ټولنهزده کړه، پوهه او ساینس

شناختى از جاهليت امروز و گونه هاى آن (قرضاوي)

دوكتور يوسف قرضاوى-
ترجمه:نقيب الله حميد-
اين موضوعى است كه تلويزيون الجزيره با محترم علامه دكتور يوسف قرضاوى در يك بحث علمى آزاد تحت عنوان ” الشريعة و الحياة” به طور مستقيم و به گونه گفتگو در ميان گذاشته بود كه ما آن را از الجزيره نت گرفته ترجمه گزيده فارسى آن را خدمت خوانندگان عزيز تقديم مى كنيم.

عثمان: محترم دكتورصاحب! در آيات مختلف قرآن كريم واژه جاهليت در مفاهيم مختلف به كار رفته است، طورى كه  خداوند مى فرمايد:(وطائفة قد اهمتهم انفسهم يظنون بالله غيرالحق ظن الجاهلية ). و مى فرمايد: ( و لاتبرجن تبرج الجاهلية الاولى ). در پرتو اين آيات و بكار رفت واژه جاهليت  در موارد مختلف، چگونه مى توانيم كه به معناى اصلى اين واژه پى بريم؟

دكتورقرضاوي: در قرآن عظيم اين واژه در چهار مورد بكار رفته است:
1_جاهليت در عقيده: طورى كه خداوند مى فرمايد: يظنون بالله غيرالحق ظن الجاهلية.
اين جاهليت عقيدتى است كه گمان بد بر الله متعال صورت گيرد و حق پروردگار شناخته نشود.
2_جاهليت در سياست: طورى كه خداوند مى فرمايد: افحكم الجاهلية يبغون.
يعنى به اساس جاهليت حكم و فيصله مى نماييد.
اين فيصله جاهليت به اساس درنظرداشت معيارهاى نسب، مال و … مى باشد، در حالى كه حكومت اسلام، حكومت عدل است و عدل تقاضايش اين است كه معيار عاطفه نباشد و عاطفه بر آن اثرگذار قرار نگيرد، در حق دوست و دشمن عادلانه دستور و حكم صورت گيرد، خداوند مى فرمايد:
( يا ايهاالذين آمنوا كونوا قوامين لله شهداء بالقسط و لايجرمنكم شنأن قوم على الاتعدلوا…)
شخصى نزد حسن بصرى اّمد و گفت كه مى خواهيم كه در ميان فرزندانم يكى ر ابرديگرش ترجيح دهم  در دادن مال و … بصرى صاحب برايش اين آيه را تلاوت كرد: افحكم الجاهلية يبغون.
چون اسلام عبارت از مساوات و عدل است، پشت پازدن به اين عدل الهى ، سياست جاهليت و استبداد جاهلى است.

3_جاهليت در رفتار و سلوك :اين گونه جاهليت بيشتر مربوط به نظام خانوادگى مى شود، خداوند مى فرمايد: و لاتبرجن تبرج الجاهلية الاولى.
جاهليت برهنگى امروز زنان، كه يخن باز و سربرهنه و … هستند به نسبت جاهليت پيشين بسيار زشت و افراطى است.

4_ جامعه جاهليت : خداوند در سوره فتح مى فرمايد: (اذ جعل الذين كفروا فى قلوبهم الحمية حمية الجاهلية و…)
اساس جاهليت جامعه جاهلى امروز بر تعصب گذارده شد ه است و اسلام آمده تا اين گونه جاهليت  را از ميان بر دارد، در عوض آن، جامعه را بر اساس عقيده اسلامى، برادرى  و همدلى شكل دهد، جامعه ى كه در آن جا قضيه عرب  و عجم مطرح نباشد، در اين جامعه قضيه ايمان همواره مطرح باشد و معيار ارزش همانا ايمان باشد. اسلام عصبيت را با همه گونه هاى اش از بنياد برافكند و چنان فضاى را در ميان مسلمانان گستراند كه مسلمان برادر دينى خود را به نسبت برادر نسبى ترجيح ميداد و دوست ميداشت.

عثمان: محترم دوكتور صاحب! آيا مى شود روى تعصب ايمانى، تعصب دينى و اسلامى صحبت نماييد؟
قرضاوي: اين تعصب نيست، اين در واقع تعصب در پاسدارى و جانب دارى از حق است و اين يك عمليه ى لازمى است كه از حق دفاع صورت گيرد و حق پاسدارى شود و بر انسان لازم است كه با حق باشد و پى واقعيت ها برود، هرجاى كه حق رفت به هر سوى كه روى برد، با حق باشد و حق را بگويد و از آن دفاع نمايد و در اين راه از ملامتى هيچ ملامتگر و سرزنش دهنده نهراسد. مهم اين است كه نبايد كه قوم، قبيله و شخص معيار تعصب باشد.

اسلام مسلمان را دستور ميدهد كه به ايمان خود فخر نمايد و عزت نيز ويژه انسان هاى مومن است و خداوند مى فرمايد: و لله العزت و لرسوله و للمومنين.

عزت از آن الله متعال و رسولش و مومنان است. مومن عزيز باشد و عزت خود را از رهگذر پاسدارى دين خود نگهدارد.
عثمان: داكترصاحب! در حديثى آمده است كه ابوذر، صحابى را به خاطر سياه پوست بودن مادرش طعنه زد، رسول  الله صلى الله عليه وسلم براى ابوذر گفت: اى ابوذر تو كسى هستى كه در وجودت عادت جاهليت است. سوال چنين مطرح مى شود كه آيا جاهليت با اسلام در وجود يك شخص جمع مى شود؟ و اين چطور ممكن است كه در وجود مومن هم جاهليت باشد و هم اسلام؟
قرضاوي: اين يك جزوى از جاهليت است، يعنى كلمه ى را كه ابوذر به كار برد، كلمه غير اسلامى و يك واژه جاهلى بود، رسول الله در ادامه صحبت خود براى ابوذر گفت: خداوند جاهليت را از تو دور كرد، چون شما به پدران خود افتخار مى كرديد، برابر بود كه آنها مومن پرهيزكار مى بودند يا بدكار، همه انسانها فرزند آدم اند و آدم از خاك آفريده شده است.
افتخار به نسب چه سودى مى بخشد؟ در حالى كه ميزان اعمال در تسلط و اختيار پروردگار قرار دارد و معيار پيروزى در آخرت، سنگينى پله اعمال حسنه است، فمن ثقلت موازينه فآولئك هم المفلحون…

رسول الله صلى الله عليه وسلم مى فرموده اند: آنگاه كه كسى را عملش باز دارد و پس اندازد، نسبش وى را پيش نمى سازد.
به اصل سوال برمى گردم در اين مورد بايد گفت: ممكن است در وجود شخصى، برخى از آثار جاهليت و ايمان يك جا گردد، تا آنكه ممكن است يكى آن برديگرش غالب گردد.

ابوذر حرفهاى رسول الله صلى الله عليه وسلم را شنيد، اين نصيحت “و در واقع تنبه” اورا واداشت كه نزد همان صحابى برود و سر را در پيش پايش بگذارد و بگويد كه پاى خود را بر سرم بگذارد، اما صحابى جليل القدر اين درخواست ابوذررضى الله عنه را نمى پذيرد.

عثمان: محترم دكتورصاحب! بحث از جامعه جاهليت  داريم، جناب محترم! ممكن جامعه ى  باشد جاهلى، آيا زندگى كردن در چنين جامعه جاهلى گناه است؟

قرضاوي: براى هر چيز اندازه ى وجود دارد، كسى است كه كاملا در بحران جاهليت غرق مى شود، برخى در آستانه آن قرار ميداشته باشد و براى هركدام اين اشخاص به پيمانه ى جرم و معاونت شان در امر توسعه عادات و كارهاى جاهلى، گناه را مرتكب مى شوند، طورى كه قبلاً گفتم، يك شخص گرفتار جاهليت در عقيده است، ولى كسى ديگر، مبتلا به جاهليت برهنگى، در جاهليت و در گناه پيشگام تر است و اين جاهليت بدتر است. برمومنان لازم است كه از هرگونه جاهليت خود را دور سازند، و اين صفت مومن است كه خويشتن را از از عقايد جاهلى، از ارزش ها، افكار، رفتار آن بپيرايد و به گونه شايد و بايد به اسلام و ارزش هاى اسلام چنگ زند و خود را به زيور عقيده اسلامى، فكر و رفتار دينى ، خود را بيارايد.

گونه هاى تعصب و راه هاى درمان آن:

عثمان: محترم دوكتورصاحب! از نشانه هاى جاهليت يا از خط مشى فكرى آن يكى هم داشتن حساسيت است كه شهرنشينان در برابر روستا نشينان دارند، و همين گونه حساسيت هاى طبقاتى، منطقه يى، حزبى، مذهبى و … چگونه مى شود اين تفاوت ها و چنين تفكرات بحران آفرين در جامعه اسلامى را تحليل نماييم وريشه اين امراض مزمن را بركنيم؟

قرضاوي: موجوديت تربيت درست و سالم اسلامى امرحتمى و لازمى است، معيار ارزشمندى در اسلام، همانا، ايمان، علم و عمل است، نه منصب  ؤ مال، و نه مقام  و جاه . در ساختارهاى قومى و ملى، انسان مسلمان، از ديدگاه اسلام با اين معيارهاى دروغين وزن نمى شود.

روزى عبدالله بن مسعود رضى الله تعالى عنه به درختى بالا شدند، و در حالت بلند شدن، ساق پاى شان كه كم گوشت  و لاغر بود، نمايان گرديد، برخى از صحابه  با ديدن آن خنديدند، رسول الله صلى الله عليه وسلم براى شان فرمود: آيا شما به كم گوشتى ساق پاى شان مى خنديد؟ سوگند به الله متعال، همين ساق كم گوشت در روزقيامت در پله اعمال به نسبت كوه احد هم سنگين مى باشد.

بناء، طرز تفكر مردم در معيارهاى ارزشى انسان، بيشتر نادرست است كه نسب، مال و جاه را مايه تقدس و بهامند خود تصور مى نمايند.

خداوند در مورد منافقين مى فرمايد: ( و اذا رأيتهم تعجبك اجسامهم… )
يعنى آنگاه كه آنها را مى بينى، پيكره هاى  شان شما را به تعجب و شگفتى واميدارد.
از كنار رسول الله صلى الله عليه وسلم مردى كهنسالى مى گذشت، رسول الله عليه وسلم از اصحابش پرسيد كه نظر شما در مورد اين شخص چيست؟ ياران شان فرمودند: اين شخص از جايگاه فرازمند درميان قومش بهره مند است، اگر زنى را به همسرى بخواهد، براى او ميدهند، اگر حرف زند، مردم حرفش، را مى شنوند، اگر در مورد كسى سفارش نمايد سفارشش پذيرفته مى شود اگر اجازه يى بخواهد برايش اجازه داده مى شود. چند دقيقه بعد، شخصى فقير و تهيدست از كنار رسول الله و ياران شان رد شد، در مورد آن شخص، رسول الله از ياران خود پرسيد كه نظر شما در مورد وى چيست؟ اصحاب رسول الله رضى الله عنهم فرمودند: اين شخص فقير است، اگر حرف زند كسى گوش نمى كند، اگر زنى را خواستگارى  نمايد، برايش نمى دهند، اگر اجازه يى بخواهد، برايش اجازه داده  نمى شود. رسول الله خود پاسخ گفت: اين شخص به نسبت  شخص اول، ولو آنكه زمين را همانند آن پر سازد، بهتر است.

اين است معيار ارزش، بايد انسان چنين انديشه پيدا نمايد، همواره معيارهاى ارزشى را درست تشخيص دهد.
رسول الله صلى الله عليه وسلم مى فرمايد: هرگاه كسى كه خواستگار مى يابد كه داراى دين و اخلاق خوب باشد، با آن تشكيل خانواده دهد، ورنه، زمين را فتنه و فساد بزرگ فرا مى گيرد.

برخى خانواده ها به اساس تشخيص نادرست از معيارهاى ارزشى، بيشتر متوجه مى باشند كه خواستگاران دخترشان، داراى منصب  و مقام باشند، در اين زمينه  معيارهاى ديندارى و اخلاق را ناديده مى گيرند.

بهتر است كه مسلمان در همه زمينه ها، معيارهاى تعيين شده اسلام را فراچشم خود قرار دهد، نه معيارها و ضوابط برخاسته از فكر ناقص خود، يا رسوم ، عنعنات و عادات محيط را.

عثمان: اين جاهليت در جامعه بسان مرض شيوع يافته است، اسلام چگونه با اين تعصب و فكر جاهلى معامله مى نمايد و چگونه اين مرض را تداوى مى كند؟

قرضاوي: جاهليت در واقع امراض زياد دارد، اسلام براى تداوى هر مرض نسخه ى مناسبى را مدنظر گرفته است، سود روزگارجاهليت خيلى مشهور و بدتر از سود امروزى بود، ولى اسلام با اعلان حرمت سود، اين مشكل  را در همان وقت حل كرد.

همچنان مرض احتكار را توسط فريضه زكات و تكافل و تضامن اجتماعى و باهمى درمان كرد و قوانين و مقرراتى را وضع كرد كه با كار برد آن، تكامل متوازن اقتصاد و اقتصاد تعاونى پاى به عرصه وجود گذاشت كه براى آن اقتصاد اسلامى گفته مى شود، اين نظام اقتصاد اسلامى تلاش كرد كه فقير را از حالت هميشه در فقر رفتن و همواره تهيدست بودن نجات دهد و ثروتمند را از طغيان  و سركشى جلوگيرى نمايد، بدين وسيله، فاصله عميق ميان فقيرو سختى ها، ثروتمند و سربه طغيان بردن ها را كم ساخت و فاصله را از ميان خود فقير وثروتمند نيز كاهش داد.

يكي از گونه هاي جاهليت همانا نظام طبقاتي بود كه اين نطام در همه جهان گسترش يافته بود، نه تنها درميان عربها كه درميان هندوها نيز وجود داشت وهيچ طبقه  و قشري نمي توانست كه با طبقه و قشرديگر رابطه خود را بر قرار نمايد، در ميان شان طبقه ثروتمند، طبقه كارگر، تجار، براهمه و … وجود داشت و چنان رسم بود كه هر كس وارث طبقه خود مي بود و از آن پا فراتر نمي گذاشت و چنين حالت و طبقه بندي درروم و فارس نيز وجود داشت.

اسلام چه كرد؟ اسلام آنگاه كه درخشيد، مساوات را در ميان بشر اعلان نمود، و اين اعلان تنها در حد نظر نبود بلكه آن را نيز از رهگذر عبادت عملا ثابت كرد، درصف نماز فقير و ثروتمند، مدير و مامور، رئيس و وزير و … همه يكسان و در كنار هم و دوش بدوش يكديگر ايستاده مى شوند، در اين جا معيارهاى قومى، پولى، منصب هاى دولتى و… مدار اعتبار و ارزش نيست.
به همين سان، در حج همه يكسان و يكنواخت درلباس و … مى باشند و ماه  رمضان  را همه  روزه مى گيرند و زكات بر همه مسلمانان فرض شده است.

همچنان اجرا و تنفيذ عقوبات و حدود بر همه يك سان تطبيق داده مى شود.
زنى از قبيله بنى مخزوم دزدى كرد، قريش اسامه بن زيد را سفارشگر نزد رسول الله روان كردند تا دست اين زن قريشى بريده نشود، رسول الله  قهر شد و براى اسامه گفت: آيا در مورد حدود پروردگار سفارش مى كنى؟ قبل از شما ملتها به خاطرى هلاك شدند كه آنگاه شخصى از نسب و خانواده اشراف دزدى مى كرد، او مورد مجازات قرار نمى گرفت، ولى هنگامى كه شخصى ضعيف دزدى مى نمود بر او حد نافذ مى گرديد، سوگند به خدا، اگر دخترم فاطمه دزدى نمايد من دست او را قطع مى كنم.
اسلام با كاربست اين گونه روش ها، گونه هاى مختلف امراض را علاج و تداوى كرد، اسلام بنياد عصبيت را با پيوند برادرى اسلامى و تحكيم اخوت دينى معالجه كرد و همه مسلمانان را برادرهم قرارداد و اين برادرى اساس روابط در ميان مسلمانان قرار گرفت و عصبيت با همه اقسام و انواعش و با سيماى خشنش از جامعه اسلامى رخت بربست.

عثمان: داكترصاحب! در حديثى مى آيد كه چهار چيز از ويژگى هاى جاهليت در امت من است: افتخار به حسب، طعن در نسب و …
آيا معناى اين حديث اين است كه نعره جاهلى تا پاى زندگى در جهان دوام دارد؟
قرضاوي: عده ى به چنين عمل زشت گرفتار هستند، ولى هرگاه دامنه ى اسلام وسعت يابد و ارزش هاى اسلامى تحكيم يابد، دايره رسوم و عنعنات دوره جاهليت تنگ مى گردد. وبه هر پيمانه ى كه ايمان قوت مى يابد، فاصله هاى افتخار به حسب ونسب عميق تر وژرف تر مى گردد واين معيار ها مايه افتخار قرار نمى گيرد، بلكه اّنچه كه از اعمال صالح وكردارنيكو انجام داده باشند، به اّن مباهات مى ورزند واين پديده ها را معيار ارزشى خود تصور مى نمايند وافتخار مى ورزند به اّنچه كه مايه سودمندى براى امت قرار گيرد.
عثمان: اّيا خويشتن رابه مكان ويژه وزمان خاص نسبت دادن، طوريكه در درازناى تاريخ بشرى، چنين كار صورت گرفته است، يعنى خود رابه منطقه، سمت ياشهر يا مذهب نسبت دهد، اين تعصب نيست؟

قرضاوي: هر گز، مجرد انتساب به سمت ومنطقه، مذهب، عصبيت شمرده نمى شود همانند خود را به يكى از مذاهب چهار گانه، حنفى، شافعى، حنبلى  ومالكى نسبت دادن يا خود را به شهرى وستمى نسبت دادن، تعصب نيست، تعصب در اين مورد اّن است كه چنين امور، مانع پذيرش حق قرار گيرد وسبب براى گرايش به سوى باطل گردد. مشكلى وجود ندارد كه انسان در كنار ملتش وقومش وهمكيش وهمدين خود قرار گيرد اّنگاه اين هابرحق باشند، اما در صورت انحراف اين ها از حق، نبايد از اين ها دفاع كرد، چون دفاع از اينها در اين صورت، رفتن به سوى باطل وسربازدن از حق است، چنين كار، تعصب بوده ومردود است.

عثمان: يكى از نشانه ها ومظاهرعصبيت اين است كه شخصى مقتدر، خويشاوندان، دوستان و شخص هم قريه و هم سمت خود را به بهانه ى كفايت كارى، در وزارت و دفتركاريى مقرر مى نمايد، آيا اين كار رواست؟

قرضاوي: هرگز، چنين كار درست نيست، چون شخص مقتدر، امكان دارد براى كسى مقامى را دهد كه آن شخص هيچ سزاوار ومستحق آن نباشد، و نه هم حق قرار گرفتن به آن منصب و مقام را داشته باشد. اين كار در حقيقت ظلم است و راه هاى شيوع ستمگرى را هموار مى سازد و مايه آفرينش و گسترش فساد، ناآرامى و حق تلفى قرار مى گيرد.

لازم است كه  براى هركس همان چيزى و مقامى داده شود كه مستحق آن باشد.
كفايت كارى يعنى چه؟ كفايت كارى همان است كه خداوند در قرآن كريم به آن چنين اشاره فرموده است: ان خيرمن استأجرت القوى الامين.

يعنى بهترين شخصى كه استخدام در كار شود، همانا توانمند و امين باشد و بتواند مسئوليت را حمل نمايد و درست آن را ادا كند. حضرت يوسف عليه السلام براى عزيز مصر گفت ( طورى كه قرآن حكايت مى كند) (اجعلنى على خزائن الارض انى حفيظ عليم.)
يعنى من را بر خزائن كشور مقرر نماييد كه توانايى  نگهدارى اّن واّگاه  به چگونگى اّن هستم. كفايت كارى اين است كه شخص داراى ويژگى هاى كارى باشد، امانت دارى، قوه كار، آگاه در امور و … باشد و با تأسف در وقت استخدام دوستان و خويشاوندان به چنين معيارها ارزش داده نمى شود، در آنجا روابط برضوابط پيشگام مى باشد و بايد چنين نباشد و اسلام مخالف اين كار است، رسول الله صلى الله عليه وسلم مى فرمايد: انزلوا الناس منازلهم.
يعنى مردم را در جاى قرار دهند كه  سازگار با آن باشند.

عثمان: تشكر از شما محترم دكتور يوسف قرضاوى كه تا اّخر برنامه ما را همراهى كرديد.
——————————————————————————————–
با تشكر از هفته نامه اصلاح ملي

safi foundation

wasiweb.com

wasiweb.com Publisher Team publish your sent articles. you can send your articles to publish, also you can be author with us. Share the website and articles with your friends

خپل نظر مو دلته ولیکئ

Back to top button
error: