صحابه کرامو سیرت

زندگی نامه عاصم بن ثابت رضي الله عنه

نام و نسب :

وي عاصم فرزند ثابت فرزند قيس فرزند ابي اقلح انصاري اوسـي بود.

اسلام :

حضرت عاصم رضي الله عنه در اوايل ايمان آورد؛ لذا از جمله پيشگامان در اسلام ميباشد.

جهاد و مبارزه:

حضرت عاصم در غزوه بدر و احد حضور داشت و در آن روز ها موقف بزرگ و برازنده را كسب كرد ، طوري كه از وي قهرماني شگفت آور ودليري چشم گيري نمايان گرديد، در غزوه احد همراي رسول خدا صلي الله عليه وسلم آنگاه كه مردم از نزد او دور شده بودند ثابت قدم باقي ماند و بر مرگ، بارسول الله صلي الله عليه وسلم بيعت نمود.

او سواركار شجاع، رزمنده قهرمان وتير انداز ماهري بود كه در تير اندازي كم خطا ميكرد وقتيكه درغزوه احد پيكار آغاز شد، عاصم موقف مشخصي داشت و دو سواركار از مشركين را كشت كه به نام هاي مسافع وحارث پسران طلحه و از جمله پرچمداران مشركين بودند، وقتی که مادر آن دو سلافه بنت سعد از كشته شدن آنها آگاه شد و باخبر گرديد كه عاصم بن ثابت آنان را كشته است، نذر نمود كه انتقام بگيرد و جائزه هنگفتي يعني جائزه صد شتري تعيين نمود براي كسي كه سر عاصم را بياورد تا او در جمجمه سرش شراب بنوشد.

حالا قضيه مهم و خطرناكي رخ داده و جائزه بزرگ و اغراء كنندهء مقرر شده است بايد همكاران ضلالت، لشكری جمع آوري كنند و شيطان لشكريان خود را بر انگيزاند و دشمنان، شكم پرستان و طمع ورزان آماده گي بگيرند تا عاصم بن ثابت را بقتل برسانند وآن جائزه بزرگ را نصيب شوند.

اما كي ميداند؟ آيا عليه او قدرت ميابند و او را گرفتار كرده ميتوانند؟ وآيا سلافه بنت سعد ميتواند به نذر خود وفا كند وكينه اش را شفا دهد وآتش حقد شعله وري كه خواب و استراحت را از وي ربوده خاموش نمايد؟ نخير چنين خيالاتي تحقق نمي پذيرد چرا كه خداوند همراي پرهيزگاران و نيكوكاران است.

خداوند ميفرمايد: ( واصبر لحكم ربك فإنك بأعيننا وسبح بحمد ربك حين تقوم ) ( ) به حكم پروردگارت شكيبائي كن به تحقيق كه در حفظ ورعايت ما هستي وتسبيح وتحميد خداوند را وقتيكه از خواب ميخيزي اجراء كن، يعني ما ترا حفظ ورعايت ميكنيم وتمام بدي و بلا را از تو دور ميسازيم.
چنين است وضعيت هر مؤمني كه الله عزوجل را مراقب خود بداند و به اوامر او التزام و از نواهي او اجتناب نمايد و در تمام امور و احوال به پروردگار خویش اعتماد و اتكال نمايد.

نمايندگان هذيل نزد نبي اكرم صلي الله عليه وسلم:

مشركين توطئه پستي را تدبير كرده و شبان گاهان برنامه خرابكاري خود را طرح نموده و سلاح ترفند وخيانت را بكار بردند به اين گمان كه از انتقام مسلمانان در امان اند، مي گفتند: مسلمانان بعد از مصيت غزوه احد توان مقاومت را ندارند لذا هفت مرد را كه بظاهر به اسلام اقرار نموده بودند نزد رسول خدا صلي الله عليه وسلم فرستادند.

آنها آمده وگفتند: اي رسول خدا! بين ما مسلماناني هستند، گروهي از اصحابت را همراي ما بفرست تا دين را بما بفهمانند و براي ما قرآن را تعليم دهند و احكام اسلامي را براي ما بياموزانند.

آن نماينده هاي هفت نفري از قبيله عضل و قاره بودند كه مربوط هذيل ميشوند و رسول معظم اسلام صلي الله عليه وسلم خواست آنها را اجابت نموده و شش نفر از اصحابش را همراي آنان فرستاد كه قرار ذيل اند:
1ـ عاصم بن ثابت كه رسول خدا او را بحيث امير شان مقرر كرد وبعضي گفته اند كه امير شان مرثد بن ابي مرثد بود.
2ـ مرثد بن ابي مرثد 3ـ خالد بن بكير 4ـ زيد بن دثنه 5ـ عبدالله بن طارق 6ـ وبعضي گفته اند كه ده نفر فرستاد شش نفر از مهاجرين وچهار نفر از انصار بودند.

نيرنگ مشركين:

این گروه قاريان همراي مشركين حركت نموده تا كه به منطقه رجيع رسيدند كه مربوط قبيله هذيل ميشد مشركين مسلمانان را فريب داده و قبيله هذيل را عليه مسلمين فراخوانده و آنان قاريان مسلمان را از هر طرف محاصره كرده و شمشير ها را بدست داشتند وبراي مسلمانان گفتند:
تسليم شويد، چرا كه ما قصد كشتن شما را نداريم بلكه ميخواهيم شما را گرفته به مكه ببريم تا از مشركين مكه پول بدست بياوريم و بين ما و شما عهد و ميثاق است كه شما را نكشيم.

اما عزت و ابهت مسلمين آنان را از تسليم شدن باز داشت و ابا ورزيدند از اينكه مانند متاع ارزاني به اهل مكه فروخته شوند؛ لذا بر مشركين حمله ورشدند وسه نفر شان گفتند: هرگز از مشرك پيمان و عقدي را قبول نمي كنيم همينطور جنگيدند تا كه آن سه نفر شهيد گرديدند رضي الله عنهم وآن شهداء عاصم بن ثابت، مرثد بن ابي مرثد وخالد بن بكير بودند.

شهادت طلبي حضرت عاصم رضي الله عنه:
وقتي مشركين از مسلمانان خواسـتار تسلمي شدند وآنان ابا ورزيده و به جنگ آغازيدند، عاصم بن ثابت رضي الله عنه سلاح خود را گرفت وگفت: بخدا سوگند هرگز همسايگي مشرك را نمي پذيرم و به زد و خورد ادامه داد تا كه مرمي هاي سلاحش تمام شد و به نيزه زدن را شروع نمود تا كه نيزه اش شكست سپس گفت: پروردگارا ! من در اول روز از دينت حمايت كردم وتو در اخير روز گوشت بدنم را حمايت نما تا بدست دشمن نیفتد.
در آن نبرد دو نفر را مجروح و يكي را كشت و ميگفت: اين پيكار مراخسته نكرد چونكه من مرد قوي و تير اندازم وكمانم محكم است، واگر عليه آنان بجنگم مادرم به حالم گريد و مرگ حق و ثابت است و زندگي دنيوي فاني وگذراست، وهر آنچه تقدير الهي باشد برانسان واقع شدني است وبازگشت همه انسانها بسوي اوست.

درين برهه مشركين زيادي بر او حمله ور شدند تا كه وي را بقتل رسانيدند . آنگاه كه به شهادت رسيد بعضي گفتند: اين كسي است كه قسم خورده و نذر نموده و جايگاه ويژه هم دارد لذا بايد سر او را قطع كنيم تا به جوايز ارزنده نايل آئيم.

همينكه نزديك او شدند، خداوند زنبوران را فرستاد تا صورت هاي شان را بگزد، پس مشركين گفتند: در شب بيائيم تا زنبوران بروند و در شب خداوند باران را فرستاد تا كه وادي ها پرگرديد وآب، عاصم را بجاي برد كه هيچ كس نداند، چراكه حضرت عاصم رضي الله عنه به خداوند عهد و پيمان بست كه با مشركين درارتباط نباشد و از خداوند خواست كه مشركين به او دست رسي پيدا كرده نتوانند.

سيدنا عمر فاروق رضي الله عنه وقتي باخبر شد كه خداوند توسط زنبوران عاصم را حفظ نموده است، گفت: خداوند بنده مؤمن را حفاظت كرد، عاصم نذر نمود كه به مشرك تماس نگيرد ودعا نمود كه مشركين به او دست نيابند لذا خداوند بعد از مرگ او را حفظ كرد همانگونه كه خودش در حيات خود را حفظ نموده بود.

وقتيكه خبر استشهاد عاصم ويارانش به مدينه رسيد تمام مسلمانان مدينه سوگوار شدند و مسلمانان خيلي اندوهگين گرديدند و به سرعت اندوه شان به سرور تبديل شد آنگاه كه آيات قرآني بر پيامبر صلي الله عليه وسلم نازل گرديد وپاداش مجاهدين در راه خدا را بيان نمود وخداوند براي شهداء مزد وافر وثواب بزرگي بر شمرد.

آگهي ازين مسئله برمسروريت شان افزود كه زنبوران از عاصم رضي الله عنه حمايت نمودند و مشركين نتوانستند هدف خويش را متحقق كنند وسرش را قطع نمايند وسلافه بنت سعد نتوانست كه قسم خود را عملي كند و به نذر خود وفا نمايد. چرا كه خداوند (ج) وي را حمايت نموده و از مثله كردن و بد منظر نمودن جسمش حفظ كرد. پاداش از جنس عمل است، همانگونه كه حضرت عاصم به تعهد خود پايبندي كرد، خداوند هم دعايش را قبول نموده وحمايتش كرد. خداوند در حديث قدسي ميفرمايد: ( من در گمان وانديشه بنده خودم وهمراي او هستم اگر وقت ياد كردن مرا در نفس خود ياد كند من هم او را در نفس خود ياد ميكنم واگر مرا در اجتماعي ياد كند او را در اجتماعي بهتر از اجتماعش ياد ميكنم واگر به اندازه يك وجب بسويم نزديك شود به اندازه يك متر بسويش نزديك ميشوم واگر به اندازه يك متر بطرفم نزديك شود به اندازه فاصله دو دست باز بسويش نزديك ميشوم واگر بطرفم قدم زده آيد به سوي او دويده ميروم) يعني رحمت خود را شامل حال او ميكنم واز بدي حفظش مينمايم وامور خير را براي وي الهام ميكنم واز وقوع در بد كاري بازش ميدارم.

در پس منظر اين حادثه حسان بن ثابت اين شعر را براي هجو مشركين سرود:
لعمري لقدساءت هذيل بن مدرك احاديث كانت في خبيب وعاصم
احاديث لحبان ضلوا بقبحها ولحبان ركابون شر الجرائم
سوگند ياد ميكنم كه هذيل بن مدرك پيرامون مسئله خبيب وعاصم به خطا رفته است اين بر نامه شان به قباحت خود همه را گمراه كرده و اين سواران بدترين جرايم را مرتكب شدند.

منزلت او نزد رسول الله صلي الله عليه وسلم:

حضرت عاصم رضي الله عنه، مانند ديگر ياران رسول خدا صلي الله عليه وسلم مقرب ومحبوب او بود، موقف او در غزوه بدر فراموش نشدني است آن روز كه نبي اكرم صلي الله عليه وسلم اساس شورا در اسلام را تطبيق نمود. چنانچه خداوند ميفرمايد:( وشاورهم في الأمر) در امور بآنها رايزني كن! در ان روز سر نوشت ساز رسول معظم اسلام از ياران خود سؤال نمود كه چگونه ميجنگيد؟ حضرت عاصم رضي الله عنه گفت: اگر دشمن مقدار دو صد متر نزديك باشد تير اندازي ميكنم واگر نزديكتر بودند كه نيزه ها با هم ميرسيد با شدت پيكار ميكنم تا نيزه ها بشكند وقتي نيزه ام شكست شمشير را بدست گرفته وبه شمشير زني ميآغازم، پيامبر صلي الله عليه وسلم فرمود: جنگ اينطور است كسيكه مي خواهد بجنگد بايد مثل عاصم بن ثابت جنگ كند.

سر نوشت همراهان عاصم رضي الله عنه:

پيشتر گفتيم كه آن گروه مسلمانان از تسلیمي براي مشركين ابا ورزيده وعليه شان جنگيدند تا سه نفر شان بنام هاي : عاصم بن ثابت، مرثد بن ابي مرثد وخالد بن بكير شهيد شدند بعد از كشته شدن اين سه نفر، عبدالله بن طارق و زيد بن دثنه و خبيب بن عدي تسليم شدند، مشركين آنان را به حيث اسير به مكه برده تا آنان را بحيث برده گان بفروشند. وقتيكه به منطقه ظهران كه به نزديكي مكه واقع است رسيدند، عبدالله بن طارق دست خود را از قيد رها كرد وشمشير را گرفت و به جنگ شروع كرد اما مشركين زياد بوده و به سنگ او را زدند تا به شهادت رسيد. خبيب و زيد را بمكه برده وتسليم قريشيان كردند در مقابل دو اسيريكه از هذيل در مكه بودند. زيد بن دثنه رضي الله عنه را صفوان بن اميه خريد تا در مقابل پدرش كه در غزوه بدر كشته شده بود، بقتل برساند.

لذا زيد را در منطقه بنام تنعيم بردند وابوسفيان برايش گفت: ترا بخدا قسم اي زيد آيا دوست داري كه حالا محمد در جاي تو بودي وما گردنش را ميزديم وتو بين فاميلت ميبودي؟ زيد گفت: بخدا قسم دوست ندارم به پاي محمد خاري بخلد ومن نزد فاميل خود در نعمت دنياي بزيم.

ابوسفيان متحير شده وتعجب كرد وگفت: ما هيچ كس را نديديم كه ديگري را اينقدر دوست داشته باشد مانند ياران محمد كه او را دوست ميدارند، سپس وي را بقتل رسانيدند.

اما خبيب بن عدي رضي الله عنه را نيز در منطقه تنعيم برده تا بدار آويزند، خبيب براي مشركين گفت: اگر اجازه بدهيد دو ركعت نماز مي خوانم، گفتند بخوان، نماز را بسيار به خشوع وخضوع كامل ادا كرد وبعد از نماز رو بطرف آنان كرده وگفت: بخدا سوگند اگر اين برداشت شما كه از ترس قتل نماز را طولاني كرد نبودي حتماً نماز زياد تري مي خواندم.

گفته شده كه خبيب اولين كسي بود كه دو ركعت نماز قبل از قتل را براي مسلمانان سنت قرار داد.

سپس او را بر چوب بلند كرده وقيد ها را محكم بستند درين حال خبيب گفت: پروردگارا ! ما پيام رسولت را ابلاغ كرديم، آنچه امروز به سر ما ميآيد براي رسول خود صلي الله عليه وسلم برسان.

وعليه مشركين چنين دعا نمود: پروردگارا ! همه اين مشركين را بطور پراكنده بميران و هيچ يك از ايشان را باقي نگذار، سپس مبارك را بقتل رسانيدند. خداوند ازوي خوشنود باد

نوشته: عبدالقادر ابراهیم
ترجمه: عبدالخالق احسان

safi foundation

wasiweb.com

wasiweb.com Publisher Team publish your sent articles. you can send your articles to publish, also you can be author with us. Share the website and articles with your friends

خپل نظر مو دلته ولیکئ

Back to top button
error: