اخلاقسیرت النبي مقالې

تواضع پیامبر -ص- و اصحاب کرام -رض-

تواضع پیامبر صلی الله علیه وسلم:

صحابه کرام در مورد خوی تواضع در پیامبر صلی الله علیه وسلم گفته اند: زمانی که پیامبر صلی الله علیه وسلم با شخصی مصافحه می کرد رویش را به طور کامل به طرف شخص مقابل می گردانید، و تا زمانی که آن شخص دست خود را پس نمی کشید آنحضرت دستش را پس نمی کشید، و در جایی می نشست که مجلس بدانجا ختم می شد، وهمواره بشاش و خندان می بود. روزی یک شخص به نزد آن حضرت آمد و از شدت هیبت به خود می لرزید، آنحضرت به وی گفت: برخود آسان بگیر! من پادشاه نیستم بلکه فرزند زنی هستم که در مکه گوشت خشک کرده می خورد ، پیامبر صلی الله علیه وسلم بر الاغ سوار می شد در حالی که اسبهای زیادی هم می توانست به آسانی در اختیارش قرار گیرد. زمانی که خندق را حفر می کردند آن حضرت روی شانه های خود خاک را از داخل خندق برداشته به بیرون حمل می کرد، هنگامی که آن حضرت درخانه اش می بود خود لباسهایش را می دوخت و در خدمت خانواده اش قرار می داشت، زمانی که آنحضرت مکه مکرمه را فتح می کرد و ظفرمندانه وارد شهر می شد سرش را از روی تواضع به زیر افکنده بود تا آنجا که نزدیک بود پیشانیش بر زین اشتر اصابت نماید.

(2) تواضع صحابه:

الف: تواضع ابوبکر رضی الله عنه: زمانی که ابوبکر صدیق رضی الله عنه خلیفه بود شامگاه می رفت به خانه زنی کهن سال و مشکلات زندگیش را مرفوع می ساخت و بیرون می شد، آنحضرت درحالی که خلیفه بود، می رفت گوسپندان وبزهای مردم را می دوشید، روزی یکی از اشخاص مؤلفه القلوب به نزد حضرت ابوبکر آمد وگفت به کمک کن، حضرت برایش از مال صدقه یک قطعه زمین بخشید و سپس آن را نوشت و گفت: برو نزد عمربن خطاب و او را بر این امر شاهد بگردان، شخص به نزد حضرت عمر رفت و او را از این امر اطلاع داد و خواست که با وی برود و شاهد باشد، حضرت عمر امر حضرت ابوبکر را گرفت و پاره نمود وگفت: آن زمان که ما برای شما به عنوان مؤلفه القلوب کمک می کردیم از آن رو بود که اسلام ضعیف بود و حالا اسلام قوی گردیده لازم نیست که برای شما کمک شود، آن شخص به نزد حضرت ابو بکر آمد وگفت: تو خلیفه هستی یا عمر؟! ابوبکر رضی الله عنه گفت: اگر خدا بخواهد او می تواند خلیفه باشد.

ب: تواضع عمر رضی الله عنه: در خلافت آن حضرت اشتران مال صدقه را نزد آن حضرت آوردند خود بر خاست و اشتر را شست وشوی می داد، شخصی گفت: ای امیر المؤمنین لازم نبود که خودت این کار را می کردی، به یکی ازغلامهایت دستور می دادی این کار را انجام می داد، فرمود: مگر نمی دانی هر شخصی که امری از امور مسلمین را به عهده می گیرد در مقابل آنها به مثابه غلام در برابر بادارش می باشد؟! داستان دیگری از تواضع آن حضرت آن است که یک شب احوال مسلمین را تفقد می کرد و چراغی را در بیرون شهر مشاهده کرد و با غلامش بدانجا رفت دید زنی آتشی افروخته و دیکی را روی آن گذاشته و چند تن کودک در اطرافش از گرسنگی زوزه می کشند، پرسید: چرا این کودکان می گریند؟ زن گفت: گرسنه هستند. پرسید در دیک چیست؟ زن جواب داد: هیچ، آب است، آنها را فریب می دهم تا بر آنها خواب غلبه کند و غذا را فراموش کنند، کسی به دادمان نمی رسد، حتی عمر! حضرت عمر دوان دوان به بیت المال باز می گردد و مقدار آرد و روغن با خود می گیرد و روی دوش خودش می گیرد و با سرعت به نزد آنها می رود و خود برای شان غذا پخته می کند و برایشان توزیع می کند تا آنکه همه کودکان خندان به خواب می روند.

ج: تواضع علی بن ابی طالب رضی الله عنه: در تاریخ آمده است که یکی از فرزندان علی رضی الله عنه که محمد حنفیه نام داشت، روزی از پدر خود پرسید: پدر جان بهترین مسلمین کیست؟ آنحضرت جواب داد: ابوبکرصدیق، محمد پرسید: بعد کیست؟ پاسخ داد: عمر بن خطاب. محمد گفته است: ترسیدم که اگر بپرسم سپس کیست، شاید بگوید عثمان بن عفان، بناء خودم گفتم: سپس شما هستید. ولی آن حضرت در جوابش گفت: فرزندم من یکی از مسلمانان هستم.

د: تواضع فرزندان علی رضی الله عنهم: باری میان حضرت حسین و محمد بن حنفیه فرزندان علی بن ابی طالب رضی الله عنهم اختلاف رخ داد و انقطاع بین هر دو طولانی شد، محمد بن حنفیه به برادرش حسین رضی الله عنهما نامه نوشت: برادرم تو از من و مادرت از مادرم بهتر هستید، و پیامبر صلی الله علیه وسلم فرموده است: بهترین مردم کسی است که در سلام گفتن از دیگران پیشی گیرد، هر زمانی که نامه ام برایت می رسد بر خیز وبه سلام من اقدام کن تا در این امر هم بهتر بودن خود را ثابت سازی.

donate

wasiweb.com

wasiweb.com Publisher Team publish your sent articles. you can send your articles to publish, also you can be author with us. Share the website and articles with your friends

خپل نظر مو دلته ولیکئ

Back to top button
error: