اخلاق

حسد

معنای حسد در لغت و اصطلاح:

حسد فلانا، یعنی تمنای تحول نعمت و فضیلت او را برای خود کرد.
جرجانی در تعریف حسد می گوید: حسد یعنی تمنای زوال نعمت محسود به حاسد را داشتن است.
طاهر بن عاشور حسد را چنین تعریف می کند: حسد یک احساس روانی است که هرگاه حاسد نعمتی را در غیر خود ببیند و از آن خوشش آید و تمنای زوالش را داشته باشد؛ به خاطر آنکه او از این حالت برخوردار است یا با او شریک است.

فرق میان حسد و بعض صفات دیگر:

(1) فرق بین حسد و غبطه: ابن منظور می گوید: غبطه کننده غبطه شونده را در حال نیکویی ببیند و برای خود مانند او را تمنا کند بدون آنکه زوال نعمت او را خواهان باشد؛ ولی حاسد تمنا دارد نعمتی که در محسود می بیند را داشته باشد و نعمت محسود نابود گردد. امام رازی هم حسد وغبطه را چنین تعریف کرده است.

(2) فرق میان حسد و چشم زدن: چشم زدن آن است که کسی به چیزی به نگاه اعجاب و شگفتی نگاه کند که آمیخته با حسد باشد، و در این حال نگاه کننده طبع و خاطر خبیث دارد، هردو در تأثیرگذاری شریک اند و در وسیله و نقطه حرکت از هم جدا می شوند. گاه حاسد چیزی را حسد می کند که آن را ندیده است و در امری حسد می ورزد که متوقع است و هنوز واقع نشده است، ولی چشم زننده چیزی را با نگاه خود می زند که می بیند و بالفعل موجود می باشد.

حسد در قرآن کریم:

(1) الله متعال می فرماید:« قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ مِن شَرِّ مَا خَلَقَ وَمِن شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ وَمِن شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فِي الْعُقَدِ وَمِن شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ»[سورة الفلق]. یعنی: بگو پناه مى‏برم به پروردگار سپيده دم ، از شر آنچه آفريده ، و از شر تاريكى چون فراگيرد ، و از شر دمندگان افسون در گره‏ها ، و از شر [هر] حسود آنگاه كه حسد ورزد.

(2) همچنان فرموده است:« وَدَّ كَثِيرٌ مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَوْ يَرُدُّونَكُم مِّن بَعْدِ إِيمَانِكُمْ كُفَّاراً حَسَدًا مِّنْ عِندِ أَنفُسِهِم مِّن بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْحَقُّ»[ البقره: 109]. یعنی: بسيارى از اهل كتاب پس از اينكه حق برايشان آشكار شد از روى حسدى كه در وجودشان بود آرزو مى‏كردند كه شما را بعد از ايمانتان كافر گردانند پس عفو كنيد و درگذريد تا خدا فرمان خويش را بياورد كه خدا بر هر كارى تواناست.

(3) و فرموده است:« أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنَآ آلَ إِبْرَاهِيمَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَآتَيْنَاهُم مُّلْكًا عَظِيمًا»[النساء: 54]. یعنی: بلكه به مردم براى آنچه خدا از فضل خويش به آنان عطا كرده رشك مى‏ورزند در حقيقت ما به خاندان ابراهيم كتاب و حكمت داديم و به آنان ملكى بزرگ بخشيديم.

(4) و فرموده است:« وَلاَ تَتَمَنَّوْاْ مَا فَضَّلَ اللّهُ بِهِ بَعْضَكُمْ عَلَى بَعْضٍ لِّلرِّجَالِ نَصِيبٌ مِّمَّا اكْتَسَبُواْ وَلِلنِّسَاء نَصِيبٌ مِّمَّا اكْتَسَبْنَ وَاسْأَلُواْ اللّهَ مِن فَضْلِهِ إِنَّ اللّهَ كَانَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا»[نساء:32]. یعنی: و زنهار آنچه را خداوند به [سبب] آن بعضى از شما را بر بعضى [ديگر] برترى داده آرزو مكنيد براى مردان از آنچه [به اختيار] كسب كرده‏اند بهره‏اى است و براى زنان [نيز] از آنچه [به اختيار] كسب كرده‏اند بهره‏اى است و از فضل خدا درخواست كنيد كه خدا به هر چيزى داناست.

حسد در سنت نبوی:

(1) انس بن مالک رضی الله عنه –روایت می کند که پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند: « لا تباغضوا، ولا تحاسدوا، ولا تدابروا ، وكونوا عباد الله إخوانًا.» یعنی: با هم بدبینی نداشته باشید، با یکدیگر حسد نورزید، به همدیگر خود پشت نکنید، بندگان خدا و با هم برادر باشید.

(2) قیس می گوید: از عبدالله بن مسعود شنیدم که می گفت: پیامبر خدا -صلی الله علیه وسلم- فرموده است:« جز در دو چیز حسد جواز ندارد».
دیدگاه امام نووی و ابن جوزی و دیگران آن است که حسد به طور مطلق وجود ندارد.

آثار حسد:

امام ماوردی آثار زشت حسد را چنین بیان می دارد:
(1) حسد سبب بیماری جسد می شود، وجسدی که به سبب حسد بیمار می گردد شفاء نمی یابد و جز حسرت خوردن راهی نمی یابد… از همین روی ابن معتز هم حسد را بیماری جسم گفته است.

(2) منزلت حاسد ومرتبه اش پایین میاید، زیرا که مردم از او روی می گردانند و نسبت به او نفرت و انزجار نشان می دهند، در بعضی از حکمتهای عرب آمده است:« الحسود لایسود» حسد کننده سیادت به دست نمی آورد.

(3) ازدیاد بدبینی در میان مردم، انسان حاسد را مردم بد می بینند تا جایی که در میان آنها دوستی پیدا نمی کند، بر عکس همه به دشمنی او بر می خیزند، در میان مردم معین و همکاری نخواهد یافت.

(4) حاسد قهر وغضب الله متعال را به خود جلب می کند و بار مسؤولیت خویش را گران می سازد.
(5) حسد رابطه های اجتماعی را می گسلد، دوستان را از هم جدا می سازد، بغض و بدبینی را تقویت می کند ونهال کینه را در میان جامعه غرس می نماید.

(6) حسد بیماری غیبت و نمیمت را به وجود میاورد و تولید می کند.
(7) حسد چراغ عدل را خاموش و آتش ظلم و دشمنی را بر می افروزد.
(8) حسد باعث سرقت، قتل و نابودی نسل انسانی می گردد.

انواع حسد:

علماء و دانشمندان حسد را به چند نوع تقسیم بندی کرده اند از جمله آنها ابن قیم رحمه الله آن را به سه نوع تقسیم می کند:
(1) نوعی از حسد آن است که شخص حسد کننده حسد خود را مخفی دارد و بر اساس حسد به محسود ضرر نرساند؛ نه با قلب خود ونه با زبان خود و نه با دستان خود، بلکه در قلب خود نسبت به محسود چیزی از کراهیت احساس می کند؛ ولی برخوردش با او چنان می باشد که خداوند را خوش آید.

(2) تمنای حالت نبود نعمت، حاسد در این حال دوست ندارد که خداوند به بنده اش نعمتی ببخشاید بلکه دوست دارد بنده در همان حال گذشته اش از قبیل جهل، یا فقر، یا ضعف، دوری از الله و یا ضعف دینداری قرار داشته باشد.

(3) حسد غبطه، و آن حسدی است که حاسد دوست داشته باشد تا برای او نعمتی مانند نعمت محسود داده شود بی آنکه از نعمت محسود چیزی کاسته شود و یا نعمتش زائل گردد، و این نوع حسد هیچ عیب ندارد و بر حاسد عیب گرفته نمی شود بلکه این کار به منافسه و مسابقه شبیه ونزدیک است.

ولی امام غزالی -رحمه الله- حسد را به چهار دسته تقسیم کرده است:
(1) اینکه حاسد خواهان زوال نعمت از محسود باشد، هرچند که برای او این نعمت انتقال نکند، این نوع حسد آخرین و زشت ترین درجه حسد و خبیث ترین آن است.
(2) دوست داشته باشد که نعمت از غیرش زائل و به او انتقال نماید، بخاطر رغبتی که بدان دارد، مانند رغبت داشتن به خانه ای نیکو، یا زنی زیبا روی، یا مقام ومنزلت اجتماعی، یا ثروت اندوزی وغیره که از این نعمت برخوردار باشد و از او زائل نگردد.

(3) نوع دیگرش آن است که حاسد خواهان عین نعمت به خود نه بلکه خواهان مثل و مانند آن نعمت را به خود بخواهد و اگر برایش مثل آن حاصل شدنی نباشد خواهان آن می باشد که از محسود زائل شود تا به او برسد و تا تفاوت در میان آن دو ظاهر نگردد.

(4) نوع دیگر آنکه برای خود مانند نعمت را بخواهد و اگر برایش مثل آن میسر نبود خواهان زوال آن از محسود نباشد، این نوع حسد مورد عفو قرار می گیرد و اشکالی در امور دنیوی ندارد، و در امور دنیوی امری استحبابی است.

اسباب مبتلا شدن به حسد:

امام غزالی اسباب حسد را در نکات ذیل بیان داشته است:
(1) دشمنی و بد بینی: شخصی که از طرف دیگران مورد آزار قرار گیرد نسبت به او بد بین می شود و بر او قهر وغضب می گردد و در نفسش حقد و کینه ریشه می گیرد و در پی انتقام بیرون می شود، اگر نتوانست که از او انتقام بگیرد دوست می داشته باشد که زمان و دهر از او انتقام بگیرد، و هر اندازه که به دشمنش مصیبتی برسد او احساس خورسندی می کند و گمان می برد که خداوند متعال انتقام او را گرفته است.

(2)احساس عزت و فخر و بزرگ منشی، در چنین حالی بر حاسد سخت می نماید که غیرش بر او در نعمتی از نعمات تقدم یابد، هرگاه بر شخصی از اقرانش ولایت یابد، یا علم حاصل کند، یا مال بدست آورد ترس از آن داشته باشد که او در برابر وی خود بزرگ بینی کند.
(3) کبر و خود برتربینی: شخصی که خود را از محسود بهتر و بالاتر می داند و او را از خودش خوردتر و بی مقدارتر، از او توقع دارد که از وی فرمان برداری کند ومنقاد فرمانش باشد، در صورتی که او از نعمتی برخوردار شود بر وی سخت و غیر قابل تحمل می گردد.

(4) شگفتی و تعجب: حاسد حیرت زده می شود که ببیند شخصی که مانند او است از نعمتی برخوردار شده و او باقی مانده است، این نوع حسد از طرف حاسد به خاطر تکبر یا طلب ریاست و یا دشمنی سابق صادر نمی شود.

(5) ترس از فوت مقصد: هرگاه مقصد یکی و قاصدین بیشتر باشند در این حال است که حسد به وجود میاید، مانند حسد زنان همباغ به خاطر رسیدن به قلب شوهر، یا حسد برادران به خاطر کسب محبت والدین و تقدیر آنها و امثال آن.

(6) حب ریاست و طلب جاه: مثلا شخصی دوست دارد که در فنی از فنون بی مانند باشد، هرگاه شخصی در فنی از فنون چنان شهرت یابد که شخصی بی مانند شده باشد و بدان افتخار کند، هرگاه بشنود که شخص دیگری نیز پیدا شده که مردم از او نیز تقدیر می کنند و در این منزلت با او شریک می شود آنگاه است که نسبت به او حسد می ورزد.

(7) خبث نفس و بخل آن نسبت به خیرخواهی به بندگان الله متعال: بعض اشخاص اند که خود نه ریاستی در دست دارند و نه احساس تکبر و نه در طلب مال و دارایی می باشند؛ مع الوصف هنگامی که شخصی در نزد شان توصیف گردد از شنیدن آن نعمت در او غمگین می شوند و بر آنها سخت می نماید، و هرگاه برای این چنین اشخاص از اضطراب امور مردم حکایت شود، خورسند می گردند. این چنین اشخاص به طور دائم از بهروزی دیگران خوشحال می شوند. مثل اینکه آنها نعمت را از مال او بدست میاورند، و علاج این نوع حسد سنگین است.

وسائل کمک کننده بر رهایی از حسد:

(1) نگهداشتن چشم از مردم و بسته کردن قلب به الله متعال و خواستن هر فضلی از او تعالی.
(2) منافسه در امور خیر ونیک نه در امور دنیوی.
(3) تربیت فرد از زمان کودکی بر خیرخواهی برای مردم.
(4) تدریب نفس بر قول « ما شاء الله» و دعا کردن بر برکت وغیره.
(5) دعاء کردن در حق محسود به زیادت فضل و برکت الهی، وقتی که در قلب خود نسبت به او حسد مذموم را احساس می کند.
(6) تن دادن و تسلیم شدن به قضاء و قدر الهی، او تعالی است که نعمت می دهد و یا نعمت را سلب می کند.
(7) اندیشیدن در نتائج حسد و عواقب زشت آن بر خودش و بر افراد ماحولش.
(8) احساس ترس از این که مردم نسبت به او نفرت پیدا کنند و از وی دور شوند و او را بد بینند؛ زیرا که حسد در اعمال جوارح انسان نیز ظاهر می گردد.

(9) اقدام به عملی نقیض حسد، اگر حسد وادارش می کرد که محسود را بدگویی کند، زبانش را وادارد که از او ستایش کند و از وی به خوبی یاد کند، اگر حسد او را به سوی تکبر می خواند خودش را ملزم گرداند تا در برابر او تواضع و فروتنی نشان دهد.

وسائلی که بر دفع حسد از محسود کمک می کند:

(1) پناه خواستن از الله متعال از شر حاسد.
(2) تقوی و پرهیزکاری پیشه کردن و پیشبرد زندگی در حدود الله متعال.
(3) صبر در برابر دشمنی ها و حسد حاسدان و بد بینی های ایشان.
(4) توکل بر الله پاک.« وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ» طلاق:3.
(5) خالی گردانیدن قلب از حسد و تفکر در مورد آن.
(6) روی آوردن به الله متعال و اخلاص داشتن به او تعالی.
(7) توبه خالصانه و بازگشت مخلصانه به الله متعال از گناهانی که دشمنان را بر او مسلط ساخته است.
(8) صدقه و احسان.
(9) خاموش کردن آتش حسد کننده با احسان کردن به وی، هر اندازه که کسی در حق شخصی حسد ورزد و شر رسانی کند، محسود در مقابل در برابر او احسان نماید و در برابرش شفقت و نیکی کند، به همان اندازه می تواند که از حسد او در برابر خود بکاهد.

این کار از عهده هرشخصی بر نمی آید جز کسی که رابطه اش با الله متعال استوار باشد، چنانچه او تعالی می فرماید:« وَلا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَلا السَّيِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَبَيْنَهُ عَدَاوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ 34 وَمَا يُلَقَّاهَا إِلاَّ الَّذِينَ صَبَرُوا وَمَا يُلَقَّاهَا إِلاَّ ذُو حَظٍّ عَظِيمٍ وَإِمَّا يَنزَغَنَّكَ مِنَ الشَّيْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ» [فصلت: 34 – 36]یعنی: و نيكى با بدى يكسان نيست [بدى را] آنچه خود بهتر است دفع كن آنگاه كسى كه ميان تو و ميان او دشمنى است گويى دوستى يكدل مى‏گردد، و اين [خصلت] را جز كسانى كه شكيبا بوده‏اند نمى‏يابند و آن را جز صاحب بهره‏اى بزرگ نخواهد يافت، و اگر دمدمه‏اى از شيطان تو را از جاى درآورد پس به خدا پناه ببر كه او خود شنواى داناست.

(10) وابستگی خالصانه به الله متعال و اعتقاد به اینکه حسد نفع و ضرری نمی رساند بجز به اذن پروردگار، او تعالی است که ضرر حسد را از انسان دفع می کند و هیچ کس دیگری نمی تواند که برای انسان نفع برساند یا شری را دفع کند. او تعالی می فرماید:« وَإِن يَمْسَسْكَ اللّهُ بِضُرٍّ فَلاَ كَاشِفَ لَهُ إِلاَّ هُوَ وَإِن يُرِدْكَ بِخَيْرٍ فَلاَ رَآدَّ لِفَضْلِهِ»[یونس: 107]یعنی: و اگر خدا به تو زيانى برساند آن را برطرف‏كننده‏اى جز او نيست و اگر براى تو خيرى بخواهد بخشش او را ردكننده‏اى نيست آن را به هر كس از بندگانش كه بخواهد مى‏رساند و او آمرزنده مهربان است.

و در حدیث پیامبر صلی الله علیه وسلم آمده است:« واعلم أنَّ الأمة لو اجتمعوا على أن ينفعوك، لم ينفعوك إلا بشيء كتبه الله لك، ولو اجتمعوا على أن يضروك، لم يضروك إلا بشيء كتبه الله عليك»( بدانکه اگر همه امت دست در دست هم دهد تا برایت نفعی برساند، نفعی نخواهد رساند جز با آنچه که الله برایت نوشته باشد، و اگر همه دست به هم دهند تا برایت ضرری برسانند، ضرری نخواهند رسانید جز چیزی که الله در حقت نوشته باشد).

safi foundation

wasiweb.com

wasiweb.com Publisher Team publish your sent articles. you can send your articles to publish, also you can be author with us. Share the website and articles with your friends

خپل نظر مو دلته ولیکئ

Back to top button
error: