن را شکستانده نمی توانند.

دیگر این که صبر غیر مسلمان، محدود می باشد، حالت آن چنان می باشد که گاهی در برابر باران مرمی هم استقامت میداشته باشد ولی چون فرصت تسکین شهوات نفسانی میسر گردد، اندکترین مقاومت نخواهد کرد. لیکن صبر اسلام تمام زندگی انسان را احتوا می کند و او را تنها در مقابل چند خطر، مصیبت و مشکلات محدود مقاومت نمی بخشد؛ بلکه او را در مقابل هر حرص، هر خوف، هر تشویش، هر خواهش، چنان یک نیروی مقاوم و پایدار می گرداند که نظیرش را نمی توان یافت.

در حقیقت اسلام تمام زندگی مومن را یک زندگی صابرانه می گرداند، که در تمام عمر بر روش کار درست استوار می ماند ارچند که خطرات گوناگون تهدیدش کند و در این دنیا هیچ فایده ای حاصلش نشود.

صبر اسلامی این است که انسان به امید کسب نتایج قطعی رضایت بخش آخرت، در تمام زندگی دنیا از بدی اجتناب نماید و بر مسیر خیر و صداقت پایدار بماند و این صبر لازما به اشکالی که به پیمانه محدود در زندگی کفار رونما می شود، هم ظاهر می گردد.

به همین مثال اخلاقیات اساسی دیگر را هم قیاس کرده می توانید. در زندگی کفار بنا بر نبودن فکر اساسی درست، اخلاق ضعیف و محدود می باشد و اسلام آن همه را یک اساس درست عطا کرده هم مستحکم می کند وهم گسترده می گرداند.
کار سوم اسلام این است که بر زمین اخلاقیات اساسی انسانی، یک عمارت بلندی تعمیر می کند که بواسطه آن انسان به آخرین قله شرف خود نائل می گردد.

اسلام از نفس انسانی درخت ریشه دار خود غرضی، تن پروری، ظلم، بی حیایی و بی بندوباری را ریشه کن می کند وبه جای آن، نهال خدا پرستی، تقوی، پرهیزگاری و حق پرستی را غرس می نماید. در او احساس وشعور مسؤولیت اخلاقی را بیدار می نماید، او را به ضبط نفس عادت می دهد.

او را برای تمام مخلوق، سخی، رحیم، همدرد، امین، بی غرض، خیر خواه، بی آلایش، عادل، منصف و در هر حال صادق و راستکار و راستباز می گرداند. و در او چنان سیرت عالی پرورش می کند که از آن همیشه توقع نیکویی میرود و هیچ خوف بدی از وی احساس نمی شود.

سپس اسلام صرف به نیک شدن انسان، بسنده نمی کند؛ بلکه مطابق حدیث پیامبر صلی الله علیه وسلم او را « مفتاح للخیر و مغلاق للشر» (کلید خیر و مسدود کننده شر) می گرداند. یعنی ایجابا بدوش او این وظیفه را می سپارد که در دنیا نیکویی را پخش کند و از زشتی ها منع نماید. در این اخلاق نیکو، قدرت کشش و قوت تسخیر پیدا می شود که اگر یک جماعت منظم حامل این سیرت باشد وعملا در آن راستا کار کند که اسلام بدوش او سپرده است هیچ نیرویی یارای مقابله در برابر جهانگیرشدن آن را نخواهد داشت.

donate

wasiweb.com

wasiweb.com Publisher Team publish your sent articles. you can send your articles to publish, also you can be author with us. Share the website and articles with your friends

خپل نظر مو دلته ولیکئ

Back to top button
error: