ښځه او اسلام

حق زن در تعين سرنوشت خود

در جامعه افغاني ما بيشتر حقوق زنان به آنها داده نشده و از آن محروم هستند پدر و يا بزرگ فاميل وكيل و سرپرست تمام امور وي ميباشد، تعليم و تعلم، ازدواج و نكاح… از جمله اموريست كه عادات و عنعنات قومي بر آن حاكم بوده به احكام والاي شرعيت اسلامي درين مورد توجه خاص نميشود.
فيصدي تعليم به صفر ضرب ميشود و بيشتر زنان قرآن كريم را لفظا نميدانند. از ناحيه ديگر بيشتر زنان از حق تعين سرنوشت خود هم محروم هستند حقي ندارند در مورد ازدواج با كسي اظهار نظر نمايند، كلان فاميل ميتواند بدون نظر وي به كسي كه خواسته باشد مساله ازدواج اش را در اول امر فيصله نمايد. حق مسلم پدر اش است بهمين ترتيب حقوق ديگر.
ميخواهيم در اينجا نظري علماي اسلام در مورد حق سرنوشت زن طور مختصر بنويسيم تا به اين واسطه برادران و خواهران مسلمان ازين حكم مهم اجتماعي اگاه شده و آنرا مراعات نمايند.

هنگاميكه دختر به سن بلوغ ميرسد آيا ميتواند مستقلانه بدون در نظر داشت مشوره ولي خويش عقد ازدواج خود را با كسي منعقد سازد و يا خير؟ اجازه ولي درين مورد به چه اندازه مهم بود و آيا در انعقاد اين عقد حتمي بوده و يا خير؟
علماء در اين مورد به دو گروه تقسيم شده اند:

گروه اول نظر شان اينست كه زن حق ندارد تا مستقلانه بدون مشوره و اذن ولي عقد ازدواج خود را به كسي ببند، بلكه اين حق ولي آن ميباشد، شافعي ها، مالكي ها، حنبلي ها، و جمهور علماء به اين نظر هستند، آنان به آيات متبركه ذيل استدلال مينمايند( و به نكاح بدهيد زنان بي شوهر”و مردان بي زن” را كه از شما باشند و “به نكاح در آريد” نيكو كاران برده گان خود را و كنيزگان خود را) سوره نور32.
وجه استدلال به اين آيات: در تمام آيات مذكور خطاب به اولياء راجع بوده و آن به اين معني بوده كه عقد زواج به اختيار زن نيست و نه هم در دست وي ميباشد به همين ترتيب آيت (… و يا عفوه نمايد كسيكه در دستش گره نكاح است) را هم به اين معني حمل نموده اند.

هكذا جمهور علماء به احاديث شريف ذيل هم استدال مينمايند:
نبي عليه السلام مي فرمايد “بدون وجود ولي نكاح وجود ندارد” همچنان مي فرمايد” هر زني كه بدون اذن ولي خود عقد نكاح نمايد نكاح وي باطل است” همچنان فرموده اند “زن نميتواند زن ديگري را به نكاح بدهد اين چنين زن نفس خود را هم به نكاح داده نميتواند”
ظاهراً تمام اين احاديث به ما مي فهماند كه ولي صاحب حق اصلي در انشاء عقد زواج مي باشد.
از نگاه استدلال عقلي جمهور علماء مي گويند در نكاح مقاصد و اهدافي وجود دارد كه نميتوان با ازدواج بهمراي هر شخص اين اهداف بر آورده شود، چون مردان بين خود احتكاك و محافظت زياد دارند به همين اساس آنها مواقع اين مقاصد و اهداف را نسبت به زنان خوبتر ميدانند پس به همين اساس اختيار عقد نكاح در دست آنان است.
از جانب ديگر بالاي زن صفت حيا غالب بوده نميخواهند در چنين مسايل مداخله نمايند و احياناً هم زنان به اساس عاطفه كه دارند درين مسايل در خود فريق واقع ميشوند لهذا ولي اش بايد درين حصه حق مداخله را داشته باشد.
دوم: بستن عقد نكاح از حقوق زن بوده ميتواند مستقلانه بدون مداخله ولي آنرا منعقد سازد.
اين نظر علماء احناف است و به آيات متبركه استدلال نموده اند (بقره 23، 232، 234).
در تمام اين آيات عقد نكاح منسوب به طرف زن ميباشد.
و اسناد فعل به فاعل حقيقی آن قاعده اصلي لسان عربي بوده بناءً آيت هاي فوق نشاند ميدهد كه عقد ازدواج به الفاظ و عبارات خود زن انعقاد پذير ميباشد.

همينطور به احاديث شريف ذيل استدلال خويش را هنوز تقويه مي كنند اصحاب سنن سته بجز از بخاري روايت نموده اند كه وي صلي الله عليه وسلم مي فرمايد: ترجمه ” دختر در حصه نفس خود نسبت به ولي خودش صاحب حق ميباشد” زن باكره در مورد نفس وي از او اجازه خواسته مي شود و خاموش بودنش در وقت اجازه گرفتن دلالت بر اجازه و رضا مي كند.
در حديث ديگري آمده است” پدر دختر باكره بايد ازوي اجازه بخواهد” همچنان مي فرمايد” ولي زن بيوه بالاي زن بيوه كدام حقي ندارد از دختر يتمي بايد در مورد عقد زواج وي اجازه خواست شود و خاموشي اش اجازه وي ميباشد.
محدثين كرام بجز از امام مسلم از خنساء بنت حزام انصاري روايت ميكند كه پدر خنساء وي را با كسي عروسي كرد ولي خنساء  رضي الله عنها كه بيوه بود به اين عقد راضي نبود حضرت خنساء به خاطر شكايت به پيغمبر صلي الله عليه وسلم آمد و پيامبر صلي الله عليه وسلم نكاح را رد و فسخ نمود.

در حديثي ديگري كه اغلباً محدثين آن را روايت نموده پيامبر عليه السلام مي فرمايد:” زني كه شوهر ندارد” به نكاح داده نميشود تا زمانيكه از وي امر خواسته نشود و زن باكره هم به نكاح داده نميشود تا زمانيكه از نزد وي اذن خواسته نشود، صحابه پرسيدند اي فرستاده خدا اذن وي چگونه است؟ جواب داد:
اينكه خاموش شود، يعني هنگام خواست اذن صراحتاً عقد با شخص مذكور رد نه نمايد و خاموش شود.
علماي لغت اتفاقاً مي گويند كه “ايم” زني را گفته مي شود كه شوهر ندارد برابر است كه اصلاً شوهر ندارد و يا شوهرش فوت گرديده و يا هم طلاقي واقع شده است.

در حديثي ديگري كه بخاري و مسلم از ابن عباس رضي الله عنهما روايت نموده اند پيامبر اكرم صلي الله عليه وسلم چنين فرموده است: “ايم” (زني بي شوهر) در مورد نفس خود نسبت به ولي صاحب حق ميباشد از زن باكره اجازه خواسته ميشود و سكوت اش دليل به رضامندي ميباشد.

از احاديث فوق معلوم ميشود كه:
زن خواه باكره باشد و يا بيوه حق دارد تا عقد زوواج خويش را ببندد ولي حقي ندارد تا وي را بدون رضايتش به كسي بدهد. اگر چه نصوص مي گويد كه اذن خواستن در حق باكره بوده و بيوه در حصه نفس خود صاحب اختيار ميباشد اين تصريحات واقعيت جامعه را بيان مي كند كه در بيشتر احوال اذن به همين ترتيب خواسته ميشود، ولي معني بطلان عقد زن را در صورتيكه خودش آنرا بسته كند نميدهد.

از ناحيه ديگر زن در تصرفات و حقوق مالي خود كاملاً اختيار دارد به شرطيكه صاحب اهليت تصرف گرديده باشد يعني بالغ و عاقل باشد ارزش مال نسبت به نفس اندك و كم بوده پس چرا در حصه نفس خود صاحب همين اختيار نباشد و نفس چيزي با ارزش و قيمتي ا نسان بوده است.

صافی بنسټ خبرتیا Safi Foundation Ads Donation

wasiweb.com

wasiweb.com Publisher Team publish your sent articles. you can send your articles to publish, also you can be author with us. Share the website and articles with your friends

خپل نظر مو دلته ولیکئ

Back to top button
وسیع ویب
error: