ټولنهځوانانښځه په اسلام کې

ای دختران،‌ می دانيد که بچه ها از شما چه می خواهند؟

آرى بخدا قسم، هيچ جوانى به دخترى نمى بيند مگر اينكه در خيال وتصورش او را از لباسش برهنه ساخته پس بدون لباس در موردش در تصور مى افتد. هان قسم بخدا، بار ديگر سوگند ياد مى كنم سخنان كسانى كه مى گويند آنها در دختران جز اخلاق وادب شان نمى بينند وسخنشان به دختران رفيقانه ومحبتشان دوستانه است ـ باورمكن، والله همه دورغ است، اگر تو به سخنانى كه جوانان در مجالس خصوصى خود دارند گوش فرادهى چيزهاى خطرناك ووحشت آورى مى شنوي….هر گاه دخترى سقوط نمايد، بازهيچ يك از آنان به دستگيرى اش حاضر نگرديده واز پرتگاه بلندش نمى نمايند، همه آنان براى جمال وزيبائى اش تا هنگامى كه با او همراهى دارد نزد او جمع و دور او را مى گيرند، پس وقتى كه زيبائى او را ترك گفت همزمان با آن نيز وداع مى كنند, طوريكه سگان از جسد مردار و بدبوى كه گوشت بر آن نمانده باشد دور مى روند!

نوشته: شیخ علی طنطاوی
ترجمه: مولوی محمد اسماعيل لبيب بلخی

مقدمه

بسم الله، والحمد دائما لله، والصلاة والسلام على رسول الله.
از شصت سال به اين طرف مى نويسم وخطابه ها دارم، آن آواز وشهرتى كه اين دو مقاله ام يافته اند هيچ يك از مقاله ها وسخنرانيهايم نيافته است، بويژه مقاله«ای دخترم» وقتى كه آنرا مى نوشتم پنجاهمين بهار عمرم را مى پيمودم ومن امروز(1406 هـ ق) پا به سن هشتاد گذاشتم.
از خداوند صحت دائمى وخاتمهء نيك را خواهانم، خوانندگان كه به اين دعايم آمين گويند از خداوند(ج) برايشان پاداش خير مى طلبم.
مقاله « ای دخترم » تاجاى كه معلومات دارم چهل وشش دفعه بطبع رسيده وشايد طبعات ديگرى هم شده باشد كه من معلومات نداشته باشم.
در اين رساله روى دو موضوع اساسى تركيز صورت گرفته است
الف: راه شكوك  وبدگمانى ها.
ب: راه شهوتها.
اول آن مرضى است خطرناك وداراى ضرر بزرگ ولى نفوذ سرايتش ضعيف وبطئى ميباشد چه به هر شخصى كه شكوك وشبهات تلقين گردد آماده قبول وپذيرش آن نمى باشد. ولى هر جوانى كه به شهوت تحريك وبه آن دعوت گردد حاضر به قبول واجابت آن مى گردد. و دومى مرضى است كه نفوذ وسرايتش نسبتاً سريع تر وتيز تر است، وآن طورى است كه مريض را لاغر وخسته مى سازد اذيت وتكليفش مى دهدولى بكلى بمرگ و فنا نمى رساند.
پس اول آن كفراست و دوم به فسق منتهى مى گردد

سخنی که بجز  من، از کسی نشنیده ای

دخترم! من شخصى ام كه سن من به پنجاه رسيده، جوانى مرا ترك نموده خوابها وخيال هايش نيز با من وداع كرده اند، من به كشور هاى زيادى به سياحتها پرداخته مردمان بسيارى را ملاقات نموده ام و از دنيا آگاهى واطلاعاتى يافته ام، پس از من سخن بشنو كه راست و صريح و روى تجارب عمر به آن رسيده ام و اين سخنى است تا كنون جز از من از كسى نشنيده اي.
بسيار نوشتيم ونعره ها بلند نموده مردم را به تصحيح اخلاق وامحاى فساد و پيروزى بر شهوات دعوت نموديم، به حدى كه قلمها فرسوده و زبانها خسته شدند، ولى هيچ كارى نكرديم وهيچ ناروائى و منكر را نتوانستيم ريشه كن سازيم بلكه به تعداد منكرات افزوده و فساد بيشتر انتشار يافت، دايرهء بى عفتى و برهنگى وسعت، نشاط و فعاليت بى حجابى سريعتر گرديده از شهرى به شهری امتداد يافته و تا جاى كه من مى انديشم هيچ يك از كشور هاى اسلامى ازين مصيبت نجات نيافته حتى شام سوريه ـ كه روزگارى چادر هاى دراز در آنجا استعمال و در حفظ ناموس وحجاب افراط وغلو صورت مى گرفت، زنها در آنجا نيز برهنه گرديده، حجاب اسلامى را پشت پا زده به بازوان وسينه هاى لوچ وبرهنه بيرون آمدند….
ما موفق نشديم وتصور نمى كنم كه عنقريب موفق شويم.

به دزد گفتى بفرما…

علت آنست كه ما تا امروز, دروازه اصلاح را تشخيص نداده و راه آنرا نشناخته ايم.
اى دخترم ! دروازه اصلاح فقط پيش روى تو قرار دارد، كليدش بدست تو مى باشد، پس اگر تو بوجود اين دروازه معتقد و براى دخول در آن گام عملى بردارى يقيناً وضع اصلاح مى گردد.
آرى این مرد است كه گام اولى را در راه گناه بر ميدارد كه زن هرگز چنين گامى برداشته نميتواند، ولى اگر رضامندى ونرمش تو نباشد نميتواند اقدام و پافشارى نمايد، توئى كه دروازه را به روى او گشودى و او فرصت يافت تا داخل شود.
به دزد گفتى بفرما…… پس حينى كه ربوده شدي، فرياد ونعره كشيدي: اى مردم بفريادم برسيد كه چپاول گرديدم … واگر ترا علم بدان مى بود, مردان همه چون گرگان و تو چون گوسفندى، يقيناً از آنان چون گوسفند از گرگ در فرار و گريز بودي، واگر بدانى كه آنها همگى دزدان اند، طورى مواظب و در حذر مى بودى كه شخص آزمند و حريص از دزد در احتياط و در حذراست. و گرگ از گوسفند جز گوشت آن چيزى نمى خواهد، اما آنچه كه مرد از تو مى خواهد عزيز تر وگرانتر برتو از گوشت بر گوسفند است. زشت و ناپسندتر از استقبال مرگ تواست.

مرد از تو چی می خواهد؟

مرد از تو عزيزترين چيز ترا مى خواهد: عفت ترا كه سبب شرافت و حيثيت تو، باعث افتخار وعزت تو، وسيله زندگى و معيشت توست.
زندگى مصيبت زده دختريكه بعفتش مردى تجاوز نموده، بصد ها مرتبه سخت تر از مردن گوسفنديست كه گرگى به گوشت آن حمله برده است… آرى بخدا قسم، هيچ جوانى به دخترى نمى بيند مگر اينكه در خيال وتصورش او را از لباسش برهنه ساخته پس بدون لباس در موردش در تصور مى افتد. هان قسم بخدا، بارديگر سوگند ياد مى كنم سخنان كسانى كه مى گويند آنها در دختران جز اخلاق وادب شان نمى بينند وسخنشان به دختران رفيقانه ومحبتشان دوستانه است ـ باورمكن، والله همه دورغ است، اگر تو به سخنانى كه جوانان در مجالس خصوصى خود دارند گوش فرادهى چيزهاى خطرناك ووحشت آورى مى شنوي.
هر لبخند جوانى به تو وهر سخن نرم او وهر انجام خدمتى به تو مقدمه مقصود وهدف او ويا اقلاً آغاز زمينه سازى براى مقدمه ومرم اوست. بعد از آن ديگر چه؟ اى دختر ديگر چه چيز است؟

بينديش!

هر دو, لحظه يى زود گذر در لذتى شريك مى شويد، پس او(جوان) فراموش مى كند وتو خواهد بودى كه براى هميش اندوه وغصه او را جرعه جرعه مى آشامي، او به سبكى مى گذرد، دنبال دخترى غافل وبى عقل ديگرى مى رود تا ناموس او را نيز به يغما برد، ترا گرانبار گردانيده از تو روى مى تابد، ترا بارحمل در شكم، اندوه جانگداز در سر، مهرننگ ورسوائى در جبينت ثبت مى گردد، اين جامعه ظالم او را مى بخشد ومى گويد: جوانيست گمراه گرديد پس تو به نمود، ولى توـ اى دختر بيچاره ـ در طول زندگى ات در سياه گل بدبوى عار ورسوائى غوطه ور گرديده جامعه هرگز ترا نمى بخشد.

بزرگترین  آرزوی یک دختر

ولى اگر تو ـ اى دخترـ در حين رويا روى با او چشمت را در هم كشيده اظهار مخالفت نموده جديت واعراض خود را به او بنمايى … پس اگر اين وسيله او را از تو منصرف نساخت, موضوع را بوقاحت ورسوائى كشانيده مى  خواهد كه به زبان ويا دست به تو تعرض نمايد، با كفشهايت بر سرش حواله كني، واگر چنين نمودى هر رهگذرى به كمك تو مى شتابد، و هرگز بعد از آن هيچ بدكار و فاجرى به هيچ دخترى باغيرت و باعفت جرأت نخواهد نمود، و اگر آن شخص به چيزى از صلاح و تقوى بر خوردار باشد معذرت خواهانه و توبه كنان مراجعه نموده خواستار پيوند ازدواج از طريق حلال مى گردد.
دختر به هر پيمانه كه به مقام، موقف، ثروت، شهرت و جاه برسد ولى بزرگ ترين آرزو وسعادتش را جز در ازدواج نمى يابد، سعادت او در آن است كه زن نيك مادر با وقار وصاحب خانه اى باشد، و درين مورد عموم زنان ـ ملكه ها و اميره ها و رقاصه هاى هوليود كه شهرت، زرق و برق شان بسا زنان را فريفته است برابراند.
من دو زن اديب را كه حقيقتاً از ادباى بزرگ و چيره دست در بلاد مصر و شام مى باشند مى شناسم، مال و مقام ادبى بزرگى نصيب شان شده است ولى هر دو از ازدواج محروم بوده اند، بناء عقل خود را از دست داده به جنون و ديوانگى مبتلا گرديدند, به ذكر نامهاى شان وادارم نسازيد چهره هاى شناخته شده اند!!
ازدواج آخرين آرمان زن است اگر چه به مقام عضويت پارلمان و يا صادرات و رياست دولت رسيده باشد.

فاسق ترین مردان هم به ازدواج زن فاحشه آماده نیستند!

با زن فاحشه و بدكار هيچ كسى ازدواج نمى كند، حتى شخصى كه دختر عفيفه و پاكدامنى را به وعده ازدواج اغوا مى كند اگر آن دختر اغوا گرديده و فريب خورده سقوط نمود او را مى گذارد وتركش نموده بكار خود مى رود، و اگر مى خواست ازدواج كند با دختر شريف ديگرى غير از او عقد نكاح مى بندد چه او خودش راضى نيست كه صاحب خانه ومادر دخترش زن عفت دريده، هرزه وسقوط نموده باشد.
مرد اگر چه به فسق وعياشى وشهوترانى مبتلا باشد وهرگاه در بازار شهوتها دخترى نيابد كه حاضر گردد تا كرامت و آبرويش را بر پاى او نثار كند و خود را بازيچه و لعبه دست او قرار دهد و زمانيكه دختر هرزه، فاسقه و يا بى عقلى را پيدا ننمود كه به دين شيطان و شريعت پشک در ماه حوت(موسم جنسی پشک ها) باوى عروسى نمايد خواستار دخترى مى گردد كه به طريقه اسلام با او ازدواج كند.پس عامل ركود بازار ازدواج, اى دوشيزگان شما هستيد، اگر از جمله شما دختران هرزه وبد كار نمى بودند هر گز بازار ازدواج به نارواجى و كساد نگرائيده و بازار فحشاء گرم و رونق نمى يافت…
پس چرا درين مورد دست بكار نمى شويد، چرا زنهاى شریف و پاكدامن بمبارزه عليه اين فتنه ومصيبت قيام نمى كنند؟  شما در ين مبارزه وراه هاى تفهيم آنان را خوبتر تشخيص داده مى توانيد، واز طرف ديگر تنها شما دختران عفيفه، شريف وپاكدامن قربانى اين فساد هستيد وبس.
در هر خانه دختران وجود دارند كه به سن ازدواج رسيده و موفق به دريافت شوهر نشده اند، زيرا جوانان با در يافت رفيقه ها, خود را از زنان حلال بى نياز ساخته اند.

به همجنسان تان نصیحت کنید

پس بايد شما اى دوشيزگان گروپهاى از زنان دانشمند و دختران تعليم يافته ومعلمات مكاتب و محصلات پوهنتونها تشكيل دهيد تا خواهران گمراه ومنحرف تان را به جاده مستقيم وراه راست رهنمود كنيد، به ترس از خدا(ج) بخواهيد واگر از خدا نمى هراسند واز او بيم نمى كنند، از مرضها بيم شان دهيد، واگر از مرضها هم هراس و باكى ندارند، به زبان واقعيت حقايق را وانمودسازيد و به ايشان بگوئيد : علت توجه وتجمع جوانان در اطراف شما جمال وجوانى شما است، ولى آيا اين جمال وجوانى هميش با شما خواهد بود؟ كجا در دنيا چيزى قابل دوام است كه تا در جوان جوانى وبه زيبا زيبائى اش باشد؟ پس چه فكر مى كنيد روز گارى كه بهار جوانى با شما وداع وخزان پيرى فرارسد، قامت زيباى تان كج وچهرهء درخشانتان خورده شود؟
چه كسى به شما اهتمام وارزش قائل خواهد شد؟ واز احوال شما كدام كسى خواهد پرسيد؟
آيا ميدانيد كه زنان عجوز وسال خورده را چه كسانى تعظيم واحترام مى نمايند؟ فرزندان، دختران ونواسه هايش.

بگذارید برایتان خاطره بگویم

در بروكسل در يك چهار راهى در حالى كه راه براى پياده روان باز بود  ديدم پير زنى را كه ساقهايش توان تحمل او را نداشت اعضايش از بزرگى سالش در لرزش آمده بود مى خواست بگذرد وموتر هاى اطرافش عنقريب او را زده بودند وهيچ كسى با او همكارى نمى كرد، من به يك تن از جوانان كه با ما بودند گفتم برو و باوى مساعدت نما. استاذ نديم ظبيان رفيق ما كه از چهل سال به اين طرف در بروكسل مقيم بود، به من گفت : آيا ميدانيد كه اين پير زن روزى زيبا ترين دختر شهر بود، مردم همه فريفته وعاشق او بودند مردان دلها وجيبهاى خود را به پاى او نثار مى نمودند تا موفق به يك نظر و لمس او شوند ولى حينيكه جوانى اش رفت جمالش او را وداع كرد فعلاً كسى حاضر نميشود كه دست او را بگيرد.
پس آيا اين يك لحظهء عيش ولذت با آن درد ها ورنج ها برابر است؟ وآيا دوشيزگان حاضر اند كه به اين آغاز آن فرجام ناميمون را مى خرند؟

از خروس هم بی غیرت تر شدیم

اين سخنان شايد دليل به آنانى كه شما را به آن دعوت مى كنند شده نتواند ولى شما نبايد هيچ وسيله را كه سبب هدايت خواهران بيچاره, هرزه وبدكار مى شود فرو نگذاريد و بايد كارى موثرى انجام دهيد، پس براى وقايه و جلوگيرى دختران غافل و بى خبرى كه لاشعورى و جاهلانه راه آنها را تعقيب مى كنند كار كنيد من از شما اين تقاضا را ندارم كه به يك جست خود را يك زن مسلمان حقيقى و واقعى بسازيد چه ميدانم كه جهش عادتاً ناممكن ومستحيل است، ولى بايد گام به گام و قدم بقدم بسوى خير در حركت شويد, طوريكه به سوى فساد به اين شكل نزديك شديد، شما لباس خود را كم كم كوتاه وحجاب خود را آهسته آهسته نازك نموديد و با صبر مندى در وقت زيادى براى اين انتقال قدمهاى عملى برداشتيد، در حالى كه مردان فاضل احساس و پى نمى بردند، مجله هاى هرزه و فحشانگار به آن تشويق، فاسقين و فحشا پيشگان به آن خوشحالى مى كردند تابجاى رسيديم كه نه اسلام به او راضى ونه نصرانيت او را مى پسندد، ونه مجوس. بوضعيتى رسيديم كه حيوانات هم آن را قبول نمى كنند. هر گاه دو خروس نزد ماكيانى يكجا شوند به خاطر رشك وغيرت و دور كردن و دفاع از ماكيان بايكديگر سخت به جنگ مى پردازند, اما در كرانه ها وساحلهاى اسكندريه وبيروت مردان مسلمانى سراغ مى شوند كه هيچ رشك وغيرتى از ديدن بيگانگان برزنان مسلمان شان ندارند، نه تنها ديدن روى ها و نه كفهاى دست شان ونه تنها ديدن سينه ها يشان…. بلكه همه اعضاى آنها !! همه اعضا مگر آن چيزى كه جمال در سترش، قباحت و كراهيت نفسى در ديدنش كه عبارت از حلقه هاى مخصوص عورت غليظه وسرهاى پستان است مى باشند. (قرار اطلاعات كه اخيرأ در يافتم سرهاى پستان را نيز برهنه ساختند كه اكنون سينه ها كاملا لوچ وبرهنه گرديده است) در انجمن ها ومحافل شب نشينى ها به  اصطلاح پيشرفته ومترقى مردان مسلمان ديده مى شوند كه زنهاى مسلمان خود را به بيگانگان تقديم مى كنند تا با آنها يكجا برقصند، آنها را در بغل گرفته سينه به سينه، شكم به شكم گرديده رخسارشان را مى بوسند بازوهاى مردان بر جسد و كمر آنها پيچيده و آنها را با فشار به خود ضم مى نمايد، و هيچ كس اين عمل  و و ضعيت را انكار نمى كند، و در پوهنتون های اسلامى جوانان مسلمان و دختران مسلمان بى حجاب وعورت برهنه نموده يكجا مى نشينند، ولى پدران مسلمان و مادران مسلمان اين عمل را نكوهش ورد نمى نمايند.

مساوات دروغ محض است

اين چنين قضايا بسياراند كه در يك روز و يك جهش و لمحه نمى توان آنها را دور ودفع نمود، بلكه باز گشت به حق از همان راهى است كه از آن به باطل رسيديم اگر چه طى كردن اين راه فعلاٌ دراز بنظر مى رسد، درست كسى كه راه درازى را كه غير از آن راه ديگرى نباشد نپيمايد هرگز به هدف نمى رسد. باز گشت به حق را به مبارزه عليه اختلا ط  وآميزش زن ومرد آغاز كنيم، اختلاط با بى حجابى فرق دارد، برهنه بودن روى اگر منجر به تجاوز به عفت دختران و زيان و ضرر بر آنها نگردد موضوعش نسبتاٌ آسانتر است، وشايد آن نسبت بر آنچه كه ما آن را در بلاد شام، سوريه، حجاب مى ناميم خفيف تر وضعيف تر باشد، زيرا حجاب در شام جز پرده روى عيوب ومجسم ساختن جمال وزيبائي، اغرأ وتحريك ناظران نيست. بى حجابى وبرهنگى اگر تنها به روى خلاص شود به شكلى كه ديگر تزئينات علاوه نگرديده, خلق الله تغيير نيابد، حرام اتفاقى نمى باشد، با وجود آن از نظرم ستر بهتر و خوبتر است، اما بايد گفت كه ستر روى نزد خوف فتنه واجب مى گردد، ولى اختلاط و آميزش چيز ديگرى مى باشد، بى حجابى وروى لوچى خواهان آن نيست كه دختر جوان با غير محرم شرعى اش آميزش داشته و يا زن روى لوچ دوست شوهرش را در خانه اش آميزش داشته يا زن روى لوچ دوست شوهرش را در خانه اش استقبال كند، و يا اگر در كوچه ها سركها با او روبرو گردد سلام دهد يا دوشيزه دوستش را در پوهنتون مصافحه نمايد و يا بين هر دو سخن تبادله گردد، ويا با او در يك راه يكجا قدم زند،  و يا براى آمادگى به امتحان با وى تكرار سبق نمايد و فراموش كند كه خداوند(ج) او را ماده و آن ديگر را نر آفريده و در هر دو ميل و رغبت به ديگر در گِل وخميرش تركيب يافته كه هيچ كس(نه آن دختر و پسر و نه همه اهل زمين) نمى توانند در خلقت خداوند(ج) تغيير آورده و بين اين دو جنس نرـ ماده ـ مساوات ايجاد كرده و يا اين رغبت و ميل را از نفسهاى شان محو نمايد.
آرى دعوتگران مساوات و برابرى بين زن ومرد وخواستاران اختلاط وآميزش بنام مدنيت از دونگاه, مردمان دروغ گوى اند:
1ـ دروغ گوى اند زيرا هيچ هدفى ازين همه چرنديات خود جز بهره بردارى واشباع غريزه جنسى ونيل به شهوات كه آرزو دارند چون لذت نظر و لذتها و شهوتهاى ديگرى ندارند، و چون جرأت اظهار آنرا در خود نديدند لذا اين مرام خود را با اين كلمات ظاهرا زيبا ولى ميان تهى و بى محتوى كه با خود ذره از پيشرفت، تمدن، فن و زندگى پوهنتونی و روى تربيت وجود ندارد لفافه دادند، بى محتواى و بى مفهومى اين سخن همانند طبل است.
2 ـ دروغ گوى اند زيرا اروپايى كه به آن اقتدا وبه طريقه وراه او سير و حق را جز به مهر و تاپه او نمى شناسند حق نزد آنها مقابل باطل نمى باشد، بلكه حق آنست كه از انجا: پاريس، لندن، برلين ونيويارك آمده چه رقص باشد يا و بى بند و بارى ويا اختلاط در دانشگاه و بى حجابى در ميدانهاى بازى وبرهنگى وجان لوچى در كرانه ها وساحلها.
باطل آنست كه از پوهنتون ازهر و اموى ازين دو مدرسه شرقى و مساجد اسلامى آمده باشد اگر چه شرف وهدايت عفت و طهارت، قلب وجسد باشد. در اروپا و امريكا طوريكه مى خوانيم و از كسانى كه به  آنجا رفته اند مى شنويم بسا خانواده هاى وجود دارند كه به اين  آميزش مرد و زن راضى نبوده آنرا جائز ومشروع نمى دانند، و در پاريس بسا پدران ومادران يافت مى شوند كه به دختران بزرگ سال شان اجازه نمى دهند كه با جوانى در تفريح خارج شده و يا تا سينما باوى همراهى نمايند بلكه دختران خود را به سينما ها در آن فلمهاى اجازه مى دهند كه از فحشاء و فجور خالى باشد، داستانهاى شناخته شده ومعروف باشد، اما داستانهاى مسخره و طفلانه كه مؤسسات رسوا وشركتهاى بى حيا و جاهل از فن سينمايى همانند بى خبرى شان به دين ـ كه بنام فلمها ياد مى كنند هيچ يك از فحشاء وفجور خالى نمى باشند.

محصلات حامله، بزرگترین مشکل امریکا

مى گويند: آميزش, شدت شهوت را تخفيف و اخلاق را تهذيب و جنون جنسى را از نفس بدر مى آرد. و من در جواب موضوع را به كسى كه قضيه آميزش را در مكاتب تجربه نموده حواله مى دهم، روسيه كه به هيچ دين معترف نبوده وبه نظر و رأى هيچ شيخ, پاپ وكشيش گوش نمى دهد، آيا ازين تجربه حينى كه به فساد آن پى برد رجوع ننمود؟ و در امريكا مى خوانيد كه مشكل بلند رفتن نسبت محصلات حامله در دانشگاه ها از بزرگترين پرابلمهاى امريكا مى باشد پس چه كسى خواهد بود كه به ايجاد اين چنين پرابلم در دانشگاه هاى مصر ، شام و ديگر كشورهاى اسلامى موافق و خوشحال گردد.

اى دختران مؤمنم، کلید اصلاح امت در دست شماست

من جوانان را مورد خطاب قرار نمى دهم، و آرزو ندارم كه به من گوش فرا دهند و سخنانم را بشنوند، و چه يقين دارم كه آنها گفتار مرا رد و به نظر و رأى من نسبت بى دانشى و سفاهت مى دهند, زيرا من آنان را از لذتهاى كه به آن رسيده اند محروم مى سازم.
ولى مورد خطاب من شما دختران من هستيد. اى دختران مؤمن و با ديانتم، اى دوشيزگان شرف وباعفتم، قربانى اين فساد ومصيبت تنها شما هستيد، پس خود را به قربانى مذبحه وكشتارگاه ابليس نزديك نسازيد، به گفتار آنانيكه حيات آميزش و زندگى مختلط را به شما بنام آزادي، تمدن، پيشرفت، فن و زندگى  پوهنتون مزين و رنگين مى سازند گوش ندهيد، زيرا بسا ازين بدبختان زن و فرزند ندارند و از شما هم جز لذت آنى و زود گذر چيزى نخواسته باك واعتنائى ديگرى ندارند، ولى من صاحب دوشيزگان و پدر دختران هستم، پس من هرگاه كه در دفاع از شما قيام مى نمايم از دختران خود دفاع مى كنم. و همان خير و سعادتى كه به آنها دارم براى شما نيز مى خواهم . درست بايد دانست كه هيچ چيزى ازين توصيفات وتعريفات مبالغه آميز به دختران آبرو وناموس از دست داده اش را باز نگردانيده وبا اعاده شرف وعزت خدشه دار گرديده اش اثر ونقش نداشته وكرامت ضايع ونابود شده اش را اعاده نمى كند.
وهر گاه دخترى سقوط نمايد هيچ يك از آنان به دستگيرى اش حاضر نگرديده واز پرتگاه بلندش نمى نمايند، همه آنان براى جمال وزيبائى اش تا هنگامى كه با او همراهى دارد نزد او جمع ودور او را مى گيرند، پس وقتى كه زيبائى او را ترك گفت همزمان با آن نيز وداع مى كنند, طوريكه سگان از جسد مردار و بدبوى كه گوشت بر آن نمانده باشد دور مى روند!
اى دخترم اين نصيحت وتوصيه من به تو بوده واين حق ودرست است پس نبايد به غير اين نصيحت گوش داده وقبول نمايى وبدانى ويقين كنى كه تنها به دست تو،نه به دست ما همه مردان، بدست تو  يگانه كليد دروازه اصلاح قرار دارد,  پس اگر تو بخواهى مى توانى كه خود را اصلاح نمايى و به اصلاح تو همه ملت اصلاح مى شوند.


شیخ علی طنطاوی د سوریی هیواد وتلی عالم او ادیب چې په کال۱۹۰۹ کی د سوری په دمشق کی زیږیدلی او په ۱۹۹۹ کی یې له نړی څخه سترګی پټې کړی دي هغه په لسگونو تالیفات لرِي.

مولوى محمد اسماعيل لبيب بلخی رئيس سابق پوهنتون بلخ ، معاون سابق پوهنتون دعوت و جهاد ، فعلاً معاون علمی پوهنتون سلام  و پژوهشگر و عالم جید کشور.

Tags

wasiweb Team

لیکوونکي : د وسیع ویب لیکوالي ټیم

خپل نظر مو دلته ولیکئ

Back to top button
error:
Close
Close