تزکیه

ای انسان خاکی چرا مغرور میگردی!!

{يَا أَيُّهَا الإنْسَانُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِالَّذِي خَلَقَكَ فَسَوَّاكَ فَعَدَلَكَ فِي أَيِّ صُورَةٍ مَا شَاءَ رَكَّبَكَ}
ای انسان! چه چیز تو را در برابر پروردگار بزرگوارت مغرور ساخته است؟ پروردگاری که تو را آفریده، متناسبت کرده و برابرت ساخته است و به هر شکلی که خواسته ترکیبت داده است
این خطاب : (يَا أَيُّهَا الإنْسَانُ). ای انسان !.
انسان را با بزرگوارترین چیزی آواز میدهد که در وجود او است، و آن (انسانیت) انسان است . انسانیتی که در پرتو آن انسان از سایر جانداران جدا و ممتاز گردیده است، و به ارزشمندترین جایگاه رسیده است، در آن انسانیت بزرگداشت الله تعالی درحق انسان جلوه گر شده است، و کرم وسخاوت خداوندی بر انسان از هر سو باریده است. سپس به دنبال آن نکوهش نیکوی نازدانه سر میکشد:

(مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ ؟).چه چیز تو را در برابر پروردگار بزرگوارت مغرور ساخته است؟.
ای انسانی که پروردگارت در حق تو بزرگواری کرده است، و محافظ و مراقب و معلّم و مربّی تو بوده است، و انسانیت ارزشمند و هوشمند و بلند و بالا را به تو ارزانی داشته است؟ ای انسان چه چیز تو را در برابر پروردگار بزرگوارت مغرور ساخته است، و تو را بر آن داشته است که در حق خدا کوتاهی کنی، و در اجراء فرمان او سستی نمائی، و نسبت بد و بی ادب باشی؟ او پروردگار بزرگوار تو است، پروردگاری که فضل و کرم و نیکی خود را متوجه تو کرده است و بر تو آنرا ارزانی کرد است. از جمله این فضل وکرم، هماین انسانیت تو است، انسانیت ارزشمند و هوشمند و والائی که تو را از سائر آفریدگان خدا جدا و ممتاز می کند و برتر و والاتر می گرداند. انسانیتی که در پرتو آن مـمتاز می گردی و خرد می ورزی و درک و فهم می کنی چیزی را که لازم است یا لازم نیست.
(يَا أَيُّهَا الإنْسَانُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ*الَّذِي خَلَقَكَ فَسَوَّاكَ فَعَدَلَكَ)
این خطابی است که هر ذره ای از هستی انسان را تکان میدهد، وقتی انسانیت انسان بیدار می گردد. خطابی است که به پردۀ دل راه میکشاید، و به ژرفای آن سر میزند. بدان گاه که انسان سر در بیابان گناهان نهاده، و در پرستش پروردگارش کوتاهی ورزیده است، و در حق سرور خود، بی ادبی کرده است، خدا این زیبائی و برازندگی را به یادش می آورد!
قطعاً آفرینش انسان بدین صورت زیبا و قیافۀ متعادل و متناسب، و پیکری که از لحاظ سیما و وظائف اعضاء کامل است، چیزی است که سزاوار اندیشۀ فراوان، و سپاس ژرف، و ادب تمام، و محبت انسان به پروردگار بزرگوارش می‏‎ باشد. پروردگاری که انسان را با این گونه خلقت و سرشت، ارج نهاده است و کرامت بخشیده است، آن هم تنها از روی لطف و فضل و عنایت و مرحمتی که نسبت به انسان دارد، و در پرتو آن او را حفاظت می نماید. خدا که می توانست انسان را به شکل دیگری درآورد و صورت و شکل دیگری که خود می خواست بدو ببخشد. اما خدا این صورت زیبا و قیافهء دل آرا و متعادل و متناسب را برای او برگزیده است و این خلعت آراسته و پیراسته را به تن او کرده است.
انسان آفریده ای است که از هستی زیبا، و خلقت متعادل و متناسب، و طرح و نقش جمع و جور برخوردار است. شگفتیهای آفرینش در سرشت انسان، بزرگتر و سترگ تر از آن است که به درک و فهم او درآید، و شگفت انگیزتر و شگرف تر از هر آن چیزی است که در پیرامون خود می بیند.
به طور کلّی زیبائی و تعادل و توافق در هستی جسمانی او پیدا است، و در هستی عقلانی او هویدا است، و در هستی روحانی او به کمال و به تمام جلوه گر است.
دستگاههای عمومی ساختمان جسمانی انسان عبارتند از: دستگاه استخوان بندی، دستگاه عضلانی، دستگاه پوستی، دستگاه گوارش، دستگاه گردش خون، دستگاه تنفسی، دستگاه تناسلی، دستگاه لنفاوی، دستگاه عصبی، دستگاه ادرار، و دستگاههای چشائی و بویائی و شنوائی و بینائی . . . هر یک از اینها به گونه ای شگفت و شگرف است که همۀ شگفتیها و شگرفیهای ساختار انسان با آن قابل مقایسه نیست، ساختارهائی که انسان در برابرشان حیران و ویلان می ایستد و مدهوش می ماند، و چه بسا شگفتیهای دستگاه های وجود خودش را از یاد می‏‎ برد، دستگاه هائی که بزرگ تر عمیق تر و دقیق تر از آن هستند که مصنوعات دست و اندیشۀ انسان حتّی با آنها مقایسه گردد و سنجیده شود. (مجلۀ علوم به زبان انگلیسی می گوید: دست انسان در پیشایپیش شگفتیهای نادر و کمیاب قرار دارد. بسیار دشوار، و بلکه محال است که ابزاری ساخته شود با دست انسان در سادگی و توانائی و سرعت دگرگونی، همسان و همگون شود. هنگامی که می خواهی کتابی را بخوانی آن را با دست خود می گیری.

آنگاه آن را در وضعی قرار می دهی که با خواندن سازگاری داشته باشد. این دست است که از پیش خود جای مناسب آن کتاب را تنظیم و تعیین می کند و آن را در وضع لازم قرار میدهد. وقتی که صفحه ای از صفحات آن کتاب را ورق میزنی انگشتهای خود را زیر آن ورقه می گذاری، و بدان اندازه بر آن فشار وارد می کنی که آن را با انگشتهایت ورق بزنی. سپس فشار با تبدیل شدن آن ورق پایان می پذیرد. دست قلم را می گیرد و با آن می نویسد. دست همۀ ابزارهائی را به کار می برد که برای انسان لازم است و انسان با آنها سر و کار دارد، از قاشق تا کارد، و تا وسیلۀ نگارش. پنجره ها را باز می کند و آنها را می بندد، و هر آن چیزی را برمی دارد که انسان بخواهد هر یک از دو دست انسان بیست و هفت استخوان و نوزده مجموعه عضله و ماهیچه دارد)
(بخشی از گوش انسان، گوش میانی است. این بخش زنجیره ای است که حدود چهار هزار قوس ریز پیچیده دارد که در حجم و شکل با نظم و نظام کاملی درجه بندی شده اند! می توان گفت این قوسها به آلت  موسیقی و ابزار نوازندگی می مانند. چنان ترتیب داده شده اند و آماده گردیده اند که بـه گونۀ ویژه ای هر صدائی که بدانها بخورد آن را دریافت و به مغز منتقل می کنند، هر صدائی و هر ناله ای که باشد.)
مرکز حسّ بینائی چشم دارای صد و سی میلیون گیرنده نوری است. گیرندههای نوری در اطراف اعصاب قرار دارند. پلکها با مژه های خود شب و روز آنها را می پایند و از آنها مراقبت می نمایند. حرکات پلکها غیرارادی و به طور اتوماتیک است. پلکها از چشم خاکها و ذره ها و اجسام بیگانه را باز میدارد. همچنین پلکها شدت نور خورشید را درهم میشکنند و از حدت آن می کاهند، با سایه هائی که مژه ها بر چشم می افکنند. حرکت پلکها گذشته از این حفاظت، نمی ‏گذارد چشم خشک بشود. مایع محیط بر چشم که به نام اشک شناخته می شود نیرومندترین پاک کننده است)
دستگاه چشائی در انسان زبان است. کار چشائی به مجموعه هائی از سلولهای چشائی واگذار می‏‎گردد. سلولهای چشائی در پرزهای غشاء مخاط قرار دارند. این پرزها اشکال گوناگونی دارند. برخیها رشته ای و برخیها قارچی و بعضیها عدسی شکل هستند. هنگام غذا خوردن اعصاب چشنده تحریک می شوند و تأثیر آن به مغز منتقل می گردد. این دستگاه در اول دهان قرار دارد تا انسان چیزی را که احساس ضرر میکند دور بیندازد. با این دستگاه انسان تلخی و شیرینی و سردی و گرمی و ترشی و شوری و تیزی و امثال اینها را احساس می کند. زبان دارای نه هزار پرزهای باریک چشائی است. هر پرزی از آنها با بیش از یک عصب به مغز متّصل است. تعداد عصبها چند است؟ حجم عصبها چقدر است؟ چگونه هر عصبی جداگانه کار می کند، ولی عصبها به مغز که میرسند همه یک احساس پیدا می کنند؟!)
«دستکاه عصبی که بر بدن کاملاً مسلّط و چیره است از مویرگهای باریکی تشکیل شده است. این مویرگهای نازک عصبی در تمام گوشه و کنار جسم پخش و پراکنده می گردند، و با مویرگهای دیگری که بزرگتر از آنها هستند پیوند می ‏یابند. این عصبها هم به دستگاه مرکزی عصبی متّصل می گردند. هر وقت جزئی از اجزاء بدن متأثّر گردید، هر چند که این متأثّر شدن به سبب تغییر ساده ای در درجۀ حرارت فضای اطراف باشد، مویرگهای عصبی این احساس را به مراکز پراکنده در جسم مخابره می کنند. این مراکز نیز احساس را به مغز میرسانند تا هر گونه که ممکن باشد در آن دخل و تصرّف بکند. سرعت مخابره اشارات و انتقال اطّلاعات به مغز صد متر در ثانیه است)
«ما وقتی که به کارگاه هضم نگاه میکنیم و به طعامی که می خوریم و به موادّ متروکه و رها شده، فوراً می فهمیم که عمل هضم، شگفت و شگرف است. زیرا عمل هضم همه چیزهائی را هضم می کند که می خوریم بجز خود معده !
ما به این کارگاه انواعی از طعام را وا می گذاریم، بدون اینکه توجّهی به خود این کارگاه داشته باشیم، یا بدون این که در بار کیفیت شیمیائی آن بیندیشیم. ما تکّه های گوشت و دانه های جو را می خوریم و با مقداری آب آنها را به پائین فرو می بلعیم.
معده از میان این آمیزه ها چیزهائی را برمیگزیند که دارای فائده هستند. این کار را با متلاشی ساختن و تجزیه کردن هر نوع از طعام به اجزای شیمیائی مخصوص خود انجام میدهد، و در این امر به تفاله ها و زوائد توجهی نمی کند. ساختار بقیه را به شکل پروتئینهای جدیدی درمی آورد، پروتئین هائی که غذای سلولهای مختلف می گردند. معده کلسیم و گوگرد و همۀ مواد ضروری را برمی ‏گزیند، و نمی گذارد اجزاء اصلی و اساسی از میان برود و هدر شود، و از دیگر سو تولید هورمونها ممکن گردد، و همۀ نیازمندیهای حیاتی برای زندگی، در مقدارهای لازم و منظّم، و حاضر و در دسترس باشد. معده چربی و مواد احتیاطی دیگر را برای برخورد با هر حالت اتفاقی و ناگهانی مانند گرسنگی ذخیره می کند. معده همۀ این کارها را می کند بدون این که به اندیشۀ انسان و تجزیه و تحلیل او توجهی داشته باشد. ما این همه مواد گوناگون بی شمار را بدین کارگاه شیمیائی میریزیم، بدون این که تقریباً هیچ نگاهی بدانچه می خوریم بیندازیم. در این راستا بر چیزی تکیه می کنیم که آن را یک عمل خود به خود برای بقای زندگی خودمان می شماریم. زمانی که این خوراکها حل می گردد و به تحلیل می رود و از نو آماده و مجهّز می شود، به مرور به یکایک بیلیونها سلول تقدیم می گردد، سلولهائی که تعدادشان در یک بدن بیش از تعداد نوع بشر در روی زمین است! لازم است که خوراک رسانی به هر سلولی دائمی و مستمرّ باشد، و جز آن موادی که این سلول معیّن بدانها نیازمند است بدو نرسد و وارد نگردد تا این که سلولها آن مواد ویژه را به استخوانها و ناخنها و گوشت و مو و چشمها و دندانها تبدیل کنند. از دیگر سو هر سلول مختصّ به عضوی، تنها موادی را دریافت می دارد که بدان عضو اختصاص دارد و بس!
در این صورت در اینجا کارگاه شیمیائی وجود دارد، کارگاهی که آن اندازه مواد را تولید می کند که بیش از مواد کارگاه هائی است که هوش انسان آن کارگاه های تولیدی را ساخته است! در اینجا نظم و نظامی برای وارد کردن است که بیش از نظم و نظام حمل و نقل، یا توزیع و پخشی است که جهان آن را شناخته است و بدان آشنا گردیده است! هر چیزی در کار حمل و نقل یا توزیع و پخش، در نهایت نظم و نظام و حساب و کتاب صورت میپذیرد!)
در بارۀ هر دستگاهی از دستگاههای بدن انسان سخنان فراوانی را می توان گفت. لیکن این دستگاههای بدن انسان به شکلی از اشکال، حیوان هم در آنها با انسان مشارکت دارد. فقط ویژگیهای عقلانی و روحانی منحصر و شگفتی است که برجای خود ماندگارند و حیوانات در آنها با انسان شرکت ندارند. این ویژگیهای عقلانی و روحانی است که خداوند در این سوره با اعطای آنها به انسان بر انسان منت مینهد و بزرگواری میفرماید. خصوصا در این کلام
(الَّذِي خَلَقَكَ فَسَوَّاكَ فَعَدَلَكَ)
پروردگاری که تو را آفریده است و سپس سر و سامانت داده است و بعد معتدلت کرده است. این بخش پس از ندائی قرار گرفته است که خداوند انسان را با آن مورد خطاب قرار داده است و فرموده است:
(يَا أَيُّهَا الإنْسَانُ ).
ای انسان! . ..
این درک و فهم عقلانی ویژه ای است که ما اصل و حقیقت آن را نمی دانیم. زیرا خود عقل، ابزار درک و فهم است، و چیستی اصلی عقل شناخته نمی گردد!
این دریافتها و فهمیده ها، فرض می کنیم همه از راه دستگاه دقیق عصبی به مغز می رسند، و لیکن مغز آنها را کجا ذخیره میکند؟! اگر این مغز نوار پرشده ای باشد انسان در مدت شصت سال عمر متوسط خود به هزاران میلیون متر نیاز دارد تا این همه تـصویرها و شکلها و واژهها و جمله ها و معنیها و برداشتها و احساسها و تأثّرها را بر آن ضبط کند، برای این که بعدها آنها را به یاد آورد، بدان گونه که هم اینک آنها را بعد از دهها سال به یاد میآورد!
گذشته از این، انسان چگونه میان این واژه ها و جمله ها و معنیهای جدا جدا، و میان حادثه ها و رخدادهای جدا جدا، و میان تصویرها و شکلهای جدا جدا، جمع می زند و آنها را با یکدیگر ربط و پیوند میدهد تا از آنها فرهنگ جامل بسازد، که آنگه  از معلومات، به علم و از تجربه ها به معرفت برسد؟

این ویژگی یکی از ویژگیهائی است که انسان را از موجودات دیگر جدا میسازد . . . اما با وجود این، این ویژگی بزرگ ترین ویژگیهای انسان نیست، و والاترین چیز از چیزهائی نیست که انسان را از سائر پدیده ها جدا و ممتاز می گرداند. چه پرتو شگفتی از روح متعلّق به خدا در میان است. روح ویژۀ انسان در میان است، روحی که تماس این پدیده را با جمال هستی، و با جمال آفریدگار هستی تهیه می ‏‎بیند، و لحظه های پرواز بلند را در پرتو تماس با قادر مطلقی بدو می بخشد که حدود ندارد.

این روحی است که انسان اصل و ماهیت آن را نمی داند. مگر انسان پائین تر از روح را میداند که درک و فهم انسان از مدرکات محسوس است؟! این روحی است که انسان را از پرتوهای شادی و خوشبختی آسمانی بهره مند میسازد، حتّی بدان گاه که انسان هنوز بر روی زمین است. انسان را با جهان بالا و والای فرشتگان ارتباط میدهد و می پیوندد، و انسان را برای زیستن با زندگی مرسوم بهشت و جاودانگی، و برای نگریستن به جمال الهی در آن جهان سعادت و خوشبختی، آماده میسازد!

این روحی است که هدیۀ بزرگ الله به انسان است. روحی است که انسان با آن انسان گردیده است. خداوند که این روح را به انسان بخشیده است، او را به نام خودش مخاطب می سازد:
(يَا أَيُّهَا الإنْسَانُ ).
و او را با آن نکوهش میدارد
(مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ)؟؟!!
چه چیز تو را در برابر پروردگار بزرگوارت مغرور ساخته است.

این عتاب و سرزنش مستقیم خدا با انسان است. آنجا که خداوند آوازش میدهد و او را در پیش خود به عنوان شخص مقصر، فریب خورده و بی ادب نسبت به جناب باری تعالی، نگاه می دارد. آن گاه بزرگ ترین نعمت را بدو تذکر میدهد و به یادش می آورد. سپس کوتاهی کردن و بی ادبی نمودن و مغرور گردیدن را بدو تذکر میدهد و به خاطر می آورد!
این عتاب و سرزنشی است که انسان را ذوب میکند، وقتی که (انسان) سرچشمه و اصل خویش را و حقیقت خبر و سرگذشت خویش را، و حقیقت موضع و موضعگیری خویش را به تصوّر درمی آورد، موضع و موضعگیری اش که او را در پیشگاه خدا برپای نگاه داشته است، و خدا او را با همچون ندائی نداء در میدهد، و سپس این گونه به عتاب و سرزنشش میپردازد:
(يَا أَيُّهَا الإنْسَانُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِالَّذِي خَلَقَكَ فَسَوَّاكَ فَعَدَلَكَ فِي أَيِّ صُورَةٍ مَا شَاءَ رَكَّبَكَ)

فی ظلال القرآن
ترجمه و تلخیص   : محمد آریان

donate

wasiweb.com

wasiweb.com Publisher Team publish your sent articles. you can send your articles to publish, also you can be author with us. Share the website and articles with your friends

خپل نظر مو دلته ولیکئ

Back to top button
error: