حركت اسلامى يعنى چه؟

مقصود ما از حركت اسلامي

مقصود ما از حركت اسلامى، كارى است مردمى، گروهى و سازمان يافته جهت باز گردانيدن حاكميت اسلام بر جامعه، و اداره تمامى ابعاد زندگى بر مبناى اسلام.
بنابر اين حركت اسلامى قبل از هر چيز عبارت است از عمل،البته عمل مستمر و پيوسته، نه فقط سخنرانى و مصاحبه و نگارش كتب و مقالات. هر چند همه اين تلاشها در جاى خود پسنديده و مطلوب مى باشند، اما اينها جزئى از كار و حركت اسلامى بشمار مى روند نه همه آن.
خداوند متعال مى فرمايد:
(و قل اعملوا فسيرى الله عملكم و ر سوله و المومنون)

حركت اسلامي كار مردمي است

حركت اسلامى كارى است مردمى، چون بر اساس انگيزه ذاتى و اطمينان شخصى و از روى ايمان و اخلاص، و در جهت كسب رضاى خدا، و طلب آنچه نزد اوست (ثواب) انجام مى گيرد، نه به خاطر چشمداشت به آنچه نزد مردم و جود دارد.
اين احساس و جوشش ناشى از اضطراب و دغدغه اى است كه انسان مسلمان به هنگام مطالعه بيدارى اسلامى و غواصى در اعماق آن، در درون خود احساس مى كند ؛ زيرا بين باورهاى درونى خود از يك طرف، و واقعيت ناهنجار امت اسلامى از طرف ديگر يك تناقص آشكار مى بيند، لذا از سر حب دين و قيام به نصيحت براى و رسول او (ص) و كتاب خدا و امت اسلامى، احساس قصور و بى توجهى در خود و اطرافيانش، و علاقه به انجام وظيفه و رفع نواقص و كمبودها و سهيم گشتن در احياى فرايض تعطيل شده – از جمله به شريعت خدا- و ايجاد اتحاد ميان امت اسلامى بر محور پيام خدا و دوستى و هم پيمانى دوستان خدا و دشمنى با دشمنان خدا، و آزاد سازى سرزمينهاى اسلامى از هر تجاوزگرى و باز گردانيدن خلافت اسلامى، – كه وجود آن شرعا واجب است تا رهبرى امت را از نو بعهده گيرد – و نوسازى فريضه ى دعوت به اسلام، و امر به معروف و نهى از منكر و جهاد در راه خدا به دست يا زبان يا قلب – كه اين از ضعف درجات ايمان است تا پيام و كلمه خدا برترى خود را دوباره باز يابد،به جهاد و تلاش بر مى خيزد.
حركت كارى است مردمى، اختيارى، جمعى و سازمان يافته:  كار و تلاش مردمى مخلصانه است كه حركت اسلامى را بوجود آورد،  اما كار رسمى دولتى، يا شبه رسمى مانند تأسيس مجمع ها و مجالس عليا يا اتحاديه هاى اسلامى و مراكز ارتباطى كه به منظور اداره امور اسلامى، زير نظر وزارت اوقاف يا ساير ارگانهاى دولتى به فعاليت دينى همت مى گمارند.

چرا نبايد زير چتر دولت ها باشد؟

اگر چه با توجه به نيت و همت دست اندر كاران آنها و ميزان علاقه اى كه به دين دارند (البته قبل از علاقه به دنيا و كسانى كه پست و مقام دنيايى به آنها داده اند) كم و بيش در خدمت به اسلام و مسلمين سهيم بوده و هستند اما اين تلاش نه تنها كافى نيست، بلكه از چند جهت نارسا مى باشد.
1.    اين گونه تلاشها بر مدار سياست منطقه اى دولتى كه آن را بوجود آورده و هزينه گردش آن را مى پردازد، در چرخش است. بدين معنى كه توقف و تحرك، سكوت و تكلم، شرعى يا غربى بودنش تابع اين سياست است.به همين علت اين نوع از كار دينى به اندازه اى كه بازتابى است از سياست دولت معين، نمى تواند به همين اندازه تعبيرى از اسلام خالص و امت بزرگ آن باشد.

2.    بيشتر كسانى كه در اين گونه فعاليتها كار مى كنند ذات عمل، عشق جهاد مبارزه، آنها را به اين فعاليتها و انديشه است،بلكه اين گونه فعاليتها و مراكز متكى بر كسانى هستند كه دولت آنها را تعيين كرده، هزينه زندگى ايشان را مى پردازد و از آنان خرسند است.لذا از سر (رغبت يا رهبت) جلب رضايت دولت را بيشتر مدنظر قرار ميدهند و هيچوقت لب به مخالفت با آن نمى گشايند و در مقابل آن چرا و چگونه و نه، ندارند. در اينجا سخن از اغلب است و گرنه در ميان كار گزاران رسمى و دولتى نيز كسانى يافت مى شوند كه بر فعالان مردمى و مخلص – از جهاتى -برترى دارند و غيرتشان براى دين خدا و تلاششان در راه تمكين و حاكم كردن آن جاى تقدير است.

3.    غالبا” در اين نوع فعاليتها، نيت خالص و صادق براى نصرت اسلام كم است بلكه بعضى اوقات در وراى اين فعاليتهاى دينى اهداف سياسى مستور است و اغلب اين تلاشها بسان (مسجد ضرار) جلوه مى كنند كه ظاهرى از عبادت و تقوا مى نماياند ليكن از باطنش بوى تفرقه اندازى بين مسلمانان به مشام مى رسد و باعث مانع تراشى سرراه دعوتگران مخلص و فعال مى شود.

4.    بنابر آنچه گفته شد اين روش از كار دينى از سوى اقشار مختلف مردم متهم و غير قابل قبول مى باشد و از حمايت افكار عمومى و تأييد آنها محروم است حتى بسيارى از علماى رسمى كه به خدمت دولتها درآمده اند و به فرمان آنها عمل ميكنند، با دستور و طبق ميل آنها لب به سخن مى گشايند و به امر ايشان سكوت مى كنند و از بيان حق اجتناب مى ورزند، آنها را علماى دربارى و كارگزاران دستگاه هاى سركوب و پليسى بشمار مى آورند!
به همين خاطر كار رسمى يا شبهه رسمى در شرايطى كه حكومت اسلامى وجود ندارد، نمى تواند بوجود آورده حركت اسلامى حقيقى باشد. هرچند با توجه به امكاناتى كه در دسترس دارد، مى تواند منشإ برخى خدمات علمى و عملى واقع شود و كمكهاى مادى و ادبى به فعاليتها و موسسات مردمى اسلامى ارائه دهد. بويژه در صورتى كه در رأس اين مراكز رسمى كسانى قرار گرفته باشند كه از صداقت و اخلاص، شهامت و شجاعت برخوردار باشند.

كار سازمان يافته و گروهي

حركت اسلامى در كنار مردمى و مخلصانه بودنش، كارى است سازمان يافته و گروهى ؛  به همين خاطر فعاليتهاى نامنظم و غير متشكل كه از سوى افراد مخلص صورت مى گيرد و هر فردى در گوشه و كنارى بدون اطلاع و ارتباط با ديگران مشغول فعاليت است، هرگز كافى بنظر نمى رسد و دردى دوا نمى كند. با وجود اين تلاش آنها نيز نزد خداوندارزش خود را دارد و خداوند عمل هيچ عاملى را ضايع نمى گرداند و بر مبناى نيت و مقصد خود پاداش خواهند گرفت.
فمن يعمل مثقال ذرة خيرا يره
با اين حال كار فردى با توجه به واقعيتهاى كنونى امت اسلامى و شرايط عصر، براى پاسداراى از مرزهاى دين، و جامعه عمل پوشانيدن به آرمانهاى مطلوب كفايت نمى كند، بلكه براى تحقق اين منظور كار جمعى ضرورى است و اين موضوعى است كه دين آن را واجب و واقعيت حاكم، حتميت آن را ثابت ميكند،
به طورى كه دين پيروان خود را به (جماعت) مى خواند و از (تكروى) و انفرادى باز ميدارد.
اسلام مى گويد:
دست (قدرت و يارى) خدا همراه جماعت است و هر انسانى از جماعت دورى گزيند به آتش جهنم مى افتد. بره جا مانده از گله، طعمه گرگها مى گردد. بى دليل نيست كه اقامه نماز به صورت انفرادى در مكانى كه نماز جماعت بر پا است، جايز نمى باشد و همچنين كسى كه از صف نماز پيشى گيرد نمازش، باطل است.
اسلام مى گويد: مومن براى ديگر اهل، بسان ساختمانى است كه هر يك از آجرهاى آن ديگرى را محكم كرده و نگاه مى دارند.تعاون بر نيكى و تقوا يكى از فرايض دينى است و سفرش به ((حق و صبر)) يكى از راههاى رهايى از خسران دنيا و آخرت است.
واقعيت موجود نيز مفيد بودن كار جمعى را حتمى مى داند ؛ چرا كه كف زدن با يك دست غير ممكن و به قول معروف تك سوار غبار راه نمى اندازد. انسان به تنهايى كم و با برادارن نيرومند و با اقتدار است. مسوليتهاى عظيم و بزرگ به تلاش فراوان نياز دارند و ظفرمندى در معركه هاى بنيان بر انداز جز از طريق تعاون و كار جمعى امكان پذير نمى باشد.
ان الله يحب الذين يقاتلون فى سبيله صفا كانهم بنيان مرصوص
(از طرف ديگر) كار گروهى بايد سازمان يافته بوده و بر اساس رهبرى مسوول، و پايه مردمى منسجم و يكپارچه و مفاهيمى  واضح بنا شده باشد. به طورى كه رابطه رهبرى با افراد سطوح مختلف (مردم)بر اساس شوراى واجب الاتباع، و اطاعت آگاهانه و محكم باشد.
پس اسلام جماعت بدون تشكل و انسجام را تأييد نمى كند تا آنجا كه جماعت محدود و كوچك نماز نيز براساس نظم خاص استوار است. چون خداوند نگاه رحمت بر صفوف نا منظم و غير مرتب نمى كند. به همين علت ضرورت دارد صفها منظم و هم آهنگ باشند و از و جود شكاف در آنها خبر نباشد و اگر { به عللى } در جايى شكافى مشاهده گرديد پركردن آن حتمى و ضرورى است. چون اگر بدان توجه نشود و مسدود نگردد، شيطان آن را پر خواهد كرد { در صف نماز بايستى } شانه ها و پاها موازى هم و در كنار هم واقع شوند تا همچنانكه در عقيده و بينش متحد هستند، در حركات و شكل و قيافه نيز همسان و هم آهنگ باشند.روايت شده: ((لا تختلفوا فتختلف قلوبكم)) در صف و جماعت اختلاف نكنيد و با هم، هم آهنگ باشيد و گرنه قلبهايتان نيز مختلف و نا هماهنگ مى شود.
امام جماعت افرادى را كه پشت سرش قرار دارند، مرتب مى نمايد تا بهم پيوسته و منسجم شوند و از باب نصيحت به افراد پشت سر خود مى گويد: ((به نرمى دست برادران خود را بگيريد)) ؛ زيرا جماعت اقتضا مى كند كه افراد مقدارى نرمش نشان دهند تا از اين طريق موافقت ساير افراد حاصل شود. پس از حصول انسجام در جماعت اطاعت و پيروى از امام در تمامى اعمال و حركات واجب است ؛ زيرا فلسفه پيش انداختن امام و واگذارى امامت به او، اطاعت و اقتدار است. اگر تكبير گفت شما هم بگوييد. و اگر به ركوع رفت شما هم برويد و اگر سر به سجده نهاد شما هم سر به سجده نهيد و چون قرائت را شروع كرد سرا پا گوش دهيد. بدين ترتيب هيچ يك از نماز گزاران حق مخالفت با امام را ندارند و نمى توانند نظم صف را به هم زنند، در سجده و ركوع بر امام پيشى يا در اين تشكل منسجم و صف منظم، بى نظمى بو جود آورند و چنان كه كسى از سر عمد با امام جماعت به مخالفت بر خيزد، بيم آن مى رود خداوند سر او را تبديل به  سرخر كند. (اشاره به حديثى كه در اين باره از امام بخارى روايت شده است) اما در صورت وقوع خطا از امام، بر كسانى كه پشت سرش قرار دارند لازم است او را متنبه كرده خطايش را اصلاح كند ؛ خواه خطا از نوع غلط باشد يا سهو، قولى باشد يا عملى در قرائت باشد يا ساير اركان. تا آنجا كه زنان – كه  در صفوف آخر (دور) قرار گرفته اند – با تصفيق امام را متوجه خطاى خود نمى نمايند.
آنچه ذكر شد صورتهاى كوچكى بود از نظام در جماعت اسلامى و رابطه اى كه بايد بين رهبر و پيروان موجود باشد ؛ چرا كه امام در جماعت اسلامى معصوم نيست و اطاعت مطلق و پيروى كوركورانه از هيچ احدى جايز نمى باشد. {module 341}


با تشكر از هفته نامه اصلاح ملي

Advertisement | Why Ads? | Advertise here

پوهنتون چینل

پوهنتون چینل درسره سبسکرایب او شریک کړئ

سبسکرایب Subscribe


Editorial Team

د واسع ویب د لیکوالۍ او خپرونکي ټیم لخوا. که مطالب مو خوښ شوي وي، له نورو سره یې هم شریکه کړئ. تاسو هم کولی شئ خپلې لیکنې د خپرولو لپاره موږ ته راولېږئ. #مننه_چې_یاستئ

خپل نظر مو دلته ولیکئ

wasiclinic.com
Back to top button
واسع ویب