اخلاق

ذوالقرنین؛ الگوی دولتمردان

بدون ترديد براي ما مسلمانان ضروريست تا نياز همیشه گی خود را به زنده گـي در سايه های  قرآن درك كنيم؛ به خصوص در اين ايام كه گمراهان و گمراه كننده گان از خواب بر خاسته و ساير همكاران فاسد و مفسد خود را نيز به حركت در آورده و از تمام نيروهاي سياسي، اقتصادي، رسانه‌اي و هنري خود جهت در هم آميختن حق و باطل بهره-برداري مي كنند.
دشمنان مفاهيم را به هم خلط نموده و تلاش جدي دارند تا گمراهي و اهل آن را زينت بخشيده و در مقابل، حق و اهل آن را زشت نشان دهند. در چنين حالاتی است كه شخص سرگردان مي شود و نمي‌داند چه كسي را تصديق كند و چه انجام دهد و دست تأييد و همكاري خود را به‌كدام طرف دراز كند؛ آنگاه است كه آراء و نظريات فراوان مي شود و حقايق پوشيده مي ماند.
در اين گونه حالات بر توست اي برادر مسلمان كه به قرآن رجوع كرده و در آيات آن تدبر كني زيرا اين تنها وسيله ايست که راه را براي تو روشن مي كند و امید است که در پرتو قرآن، حق را حق ديده و خداوند پيروي از آن را برايت نصيب گرداند و باطل را باطل ديده و دوري از آن را بهره ی تو سازد. چون اين قرآن ريسمان محكم خدا و نور روشن‌گر و داروي شفا بخش و نجات دهنده ی پيروان خود است… خداوند متعال مي‌فرمايد:
(قَدْ جَاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُبِينٌ ‏* ‏يَهْدِي بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلَامِ وَيُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَيَهْدِيهِمْ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ)‏ (مائده/16-15)
«همانا از سوي الله نور و كتاب روشنگري به پيش شما آمده است.‏ خداوند با آن (قرآن) كساني را به راه هاي امن و امان هدايت مي‌كند، كه جوياي خوشنودي او باشند و با مشيّت و فرمان خود، آنان را از تاريكي هاي(كفر و جهل) بيرون مي‌آورد و به سوي نور (ايمان و علم) مي‌برد و ايشان را به راه راست رهنمود مي‌شود».
آياتي را كه مي خواهيم مورد بحث قرار دهيم از سوره ی كهف است و آنچه مایه ی عبرت و اندرز در اين سوره مي باشد، داستان های چهارگانه ای است که محور واحدي آن ها را به هم ربط مي دهد، كه همان چهار امتحان بزرگ در زنده گي انساني است:
(1). امتحان ثبات و پایداری بر دين و ایمان در داستان اصحاب كهف.
(2). امتحان شکران و یا کفران نعمت در برابر مال و ثروت، در داستان صاحبان بوستان.
(3). امتحان صبر و بی صبری در برابر علم و دانش و حقایق پنهان هستی در داستان موسيعليه السلام  و خضرعليه السلام .
(4). امتحان سلطه و قدرت و عدالت در داستان ذوالقرنین حاكم عادل و مسلمان.
در این نبشته داستان چهارم یعنی عملکرد ذوالقرنین حاکم عادل و با تدبیر مسلمان را بررسی خواهیم کرد:
فراز هاي از اين داستان:
1: عدالت و تطبیق قانون:
الله متعال ذوالقرنین را چنین معرفی می کند:
(‏وَيَسْأَلُونَكَ عَنْ ذِي الْقَرْنَيْنِ قُلْ سَأَتْلُو عَلَيْكُمْ مِنْهُ ذِكْرًا‏‏فَأَتْبَعَ سَبَبًا‏‏حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَغْرُبُ فِي عَيْنٍ حَمِئَةٍ وَوَجَدَ عِنْدَهَا قَوْمًا قُلْنَا يَا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِمَّا أَنْ تُعَذِّبَ وَإِمَّا أَنْ تَتَّخِذَ فِيهِمْ حُسْنًا)‏(کهف/86-84)
«‏ما به او در زمين قدرت و حكومت داديم و وسایل هر چيزي را در اختيارش نهاديم * او هم سبب را پيگيري كرد (و از وسایل خدا داد استفاده نمود) *‏ تا وقتي كه به غروبگاه خورشيد رسيد. به نظرش آمد كه آفتاب (انگار) در چشمه‌ي گِل‌آلودِ تيره رنگي فرو مي‌رود، و در آنجا گروهي (متمرّد كافر) را يافت. بدو گفتيم: اي ذوالقرنين!  يا آنان را (در صورت ايمان نياوردن، با كشتن) عذاب مي دهي، و يا اين كه نسبت بديشان خوبي مي‌كني«.
با نگرش در آیات فوق در برابر نمونه ای از حاكم مسلم، عادل و خدا شناس قرار داریم؛ حاكمي‌ كه خداوند او را در زمين مكانت بخشيده و تمام وسايل تمكين و قدرت اعم از قواي انسانی، علمي، اقتصادي، امنيتي و اجتماعي را برايش فراهم آورده بود.
اما او هيچگاه دلبسته‌ي اين امكانات نشده و تمام تلاش فكري و جسمي خود را براي توظيف و توجيه صحيح اين امكانات به كار گرفت. كه در اين موقف عبرت و پندي بزرگ براي افراد و گروه ها و به ویژه حكام است.
پس اي كسانی که الله تعالی شما را متوليان امور كشورهاي اسلامي قرارداده است! آيا اسباب و وسايلي تدارك ديده‌ايد تا استفاده ی صحيح و مطلوب از آن صورت گیرد آیا برنامه ای وجود دارد تا از منابع طبيعي كه خداوند براي امت مسلمه رحمت كرده است از جمله گاز طبيعي و نفت و اراضي وسيع زراعتي و منابع آبي و… استفاده به عمل آيد و از اين ثروت‌هاي خداوندي به‌نفع اسلام و مسلمين بهره برداری شود. يا برعكس اين همه را به قيمت بسيار ارزان به خدمت دشمنان اين امت و دين شان قرارداده و براي امت خود فقر و مرض و فساد و ذلت را به بار آورده و گذشته‌ي اين امت را زشت ساخته و هنوز هم در تلاش بد و زشت ساختن حال و آينده ی شان هستيد؟!
اي حكام و فرمانروايان به اين گفته‌ي پروردگار خويش گوش فرا دهيد كه به تكرار در توصيف اين حاكم عادل و مسلمان مي فرمايد:
(ثم أتبع سبباً) (كهف/89)
«باز در جستجوي تداركي برآمد».
بناءً بر شما لازم است تا با استفاده ی صحيح از امكانات طبيعي و جهت بخشیدن درست قواي بشري امت با تعليم و تربيت سالم براي اصلاح آينده ی امت بكوشيد؛ خدواند سرنوشت اسلام و امت اسلامی را به دست شما سپرده است يقيناً كه از جانب پروردگار تان مورد سوال واقع مي شويد كه آيا آنچه را در اختيار داشتيد حفظ كرديد و يا ضايع ساختيد؟
با توجه به آیات، فوق پروردگار به عنوان يك امتحان براي اين بنده ی صالح خود آزادي سياسي و اقتداری آن چنان كه مي خواست عطا كرد. اما ببينيد كه تصرف اين حاكم عادل و خداشناس چقدر زیبا و مدبرانه و کامیاب است! به راستي ما چه قدر نياز شديد به همچون حكام و فرمان روايان نیکوکاری داريم تا الله متعال به وسيله ی شان حال كشورها و مردم آن را اصلاح سازد و نیز چه‌قدر نيازمند قوانینی هستیم كه آن حاكم عادل وضع كرده بود:
(‏قَالَ أَمَّا مَنْ ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ يُرَدُّ إِلَى رَبِّهِ فَيُعَذِّبُهُ عَذَابًا نُكْرًا‏ *‏ وَأَمَّا مَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُ جَزَاءً الْحُسْنَى وَسَنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنَا يُسْرًا‏)(کهف/88-87)
«‏(ذوالقرنين) گفت: امّا كساني كه ستم كنند(كفر ورزند) آنان را مجازات خواهم كرد، سپس در آخرت به سوي پروردگار شان برگردانده مي‌شوند و ايشان را به عذاب شديدي گرفتار خواهد كرد * و امّا كساني كه ايمان بياورند و كارهاي شايسته انجام دهند، (در آخرت) پاداش نيكو خواهند داشت و ما (هم در دنيا) دستور سهل و ساده‌اي در حق ايشان صادر مي‌نمایيم (و تكاليف طاقت‌فرسا و سنگين بر دوش شان نمي‌گذاريم). ‏
اين است قانون سامان بخشیدن و اصلاح كه هيچ امتي به آن چنگ نزده مگر اين كه الله جل جلاله  حالت آن را اصلاح كرده و ايشان را عزت بخشيده است. اشخاص ظالم، فاسد و رشوه‌خوار، افراد زاني و اختلاس‌گر و دروغ‌گو و غصب كننده گان اراضي عمومي و كساني كه اجناس و مواد فاسد و بی-کیفیت را به کشـور خویش  وارد مي كننـد و آنـاني كه از منصب هاي حكومتي سوء استفاد می کنند و آن را به دوكان هاي تجارتي تبديل كرده اند؛ تمام اين ها و افراد ديگری که مانند ایشان افعالي انجام مي دهند بايد مورد مجازات قرار گيرند و زشتي عملكرد شان در معرض عموم بيان شود و خطرات اين اعمال در حال و آينده ی امت روشن گردد!
اما صالحان و اصلاح گران و افراد خدا شناس و كساني كه ايمان دارند و عمل نیک انجام می دهند، بايد مقرّبان حكام و فرمان روايان بوده و به عنوان همراهان خاص و همكاران ایشان قرار گيرند و الگوي ديگران معرفي شده و حاكمان مسلمان هميشه به همنشینی و دریافت نصيحت از ایشان علاقه نشان دهند.
به این سخن ذوالقــرنین در رابطه به تعاملش با انسان های نیک توجه کنید که می گوید:
(وَأَمَّا مَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُ جَزَاءً الْحُسْنَى وَسَنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنَا يُسْرًا‏)(کهف/88)
»و امّا كساني كه ايمان بياورند و كارهاي شايسته انجام دهند، پاداش نيكو خواهند داشت و ما دستور سهل و ساده‌اي در حق ايشان صادر مي‌نمایيم«. ‏
بناءً طبق فرهنگ قرآنی، افراد نیک و صالح باید تنها كساني باشند كه حاكم مسلمان با آن ها به نیکی رفتار كرده و با تعامل بزرگوارانه ی ایشان را همراه خود داشته باشد؛ اما اگر اين قانون قرآني و ربّاني معكوس شد و مقربان حاكم و فرمان روا افراد فاسد و مفسد، بودند و بدتر از آن فساد شان توجیه و از آن ها حمایت مي‌شد و به عنوان الگو براي جوانان جامعه معرفي مي‌شدند، مهم‌ترين منصب‌های حكومتي به ايشان سپرده مي‌شد و مقربان درگاه مسؤولين قرار گرفته بودند؛ پس هيچگاهي چنين ملتي به غير از فساد و شكست و عقب‌مانده گي چيز ديگري نصيب‌شان نخواهد شد!

2.- تلاش برای رفاهیت مردم:
حال دایمي اين حاكم عادل رباني چنين بود كه براي مردمي كه خداوند او را متولي امور شان قرار داده بود سعي و تلاش مي‌كرد و از شرق تا غرب مي‌رفت و عدالت را در ميان شان گسترش مي داد:
(‏ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَبًا ‏* ‏حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَطْلُعُ عَلَى قَوْمٍ لَمْ نَجْعَلْ لَهُمْ مِنْ دُونِهَا سِتْرًا‏* ‏كَذَلِكَ وَقَدْ أَحَطْنَا بِمَا لَدَيْهِ خُبْرًا‏)(کهف/90-89)
«سپس از اسباب (خدادادی) استفاده كرد تا این كه به محلّ طلوع خورشيد رسيد. ديد كه آفتاب بر مردماني مي‌تابد كه براي حفظ شان پوششي (به نام جامه، يا سر پناهي به نام خانه) بهره‌ي ايشان نكرده بوديم.»
این گونه ذوالقرنین عادل و خدا شناس، از غرب به شرق آمد و از خلال فرمان روايي عادلانه و اخلاق و رفتار رباني خود به آنان درس خدا شناسي مي‌داد و به اين يقين داشت كه الله تعالی بر همه ی حركات و سكون و عملكردش مطلع و ناظر است و او هم در هر حركت و سكون خود در تلاش راضي ساختن پروردگارش بود.
این حرکت و تلاش حاکم عادل، ادامه دارد و پیوسته در فکر مردم خویش است و حالا بعد از حل مشکلات شرق کشور جهت دیگری را در محور توجه خود قرار می دهد:
(‏ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَبًا‏ * ‏حَتَّى إِذَا بَلَغَ بَيْنَ السَّدَّيْنِ وَجَدَ مِنْ دُونِهِمَا قَوْمًا لَا يَكَادُونَ يَفْقَهُونَ قَوْلًا‏ * ‏قَالُوا يَا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِنَّ يَأْجُوجَ وَمَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَكَ خَرْجًا عَلَى أَنْ تَجْعَلَ بَيْنَنَا وَبَيْنَهُمْ سَدًّا‏ * ‏قَالَ مَا مَكَّنِّي فِيهِ رَبِّي خَيْرٌ فَأَعِينُونِي بِقُوَّةٍ أَجْعَلْ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُمْ رَدْمًا‏ * ‏آتُونِي زُبَرَ الْحَدِيدِ حَتَّى إِذَا سَاوَى بَيْنَ الصَّدَفَيْنِ قَالَ انْفُخُوا حَتَّى إِذَا جَعَلَهُ نَارًا قَالَ آتُونِي أُفْرِغْ عَلَيْهِ قِطْرًا‏ * ‏فَمَا اسْطَاعُوا أَنْ يَظْهَرُوهُ وَمَا اسْتَطَاعُوا لَهُ نَقْبًا‏) (کهف/97-92)
«‏سپس (راه شمال را در پيش گرفت و) از وسيله (و ابزار ممكن) سود جست.  تا آن گاه كه به ميان دو كوه رسيد و در فراسوي آن دو كوه گروهي را يافت كه هيچ سخني را نمي‌فهميدند (مگر با مشقّت زياد. چرا كه از نظر فكري عقب‌مانده و از لحاظ تمدّن در سطح بسيار پایيني بودند و زبان عجيبي داشتند). ( مردمان آنجا، هنگامي كه قدرت و امكانات ذوالقرنين را ديدند، به او) گفتند: اي ذوالقرنين! يأجوج و مأجوج در اين سرزمين تباهكارند (و بر ما یورش مي‌آورند) آيا براي تو هزينه‌اي معيّن داريم كه ميان ما و ايشان سدّ بزرگ و محكمي بسازي‌؟‏ (ذوالقرنين) گفت: آنچه پروردگارم از ثروت و قدرت در اختيار من نهاده است بهتر است (ما براي اندوختن اموال نيامده‌ايم) پس مرا با نيرو ياري كنيد، تا ميان شما و ايشان سدّ بزرگ و محكمي بسازم. (سپس شروع به كار كرد و گفت:) قطعات بزرگ آهن را براي من بياوريد. (آن گاه دستور چيدن آن ها را صادر كرد) تا كاملاً ميان دو كوه را برابر كرد (و شكاف بين آن ها را از آهن پُر نمود. فرمان داد كه بالاي آن آتش بيفروزند، و) گفت: بدان بدميد؛ تا وقتي كه قطعات آهن را سرخ و گداخته كرد (و به هم جوش خورد. سپس) گفت: مس ذوب شده براي من بياوريد تا بر اين (سدّ) بريزم. ‏(سدّ چنان مستحکم شد که حمله‌ورانِ يأجوج و مأجوج) اصلاً نتوانستند از آن بالا روند و به هيچ وجه نتوانستند نقبي در آن ايجاد كنند».  ‏  ‏ ‏
امام قرطبي در تفسير اين آيه بيان می دارد که مردم آن دیار از شدت ظلم و غارت گري و قتل از طرف يأجوج و مأجوج، نمي دانستند كه چه مي‌گويند و نه هم از غير خود چيزي مي‌فهميدند. (استبداد، عقل، دانش، تمدن، ابتکار، و همه نیرو های خلاقیت آن ها را محو کرده بود) اما با آن هم توانستند مظلوميت خود را براي حاكم صالح عرض كنند و نيز توانستند كه براي رفع اين مظالم بناء سد را به عنوان راه حل اين مشكل پيشنهاد نمایند.
حال اين حاكم صالح و عادل كه الله متعال براي او اسباب و وسايل آن زمان را فراهم كرده بود چه خواهد كرد؟ بلي او نيازي به مساعدت مالی مردم ندارد تا سد مطلوب آن ها را بناء كرده و بدين ترتيب ظلم را از رعيت خود دفع كند؛ اما او بنياد يك سلسله اساساتي را مي-گذارد كه براي اصلاح ملت ها ضروريست؛ استفاده از نیـروی انسانی و مدیریت تـوانـایی های مردم اصلی است که در داستان ذوالقرنین به روشنی دیده می شود به‌همين جهت است كه الله متعال بيان اين اساسات را در قرآن خود كه خودش مسؤوليت حفظ آن را تا قيامت به عهده گرفته است تا براي همه ی امت ها و ملت هاي كه در طلب اصلاح اند برسد، قرار داده است و خواندن را عبادت به حساب آورده است.
اين حاكم صالح براي ما بيان مي كند. اي كساني كه از فساد و مفسدين رنج مي بريد! و اي كساني‌كه خواستار اصلاح حالت خود و شهر و كشور خود مي‌باشید! هيچ اصلاحي جز به‌دستان خود تان به وجود نمي آيد. بناءً براي اصلاح ضرورت به اين است كه همه ی شما به حركت در آیيد و هر كدام نقش خود را بازي كنيد. در آن وقت است كه خداوند بر زحمات شما بركت نهاده و حالت شما را اصلاح مي كند.
ولي كساني كه از فساد رنج مي برند و فقط آه و افسوس سر مي دهند و بر انتظار اين نشسته اند كه كس ديگري آمده مشكلات شان را حل كند و حال آنان را اصلاح كند و خود هيچ توانایي براي حركت كردن و مشاركت در عمليه ی اصلاح ندارند، ايشان و اولاد و ذريه ی شان هميشه از فساد و ذلت رنج برده و آه و ناله خواهند كرد مگر اين كه رحمت خداوند شامل حال شان شده و در خود تغيير بياورند تا خداوند هم حال آن ها را تغيير دهد.
خيلي خوشم آمد از فردي كه در ميدان ورزشي حقش تلف شده بود و به خاطر احياي حق خود داد خواهي كرده و از محكمه حكمي مبني بر استرداد حقش دريافت نمود. وقتي از او پرسيده شد كه چه چيزي سبب شد تا اين قضيه را به محكمه بكشاني؟ او گفت: چون من عقيده دارم كه به من ظلم شده و حقم تلف گرديده بود لذا من هم از طريق قانوني و قضایي خواهان حصول حق خود شدم و حالا خودم را  در اوج خوشبختي احساس مي-كنم چون حق خود را به دست آوردم. سپس اضافه كرد كه اگر هر شهروند جامعه جهت دست يابي به حقوق خود سعي و تلاش كند آن جامعه بهترين جامعه ی انساني در جهان خواهد بود. به راستي كه چه سخن نيك است. چون تلاش در راستاي احياي حقوق است كه مشكلات ما را حل كرده و فساد را نابود مي كند.
پس مشاركت عملي و به كارگيري نيروي خودي يك جامعه است كه مشكلات آن را حل نموده و حال آن را اصلاح مي‌كند و همين است منهج اين حاكم صالح كه قرآن آن را براي ما بيان كرده است: «فأعينوني بقوه»- با نيروي جسمي خود به من كمك كنيد. «آتوني زبرالحديد»- پارچه‌هاي آهن را برايم بياوريد. «قال انفخوا»-گفت براي‌شان كه بدميد. «قال آتوني أفرغ عليه قطراً»- گفت، مس گداخته برايم بياوريد كه بر آن بريزم.
خلاصه اين كه سد به عمل دست و كوشش خودشان و از مواد خام همان وطن و سرزمين آباد گرديد، بدون اين كه ذوالقرنين آهن و يا مس را از خارج آن سرزمين وارد كرده باشد و يا از نيرو بشري غير شان كار گرفته باشد. بناءً در بين اين مردم و در اين منطقه چه چيز جديدي پيدا شد؟ و چه تحولي از بيرون آورده شد؟ تنها پديده ی نويني كه يافته شده بود و سبب حل مشكلات آن سرزمين و منطقه ی شان گرديد اين بود كه يك رهبريت درست و عادل و كار فهمي كه همراه مردم خود زنده گي مي كرد و به خاطر حل مشكلات شان فكر مي‌كرد و راه‌حل مي‌سنجيد از متخصصين و افراد آگاه در پلان گذاري‌ها استفاده مي‌كرد و سپس در اجراء پلان‌ها از همه ی نيروها استفاده می نمود.
به راستي امروز مردم ما و در مجموع امت اسلامي چقدر نيازمند چنين رهبراني كار فهم، مدبر و عادل مي‌باشند كه از منابع و نيرو‌هاي خود شان
براي حل مشكلات آن ها كار بگيرد؛ البته ناگفته نماند که هيچــگاهي چنين رهبراني در جوامع اسلامي ظهور نخواهد كرد مگر اين كه مردم خود با اراده ی آزاد آن ها را تشخيص و شناسایي كرده و جهت روي كار آمدن شان تلاش و پشتیبانی کنند و حاضر به قرباني‌ و ایثارگری باشند.
البته امت ما در تاريخ گذشته ی خود نمونه‌هاي بيشتر از آنچه در اين آيات بيان شده از رهبريت هاي صالح را ديده اند. كه هم و غم شان حل مشكلات مردم شان بوده و براي رفع نيازمندي مردم خود راه‌حل‌هاي مي‌سنجيدند. از جمله امیر مومنان عمر بن خطاب رضی الله عنه كه باري براي يكي از والي هاي خود گفت: چه خواهد كردي اگر مردم دزد يا غارت گري را نزد تو بياورند؟ او جواب داد: مطابق شريعت دستش را قطع مي كنم. عمرفاروق رضی الله عنه گفت: پس اگر كسي از رعيت از گرسنه گي يا بي‌كاري پيش من به شكايت آمد آنگاه من دست تو را قطع خواهم کرد. بعداً ايشان والی را خطاب کرده اضافه نمود كه الله متعال ما را متولی امور مردم ساخته تا آن ها را از گرسنه گي نجات داده و تن شان را بپوشانيم، زمينه‌ي حرفه و كار  را براي شان فراهم سازيم. اگر در اين موارد حق شان را اداء كرديم باز مي توانيم از آن ها توقع شكران و سپاس گذاري را داشته باشيم و فرمود: به راستي اين دست ها براي كار آفريده شده است؛ پس اگر در طاعت كاري را نيافت يقيناً به جستجوي معصيت بر خواهد آمد. بناءً دست ها را به طاعت مشغول كن قبل از آن كه تورا در معصيت مشغول سازند.
چه كلمات بزرگيست! و چه زیبا و رسا وظيفه‌ي حاكمان مسلمان را نسبت به رفع مشکلات جامعه بیان می دارد (تا آنان را از گرسنه گي نجات دهيم) به رفع مشكل ناامني بر جان و مال و آبروي مردم اشاره دارد (تا تن شان را بپوشيم) و بعد از آن مبارزه با تنبلي و ايجاد زمينه‌هاي كاري را بيان مي كند (و زمينه ی كار و كسب را فراهم سازيم). به راستي بجاست كه اين كلمه‌هاي كوتاه و پر معنا با خط طلا نوشته و سرلوحه ی كاري مسؤولين ما قرار گيرد!
نکته ای مهمی که در داستان ذوالقرنین به مشاهده می رسد این است که نتيجه ی مشاركت همه گاني در طرح پلان ها و اجراء آن از طرف حاكم و رعيت، اين شد كه ديگر گروه متجاوز و فاسد يأجوج و مأجوج نتوانستند بر ایشان ظلم کنند و حالت اين مردم از ذلت به سوی عزت رفت و سرزمين شان اصلاح شد:
(‏‏فَمَا اسْطَاعُوا أَنْ يَظْهَرُوهُ وَمَا اسْتَطَاعُوا لَهُ نَقْبًا‏) (کهف/97)
«‏‏(سدّ چنان مستحکم شد که حمله‌ورانِ يأجوج و مأجوج) اصلاً نتوانستند از آن بالا روند و به هيچ وجه نتوانستند نقبي در آن ايجاد كنند».
به دین گونه حالت اين مردم دگرگون شد؛ مـردمي‌كه بر خود و مال ها و سرزمين و فرزندان و همسـران خود احســاس امنيت نمي كردند و نه هم مي‌توانستند سرزمين خود را با كار و كشت و صنعت آبادان سازند، حالا بر تمام اين‌ها امنيت به دست آوردند و بعداً راحت مي‌خوابيدند و براي پيشرفت حال و آينده ی خود برنامه‌ريزي مي‌نمودند و به بزرگي حاكم بزرگوار خود هم اعتراف كرده و دستورات پاسداری و اجرا می کردند.
بزرگ ترین درسی که در نهایت از این حاکم با ایمان می گیریم این است که تمام خدمات خویش را به رحمت و فضل پروردگارش پیوند می دهد:
(قَالَ هَذَا رَحْمَةٌ مِنْ رَبِّي فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ رَبِّي جَعَلَهُ دَكَّاءَ وَكَانَ وَعْدُ رَبِّي حَقًّا‏)    (کهف/98)
«‏(هنگامي كه بناي سدّ به پايان رسيد، ذوالقرنين شاكرانه) گفت: اين (سدّ) از مرحمت پروردگار من است و هرگاه وعده‌ي خدا فرا رسد (و بخواهد آن را خراب كند) آن را ويران و با زمين يكسان مي‌كند و وعده‌ي پروردگار من حق است».
آری؛ اين است منطق حاكم و مسؤول صالح كه فضيلت و بزرگي را به صاحب آن برگشتانده و آنچه انجام شده از خود نمي‌داند و در نتيجه در او غرور و تكبر و فخر فروشي بر رعيت ديده نمي‌شود.!
نهایت سخن ما با پروردگار است که ای بار خدایا! قرآن عظيم را بهار قلب‌ها‌ي‌مان قرار بده و شفاي امراض باطني ما بساز و وسيله ی از بين رفتن غم و اندوه ما بگردان و ما را از جمله ی كساني قرار بده كه حلال آن را حلال و حرام آن را حرام مي دانند.
خداوندا! كسي‌را كه به اسلام و مسلمين اراده ی خير دارد، پس او را به هرگونه خيري توفيق بده و كسي‌را كه به اسلام و مسلمين قصد بدي دارد مكر او را به خودش برگردان و هلاكت او را در پلان‌ريزي‌هاي خودش قرارده و به قدرت خود عرصه را برآن تنگ کن.
اي بار الها! براي ما حق را حق نشان بده و پيروي از آن را نصيب ما فرما و باطل را باطل بنما و پرهيز از آن را براي ما ميسر ساز.
خداوندا! برگزيده گان ما را بر ما متولي بساز و افراد شرور ما را بر ما مسلط نكن. پروردگارا! براي امت محمد صلی الله عليه وسلم  سرانجام نيكی را رقم بزن تا طبق وعده ی تو اهل طاعت عزت يافته و اهل معصيت، ذليل شوند… آمين

عبدالواجد فروتن استاد پوهنتون هرات

Tags

wasiweb Team

لیکوونکي : د وسیع ویب لیکوالي ټیم

خپل نظر مو دلته ولیکئ

Back to top button
error:
Close
Close