اخلاق

اقسام نظام اخلاقی

علما ودانشمندان فلسفه اخلاق، اخلاق را از چندین نگاه تقسیم بندی کرده اند:

الف: اخلاق نیکو و اخلاق زشت.
ب: اخلاق فطری و اکتسابی
ج: اخلاق انسانی عام و اخلاق اسلامی خاص

اول: اخلاق نیکو و اخلاق زشت:

اخلاق از یک منظر، به دو دسته تقسيم مي شود؛ یکی اخلاق نيکو و پسنديده و دوم اخلاق زشت و ناپسند. اين تقسيم بندی بنا بر اوصاف ثابت خوب يا بد، که اخلاق به آن ارتباط دارد، استوار مي باشد؛ از همین روی می توان شخصی را به داشتن اخلاق نیکو و پسندیده وشخص دیگری را به اخلاق بد ونا پسند، توصیف کرد. در بسیاری از کتب علم اخلاق، آن را بنام فضایل و رذایل نیز یاد کرده اند:

(الف): اخلاق نيک و پسنديده

اخلاق نيک عبارت از استعدادهاي معنوي راسخي است که تمام افعال و سلوک شايستۀ انسان، به سهولت و آساني از وی صادر می گردد ، که اين روش ها، موافق با موازين عقلي و ديني، و مطابق با آنچه به نام اخلاق فاضله یاد می شود، مي باشد. اخلاق پسنديده، به صورت قطع يکي از مباحث علم اخلاق به شمار می رود و به دست آوردن آن، از جملۀ اهداف نهایي در نزد هر انساني است که، در شاهراه اخلاق شايسته گام بر داشته است.

در مورد اخلاق پسندیده ونیکو، آيات و احاديث زیادی وارد شده است. خداوند متعال پیامبرش را به داشتن اخلاق نیکو وبزرگ توصیف نموده می فرماید:« وَإِنَّكَ لَعَلَى خُلُقٍ عَظِيمٍ» ترجمه« وتو از اخلاقی بزرگ برخوردار هستی» .

احاديث نبوي فراوانی نیز به صورت خاص، در مورد اخلاق شايسته، تأکيد نموده است؛ چنانچه پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و سلم ـ تصريح مي کند که برتری های اخلاقی هدف نهایي بعثتش را تشکیل می داده است، چنانچه می فرماید: « إِنَّمَا بُعِثْتُ لأُتَمِّمَ مَكَارِمَ الأَخْلاَقِ » ترجمه:« من به هدف به اتمام رساندن مکارم اخلاق مبعوث شده ام».

اخلاق پسندیده در برگیرنده مسائلی همچون: احسان، تقوی، رحمت، قناعت، اخلاص، صداقت، زهد، توکل، محبت با الله، بیم، امید، سپاسگزاری، صبر، توبه وانابت وغیره می باشد.

(ب): اخلاق زشت و ناپسند

اخلاق ناپسند، عبارت از اوصاف بدی است که به شکل افعال از انسان، صادر می شوند، و اين افعال با معيارهاي شرع مقدس و عقل سالم تطابق ندارند، چیزی که در علم اخلاق از آن، به نام رذایل یاد مي شود. اخلاق زشت در بر گیرنده مسائلی همچون: ریاء، حب ریاست وجاه، حسد، خود بزرگ بینی، طلب شهرت، بخل، غرور، حب دنیا، پیروی هوای نفس وغیره می باشد.

دوم: اخلاق فطری واکتسابی:

بنا بر تقسیم دوم می توانیم اخلاق را به دو نوع فطری و اکتسابی تقسیم نماییم:

(الف) اخلاق فطری:

در مجموع، برخورداری مردم در طبیعت های سرشتین ونفسانی ای که بر اساس آن آفریده شده اند، از همدیگر تفاوت دارند؛ این حقیقت برای همه انسان هایی که با مردم به طور مداوم سروکار دارند، واضح و روشن گردیده و از بدیهیات به شمار می رود. همان گونه که برخورداری مردم از حیث ذکاوت فطری، قوت جسمانی از قبیل بلندی وکوتاهی، فربهی ولاغری، زیبایی وغیره متفاوت است؛ همچنان که بهره شان از طبیعت نفسانی اخلاقی وغیر اخلاقی نیز متفاوت می باشد.

به گونه مثال: ما در بعضی از مردم احساس ترس را بیشتر و شدیدتر از مردم دیگر می یابیم، شماری از مردم فطرتا زود غضب می شوند وشمار دیگری آراسته به حلم وبردباری اند، در عده ای حب دارایی وثروت از دیگران ریشه دارتر است، حتا شماری از کودکان را نیز می بینیم که از این خصوصیات برخوردارند؛ در حالی که آن را نه از محیط گرفته اند و نه در مدرسه رفته اند.

احادیث زیادی وجود دارند که مبین بعضی از جوانب اخلاق فطری می باشند، ونشان می دهند که انسان ها بر اساس اصل آفرینش خویش از همدیگر متفاوت هستند، به گونه مثال:

(1) از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که پیامبر صلی الله علیه وسلم فرموده است: « الناس معادن كمعادن الذهب والفضة ، خيارهم في الجاهلية خيارهم في الإسلام إذا فقهوا ، والأرواح جنود مجندة ، فما تعارف منها ائتلف ، وما تناكر منها اختلف » یعنی (مردم به مثابه معدنها اند، مانند معدن طلا ونقره؛ بهترین آنها در جاهلیت در اسلام هم بهترین می باشد، اگر بدانند، روحهای آدمی ماننده لشکریان به هم رسیده است، هرکدام که میان هم شناخت پیدا کند با هم الفت میورزد و هر که از یکدیگر خویش شناخت پیدا نکند، از وی دوری می جوید).

این حدیث می تواند دلیلی باشد برای داده های فطری اخلاقی. پیامبر صلی الله علیه وسلم در این حدیث ثابت می کند که بهترین مردم در تکوین و ساختار فطری همان هایی اند که از نظر آفرینشی نیز بهتر باشند؛ این ساختار آفرینشی، انسان را در تمام احوال همراهی می کند.

(2) از حذیفه بن یمان رضی الله عنه روایت است که گفت: از پیامبر صلی الله علیه وسلم دو حدیث شنیده امد که مصداق یکی از آن دو حدیث را به چشم دیده ام ومنتظر رویدادن مصداق حدیث دوم هستم. آن حضرت برایمان فرمود: « إن الأمانة نزلت في جذر قلوب الرجال ، ثم نزل القرآن فعلموا من القرآن وعلموا من السنة » یعنی: ( نخست امانت در ژرفای دلهای مردان نزول کرد، سپس قرآن نزول فرمود ومردان از قرآن و از سنت آموختند). در این حدیث از امانتداری سخن رفته است. در واقع پیامبر صلی الله علیه وسلم در مورد یک حقیقت ساختاری آفرینشی فطری در مردم را، به اثبات می رساند و بیان میدارد که اصل در انسان ها آن است که امانتدار باشند نه خائن.

(3) پیامبر صلی الله علیه وسلم در خطاب به منذر بن عازر فرموده است:« إن فيك لخصلتين يحبهما الله؛ الحلم والأناة ، فقال: يا رسول الله !كانا بي أم حدثا ؟ قال : (بل قديم ) فقال: الحمد لله الذي جبلني على خصلتين يحبهما » . یعنی:( در تو دو خوی وجود دارد که خداوند را از آن خوش آید؛ بردباری و تإنی. گفت: ای رسول خدا! از ابتدا در من بوده اند یا تازه برایم روی داده اند؟ فرمود: بلکه گذشته بوده اند. گفت: سپاس خدا را که مرا با دو خویی آراسته ساخته که از آن خوشش میاید).

صحنه های عملی برای اثبات وجود اخلاق فطری در انسان:
(1) حضرت ابوبکر رضی الله عنه در زندگی شراب ننوشیده است. هنگامی که پرسیده شد، چرا در جاهلیت از آن پرهیز می کرده است؟ فرمود: در آن زمان می خواستم که با اجتناب از شراب نوشی حیثیت و مروتم را نگهدارم؛ زیرا کسی که شراب می نوشد عقل و مروت خود را در معرض خطر می اندازد.

(2) زمانی که حضرت پیامبر صلی الله علیه وسلم در آغاز فرود آمدن وحی بر ایشان، هراسان گشته بودند و به خانه برگشته خطاب به حضرت خدیجه رضی الله عنها فرمودند:« زملوني ، زملوني » (مرا بپیچانید، مرا بپیچانید)، حضرت خدیجه برای اطمینان خاطرش گفت: « والله لا يخزيك الله أبدا : إنك لتصل الرحم ، وتكسب المعدوم ، وتعيين على نوائب الدهر» یعنی: ( نه، به خدا سوگند که پروردگارت تو را خوار نخواهد ساخت؛ زیرا تو پیوند خویشاوندی را همیشه پاس میداری، و بار درماندگان را به دوش گرفته و بینوایان را یاری می رسانی).

از لابه لای مثال های گذشته در می یابیم که این رویدادها قبل از بعثت رخ داده است، با آنهم آداب واخلاق ریشه داری در آن ها وجود داشته است که شریعت اسلام آنرا بعد ها هم مقرر نموده است؛ مانند کرم، مهمان نوازی، وغیره صفاتی که عرب های قبل از اسلام از آن برخوردار بودند.

(3) هنگامی که پیامبر صلی الله علیه وسلم بعد از فتح مکه از زنان بیعت می گرفت، خطاب به آنان فرمود:« با من بیعت کنید که به الله شریک قائل نمی شوید.. تا آنکه فرمود:« ولا تزنین» ( وزنا نکنید)، هند دختر عتبه (همسر ابو سفیان) گفت: آیا ممکن است یک زن آزاد زنا کند؟! این پرسش آمیخته با تعجب، گویای آن است که زنان از نظر اخلاقی عفیف و پاکدامن بودند. این فطرتی است که الله متعال آن ها را بر آن آراسته بود. هنگامی که فطرت انسانی، از عارضه های تشویش آور و اثرات تخدیر کننده در امان بماند و موانع از سر راهش برداشته شود، در آن حال در راه پروردگارش راست می شود و در شناخت حق کامیاب می گردد و برای هر خوی وخلق نیکو فرا می خواند.

(ب) اخلاق اکتسابی:

با بیان فطری بودن اخلاق انسانی دو سوال در ذهن انسان تداعی می شود:
اول: در حالی که اخلاق انسانی یک طبیعت فطری است، پس چرا انسان مورد ابتلاء وآزمون قرار می گیرد و برایش مکلفیت داده می شود؟

دوم: در صورتی که طبیعت سرشتین انسان بر زندگیش مسلط باشد که در بر گیرنده سلوک انسانی است، و این طبیعت هم در میان افراد مختلف، دارای تناسب فطری می باشد، پس فایده تربیت اخلاقی چیست؟ آیا انسان توان آن را دارد که طبیعت اخلاقی فطری را دگرگون سازد واخلاقیاتی را کسب نماید که در طبیعت وسرشتش نیست؟

در پاسخ به این سوالها باید گفت:
باید یک ملاحظه را در نظر داشت که الله متعال هیچگاه بندگان را مکلف به چیزی نمی سازد که از عهده آن بر نیایند، مسؤولیت انسان هم منحصر به چارچوبی است که توان انجام آن را داشته باشد، وچیزی که از دائره توان انسان بیرون باشد در برابر آن مسؤولیت هم ندارد، گذشته از آن تناسب مسؤولیت هم به اساس اندازه توان متفاوت می شود. مثلا انسان قوی به اندازه قوتش و انسان ضعیف هم به اندازه ضعف وناتوانی اش مورد ابتلاء واقع می شود. همچنان انسان هوشمند به اندازه هوشمندیش وانسان کودن در به قدر کودنیش به آزمون گرفته می شود.

اشکال امتحان وآزمون الهی در حق افراد هم متفاوت می باشد؛ بعضی را با ثروتمندی می آزماید وشماری را با مستمندی، عده ای را با رهبرشدن در ابتلاء می افگند و تعدادی را با سپاهی بودن، شماری را با اعطای پسران زیاد امتحان می کند و برخی را با اعطای دختران زیاد، و عده ای را با عقیم بودن.

الله متعال هر انسانی را به چیزی امتحان می کند که به حالتش مناسب باشد، و به مقدار موهبت ها وعطایایش به او، و به مقدار توانایی جسمی و نفسی اش. سپس محاسبه از وی هم به مقدار وتناسب امتحان بوده و جزاء هم به تناسب مقدار فرمانبرداری و تلاش نفسی و جسمی و یا به تناسب مقدار نافرمانی وتلاشی که ممکن بود بنده در راه طاعت و فرمان برداری مبذول دارد.

الله متعال اعمال انسانی را درج دوسیه ها نموده و بر اساس آن ایشان را محاسبه می نماید.این ادراج اعمال چنان دقیق است که هیچ عملی چه خورد باشد یا بزرگ از قید قلم باز نمی ماند.

از همین جاست که به قوت می توانیم بگوییم: همان سان که اخلاق انسان فطری است كه با او آفریده می شود، اکتسابی نیز است؛ برای هر انسانی امکان آن وجود دارد که شماری از فضیلت ها و اخلاقیات را کسب نماید؛ زیرا اگر انسان قادر به کسب مقداری از فضیلت های اخلاقی نمی بود، الله متعال او را مکلف به کسب این فضیلت ها نمی کرد.

این کار از راه تربیت و آموزش همراه با اراده و آگاهی ممکن است. انسان ها در میان هم از نظر اندازه کسب فضیلت وسبقت جستن در این مسیر، تفاوت دارند، درست همان گونه که انسان های عاقل وخردمند به وسیله استعداد خدا دادی شان، می توانند مقداری از علوم، فنون ومهارت های عملی را به مقدار متفاوت بیاموزند.

تفاوت استعدادهای علمی و سرشت انسانی، منافی وجود استعداد عام نیست که باعث کسب مقداری از خوی وصفات اخلاقی می گردد. البته تکالیف شرعی عام از جانب پروردگار هم در روشنی همین استعداد عام مطرح می شود. مسؤولیت های افراد، بعد از غرس نهال استعداد عام و کسب خوی وصفات اخلاقی، بر حسب توانایی های خدا دادی و فطری شان، از هم متفاوت می گردد.

البته که اسلام هم اصول و قوانین تربیتی خویش را بر مبنای اخلاق فاضله بنا نهاده است. اگر اخلاق کسبی نبود و یا کسب اخلاق امر ممکن نبود در آن حال این همه تشویق به سوی داشتن اخلاق نیکو از لابه لای آیات و احادیث نبوی بی معنی می شد؛ زیرا الله متعال شریعت خویش را بر مبنای استطاعت استوار کرده است، نه بالاتر از حدود توان.

انسان بنا بر خاصیت اثر پذیری، یک سلسله عادات و خصایل را از محیط خانواده، جامعه ای که در آن به سر می برد، از مدرسه و دانشگاهی که در آن درس می خواند، می پذیرد، به مرور زمان آن خصائل جزء گفتار وکردار وی می گردد و شخصیت او را به نمایش می گذارد.

همین اکتسابی بودن اخلاق باعث شده است که امام غزالی – رحمه الله – می گوید:« بدان که هرکه خواهد خلقی بد را از خود بیرون کند، آنرا یک طریق بیش نیست؛ وآن اینکه هرچه آن خلق وی را می فرماید، وی خلاف آن همی کند، که شهوت را جز مخالف نشکند وهر چیزی را ضد وی بشکند.

چنانکه علاج علتی که از گرمی خیزد سردی خوردن است؛ هرعلت که از خشم خیزد، علاج وی بردباری کردن است؛ و هرچه از تکبر خیزد، علاج وی تواضع کردن است؛ و هرچه از بخل خیزد، علاج وی مال بدادن است؛ و همچنین است همه. پس هرکه به کار های نیکو عادت کند، اخلاق نیکو اندر وی پدیدار آید.

وسر این که شریعت کار نیکو فرموده است این است که مقصود از این، گردیدن دل است از صورت زشت به صورت نیکو. وهرچه آدمی به تکلف عادت کند طبع وی گردد، که کودک اندر ابتدا از دبیرستان و تعلیم گریزان بود، وچون وی را به الزام فرا تعلیم دارند طبع وی شود، وچون بزرگ شود همه لذت وی اندر علم بود.

خود از آن صبر نتواند کرد؛ بلکه کسی که کبوتر بازیدن، یا شطرنج بازیدن، یا قمار بازیدن عادت گیرد، چنانکه طبع وی گردد- همه راحت های دنیا و هرچه دارد اندر سر آن دهد ودست از آن بر ندارد؛ بلکه چیز هایی که بر خلاف طبع است به سبب عادت طبع گردد» .

در حدیثی روایت شده است عده ای نزد پیامبر صلی الله علیه وسلم از زنی سخن گفتند که خیلی انسان عابد ونیکو کار است به گونه ای که شبها را زنده می دارد و روزها را با روزه می گذراند؛ اما بد زبان و آزار دهنده همسایگان خود است، آنحضرت فرمودند : خیری در او نیست ، جایگاهش دوزخ است و از زن دیگری یاد کردند که در عبادات نفلی خود خیلی پابند نیست وبه عبادات فرضی اکتفا می کند؛ ولی خوش رفتار بوده و همسایگان وی از رفتار او خورسند می باشند، آن حضرت در مورد او فرمود: جایگاه او بهشت است.

donate

wasiweb.com

wasiweb.com Publisher Team publish your sent articles. you can send your articles to publish, also you can be author with us. Share the website and articles with your friends

خپل نظر مو دلته ولیکئ

Back to top button
error: