بیلابیل اسلامي لیکنېدینونه او مذاهب

معنا و مفهوم اسرائیل

اسرائیلی‌ها از نظر حسب و نسب به اسرائیل  علیه السلام منسوبند! در بخش گذشته درباره‌ی عبرانی‌ها سخن گفته‌ایم، معنی این عبارت علت اطلاق آن و کسانی که این اصطلاح بر آنان اطلاق شده و نیز کسانی که اولین بار آن را بر زبان آورده‌اند، را روشن نمودیم در آنجا مشخص شد که این اصطلاح یک اصطلاح عربی است و کنعانىهای عرب، آن را بر قبایلی که از صحرا به طرف غرب رفته‌اند یا از رود اردن به طرف غرب رفته‌اند، اطلاق نموده‌اند. ابراهیم علیه السلام و فرزندانش مشهورترین کسانی بودند که بر آنان اطلاق شده است. ولی باید گفت که ویژه‌ی آنها هم نیست امّا یهودیان، بعدها آن را به خویش اختصاص دادند و چنین مىپندارند که تنها آنها عبری هستند و در کتابهای دینی و تاریخیشان هر جا که این کلمه آمده باشد به زعم آنان جز ایشان، کس دیگری منظور و مراد نیست.

تخصیص دادن این عبارت به آنان، به منش پلید یهودی که بر اساس تزویر و دروغ و افتراء شکل گرفته است بر مىگردد.اسرائیلی‌ها و پسران اسرائیل اکنون به بحث درباره‌ی دومین اصطلاح از اصطلاحات چهارگانه‌ی یهود مىپردازیم، این اصطلاح موسوم به اسرائیلی‌ها است؛ این نام از کجا آمده است و چه معنایی دارد؟ و شرایط اطلاق آن چه بوده است؟ اسرائیلیون یک کلمه‌ی جمع است و مفرد آن اسرائیل مىباشد و اسرائیل نام دیگر پیامبر خدا حضرت یعقوب است و خداوند در قرآن کریم فرزندانش را بنی اسرائیل نام نهاده است یعنی فرزندان و نوادگان اسرائیل پیامبر علیه السلام.

اسرائیل همان یعقوب پیامبر است

لفظ اسرائیل اولین بار بر پیامبر خدا یعقوب پسر اسحاق پسر ابراهیم –درود خدا بر او باد- بکار گرفته شده است. آیات قرآن دو اسم برای فرزندان اسحاق آوده‌اند: یعقوب و اسرائیل.
اسم اول: یعقوب، که شانزده بار در قرآن، کریم آمده است و یک اسم علم أعجمی غیر عربی است و مانند بقیه اسمهای أعجمی همچون ابراهیم، اسماعیل و اسحاق، دنبال معنای آن در زبان عبری نیستم.

متن تورات در باره معنی یعقوب
گرچه ذکر کردیم که ما معنای اسم یعقوب را جستجو نمىکنیم اما در اینجا استدلال بیجا و خنده آوری را که نویسندگان اسفار تورات در باب وجه تسمیه یعقوب و معنای این اسم نوشته‌اند مىآوریم. در فصل بیست و پنجم از سفر تکوین –که اولین سفر تورات است- سخنی درباره‌ی اسحاق علیه السلام و همسرش و حامله شدن او آمده است. اسحاق هنگامی که با رفقه دختر بتوئیل آرامی ازدواج کرد، چهل سال داشت. او بخاطر همسرش با خداوند به راز و نیاز پرداخت، زیرا رفقه نازا بود. و سرانجام پروردگار متعال دعایش را اجابت کرد و همسرش حامله شد و ناگهان دو نوزاد دوقلو در درون شکم مادر درآویختند و دست و پنجه نرم کردند. اسحاق گفت: اگر عاقبت کار اینچنین است حامله شدن به چه درد ما مىخورد او رفت تا از پروردگار علت این امر را جویا شود. پروردگار به او گفت: در شکم او دو ملت وجود دارند که از آنها دو ملت بوجود مىآید که یکی از آنها بر دیگری چیره شده و آنکه بزرگتر است دیگری را بنده و زیر دست خود مىسازد با پایان رسیدن دوران حاملگی دو قلوها با هم زاده شدند که اولی با بدنی مویین، گویی که پوستینی قرمز رنگ به تن کرده است. او را عسیو یعنی پر مو نامیدند سپس برادرش که دستش را روی پاشنه عسیو نهاده بود بیرون آمد و او را یعقوب یعنی: دنباله رو نام نهادند در آن زمان، اسحاق شصت سال از عمرش مىگذشت. (سفر تکوین: فصل 25 عبارت 20-26)

توضیح بر متن تورات

این متن بسیار خنده آور و خرافی است. بیایید خروج دو همزاد را از رحم مادر به دنبال هم تصور کنیم، اول عسیو از رحم خارج مىشود و همینکه فرود آمد و پاشنه‌ی پایش ظاهر شد دست یعقوب که پاشنه‌ی او را گرفته است نمایان شده و بلافاصله پس از او پایین آمده و این چنین دو برادر همزاد و همراه، در حالیکه یعقوب پاشنه‌ی عسیو را محکم گرفته بود متولد شدند !!! هنگامی که اسحاق این صحنه مضحک را دیده، بهت زده شد. از این رو نوزاد دومی را یعقوب نام نهاد زیرا پاشنه‌ی برادرش را گرفته بود… گویی که اسحاق یک عرب بوده و خواسته است یک اسم عربی که ریشه‌ی آن از عقب گرفته شده است، برای فرزندش انتخاب کند!! البته ما هرگز این استدلال ساده لوحانه و نابخردانه را نمىپذیریم و قائل به آن نبوده و نیستیم.

نام اسرائیل در قرآن

این اسم دو بار در قرآن مجید آمده است، در سوره‌ی مریم که یکی از سوره‌های مکی است نام اسرائیل در باب ذکر شجره‌ی نبوت و شاخه‌هایی که از آدم و نوح و ابراهیم علیه السلام جدا شده‌اند آمده است. خداوند می فرماید: (أُوْلَئِکَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیهِمْ مِنْ النَّبِیینَ مِنْ ذُرِّیةِ آدَمَ وَمِمَّنْ حَمَلْنَا مَعَ نُوحٍ وَمِنْ ذُرِّیةِ إِبْرَاهِیمَ وَإِسْرَائِیلَ وَمِمَّنْ هَدَینَا وَاجْتَبَینَا…)(مریم58) (آنان پیامبرانی بودند از سلاله ى آدم و از فرزندان کسانی که با نوح سوار کشتی کردیم، و از دودمان ابراهیم و یعقوب، و از زمره‌ی کسانی که آنان را بسوی ایمان رهنمود و برای رسالت آسمانی برگزیده بودیم…)
شاهد ما در این آیه: (وَمِنْ ذُرِّیةِ إِبْرَاهِیمَ وَإِسْرَائِیلَ) است. مراد از اسرائیل حضرت یعقوب علیه السلام است یعنی: پیامبرانی از سلاله‌ی ابراهیم و پیامبرانی از سلاله‌ی اسرائیل. در سوره‌ی آل عمران نیز که در مدینه نازل شده است، نام اسرائیل در اثنای سخن از غذایی که اسرائیل آن را بر خویشتن حرام کرده بود آمده است. خداوند در این باره مىفرماید: (کُلُّ الطَّعَامِ کَانَ حِلاًّ لِبَنِی إِسْرَائِیلَ إِلاَّ مَا حَرَّمَ إِسْرَائِیلُ عَلَى نَفْسِهِ مِنْ قَبْلِ أَنْ تُنَزَّلَ التَّوْرَاةُ…) آل عمران:93 (همه غذاها بر بنی اسرائیل حلال بود، جز آنچه اسرائیل (یعنی یعقوب به عللی، یاقوم اسرائیل به سبب ارتکاب گناهان پیش از نزول تورات برخود حرام کرده بود).
همانطور که گفتیم نام یعقوب أعجمی غیر عربی است نام اسرائیل هم یک علم أعجمی است و ریشه‌ی عربی ندارد.
پیروزی یعقوب بر پروردگار بر اساس کفر گوییهای عهد قدیم
اگر استدلال نویسندگان اسفار عهد قدیم (تورات) از معنی اسم یعقوب، پوچ و بىاساس بود: استدلالشان در مورد معنی و مفهوم اسم اسرائیل نیز کفری صریح و آشکار است.

اکنون فصل سی و دوم از سفر تکوین را با هم مىخوانیم، که درباره ی رویدادی که شبی از شبها در خلال بازگشت یعقوب از نزد دایىاش لابان به نزد پدرش اسحاق رخ داد، بحث مىکند، سپس در آن شب برخاست و همسر و یانزده فرزندش را همراه خود برد و از گذرگاه یبوق عبور داده پس از عبور دادن در نقطه‌ای از بیابان که تنها مانده بود، شخصی تا سپیده دم با او گلاویز شد، وقتی آن شخص دید که هنوز بر یعقوب چیره نشده است، کاسه‌ی رانش را زد و با وارد کردن یک ضربه مفصل ران یعقوب دررفت، آن شخص به یعقوب گفت: مرا رها کن، سپیده دم شده. یعقوب گفت تا بر من خیر و برکت نریزی تو را آزاد نخواهم کرد!! آن شخص پرسید اسمت چیست؟ یعقوب. گفت از این به بعد نام تو نباید یعقوب باشد بلکه باید به نام اسرائیل خوانده شوی (به معنی کسی که با خدا مبارزه مىکند) زیرا تو با خدا و مردم مبارزه کردی و بر هردو چیره شدی!! یعقوب گفت: بگو ببینم اسمت چیست؟ گفت چرا از اسم من مىپرسی؟ و در همان جا او، یعقوب را خیر و برکت بخشید!! یعقوب نام آن مکان را فنیئیل یعنی (صورت خدا) نامید و گفت: به این خاطر این مکان را با این اسم نامگذاری کردم، زیرا خدا را روبرو مشاهده کردم و زنده هم ماندم!!
همینکه فنوئیل آنجا را ترک کرد، آفتاب بر یعقوب تابیدن گرفت و مدتی بعد در حالی که از ناحیه ران پا مىنالید، راه افتاد به همین خاطر بنى اسرائیل تا به امروز از خوردن (عرق النساء) که برروی مفصل ران قرار دارد، خودداری مىکند؛ زیرا آن شخص کاسه ران یعقوب را روی عرق النساء وی زد.

توضیحی پیرامون کفر گوییهای این متن

این بیانات یکی از علایم آشکار کفر یهودی‌هاست که کاهنان یهودی (نویسندگان عهد قدیم) آن را در تورات وارد کرده‌اند ما هم بنابر این اصل که (کسی که گفتار کفر آمیز کفّار را نقل مىکند کافر نیست) به ذکر آن پرداختیم. یهودیان با استفاده از این متن چنین مىپندارند که خداوند متعال به شکل بشر درآمده و بر روی زمین فرود آمده است و خود را به شکل انسان در آورده است… در حالیکه خداوند آن شب راه مىرفت، کمی پیش از سپیده دم با یعقوب برخورد مىکند و میان یعقوب و خداوند که مقابلش قرار داشته حرفهایی رد و بدل مىشود و میانشان اختلاف و نزاع درمىگیرد، یعقوب نمىدانست انسانی که در جلوی او قرار دارد همان پروردگار است و سرانجام اختلافشان به درگیری و نزاع مىانجامد در این حالت، یعقوب با خدا که در جلویش قرار داشت درمىآویزد: یعقوب از او قوىتر بوده و سرانجام موفق مىشود تا او را بر زمین بیاندازد! خدا خیلی تلاش مىکند تا بر یعقوب چیره شود اما نمىتواند و ناچار مىشود تا برای پیروزی بر او حیله ای بزند، تا اینکه ضربه ای به کاسه ى مفصل ران او که بر روی عرق النساء قرار دارد وارد کرده و با این ضربه ی کاری که کشتی گیران و ورزشکاران رزمی به آن متوسل مىشوند، او را مغلوب خویش مىکند اما یعقوب همچنان قوی و نیرومند تا صبح مقاومت مىکند و به اصطلاح خدا را محکم مىگیرد!! سپیده دم خدای بر زمین افتاده و شکست خورده به یاد مىآورد که اله و پروردگار است و از طلوع خورشید ترسید، تا مبادا مردم او را افتاده بر زمین مشاهده کنند و آنگاه الوهیتش را از دست بدهد به همین علت خدای ضعیف از یعقوب قوی خواهش مىکند و مىگوید: رهایم کن که خورشید طلوع کرد!!
اما یعقوب نیرومند با خدای بر زمین افتاده معامله کرده و آزادی او را مشروط به اعطاء نیرو و برکت به خود و فرزندانش کرد. سبحان الله.

البته از هر نوع اعتقادی به این سخنان سخت به خدا پناه مىبریم و مومنان را از این اباطیل بری مىدانیم. حالا اگر یعقوب از خدا قوىتر است، چرا خیر و برکت او را مىخواهد؟ آیا انسان نیرومند به خیر و برکت کسی که از او ضعیفتر است، نیاز دارد؟
به نظر اسرائیلیها: اسرائیل یعنی کسی که از خدا و مردم قوىتر است
خدای ضعیف و ناتوان ناگزیر شد که تسلیم شود و خواسته یعقوب را برآورده سازد، به او گفت: اسمت چیست؟ گفت: یعقوب. خدای ضعیف و بر زمین افتاده از او خواست که نامش را تغیر بدهد از این رو نام تازه‌ایی یعنی اسرائیل بر او عنوان کرد.

خدای ضعیف معنای اسم جدید را این چنین برای یعقوب تفسیر کرد: تو را به این علت اسرائیل نامگذاری کردم که با خدا و مردم مبارزه کردی و از عهده ی این مبارزه هم برآمدی. یعنی براستی تو قوی هستی و با مردم پیکار کردی و آنها را شکست دادی و تو از همه‌ی آنها نیرومندتر بودی… با خدا هم پیکار کردی و او را نیز مغلوب خود کردی و از او هم نیرومندتر بودی. هنگامی که یعقوب از حریف ضعیف و شکست خورده اش درباره‌ی نامش سوال کرد خدا از معرفی کردن نام خود در تنگنا افتاد و پذیرفت که نام خود را به او بگوید… و کمی پیش از طلوع آفتاب، بر او و فرزندانش خیر و برکت مقرر کرد… سپس خدای شکست خورده از آنکه احدی از آسمان او را ببیند به آسمان بالا مىرود. هنگامی که به آسمان بالا مىرود، یعقوب آن مکان را فنیئیل نام گذارد. او علت این نامگذاری را اینچنین توجیه کرد، که خدا را در آن شب با چشمان خودش در آنجا مشاهده کرده و روبروی او قرار گرفته و حتی با او گلاویز شده و او را شکست داده است و خیلی از او قوىتر بوده است!

دیدگاه برتری طلبانه‌ی یهود نسبت به خدا و مردم

ما از این کفر آشکار یهودىها که در تورات ثبت شده‌اند به خدا پناه می بریم و یقین داریم که پیامبر گرامی حضرت یعقوب علیه السلام از این تهمت کفر آمیز و ظالمانه‌ی یهودىها متنفر است و ایمان داریم به اینکه خداوند پروردگار تمام جهانیان است و از همه کس و همه چیز نیرومندتر و در هم شکننده‌ی تمام طاغوتها و در اوج عزت و اقتدار است. ما مىپرسیم: آیا این کتابی که این کفرها در لابه لای صفحاتش جای داده است کتاب خداوند است؟ و آیا علمایی که این سخنان کفرآمیز را نوشته‌اند به خدا ایمان دارند؟ و آیا یهودیانی که آن را باور مىکنند یکتاپرست و موحد هستند؟ هرگز.
بنابراین اسرائیل – براساس این روایت کفرآمیز یهودی- به معنای مردی است که با مردم مبارزه کند و بر آنان چیره شد و با خدا هم پیکار کرد و بر او نیز چیره گشت، این اسم، تمام معانی نیرو و قدرت مطلق و بینهایت را در بر دارد و این قدرت و توان از اسرائیل به پسرانش منتقل شده است، آنان کسانی هستند که از دیگران قدرتمندتر هستند و قدرتشان نامحدود است!! این نگرش یهودیان به خداوند، اصلاًَ جای تعجب نیست زیرا آنها مىپندارند که از خدا هم قوىتراند و از او ثروتمندتر هستند!!

پسران دوازده گانه اسرائیل

لبّ نظر اسلام درباره‌ی اسم اسرائیل این است که بر یعقوب علیه السلام اطلاق شده است و علم أعجمی است و معنای آن برای هیچ کس مشخص نیست. یعقوب علیه السلام دوازده فرزند، یعنی یوسف علیه السلام و یازده برادرش را به دنیا آورد. این دوازده برادر، نیاکان اصلی بنى اسرائیل اند و تمام نوادگان و قبایل بنى اسرائیل از آنها نشأت گرفته‌اند. هنگامی که یعقوب با دوازده پسرش به مصر کوچ کرد، مصریها بر آنان اسم بنی اسرائیل اطلاق کردند و بعدها به نام اسرائیلىها خوانده شدند و همانطور که در طول اقامتشان عبرانىها نام گرفتند، اطلاق نام اسرائیلی‌ها نیز بر همین منوال بود. قرآن کریم سلاله و فرزندان یعقوب را بنى اسرائیل نامیده است یعنی: نواداگان پیامبر خدا اسرائیل علیه السلام و این نام بیش از چهل بار در قرآن کریم آمده است.

سلاله یعقوب از زمان تولد اولین فرزندان یعقوب و خود موسی علیه السلام و‌هارون علیه السلام تا عهد نبوت پیامبر خدا داوود علیه السلام به نام بنى اسرائیل شناخته مىشدند. در دوران حضرن داوود نام تازه ایی یعنی یهودی به خود گرفتند که پیش از آن، بر آنان اطلاق نشده بود.

اسرائیلى هایی که از نظر اصل و نسب به اسرائیل پیامبر منسوبند

با این بررسی مختصر از اطلاق اسم اسرائیل و بنى اسرائیل و اسرائیلىها پی مىبریم که این اسم نزد یهودیان، حامل یک معنای دینی و مقدس است، به طوری که آنها به پیامبر بزرگوار حضرت اسرائیل علیه السلام پیوند مىدهد. اسرائیلىها همان قومی هستند که نسبت آنها به اسرائیل بزرگوار منتهی مىشود و در قرآن کریم اگر ذکری از بنی اسرائیل و نوادگان (اسباط) به میان آمده است منظور آنها هستند.

اسرائیلىها به دوازده شاخه یا قبیله تقسیم مىشوند و از این رو هنگامی که حضرت موسی علیه السلام بنى اسرائیل را از مصر خارج کرد و در صحرای سینا به آب نیاز پیدا کردند، خداوند به موسی فرمان داد که با عصایش بر سنگ بزند و آنگاه دوازده چشمه از سنگ جوشیدن گرفت. خداوند متعال در این باره می فرماید: ( وَإِذْ اسْتَسْقَى مُوسَى لِقَوْمِهِ فَقُلْنَا اضْرِبْ بِعَصَاکَ الْحَجَرَ فَانفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتَا عَشْرَةَ عَیناً قَدْ عَلِمَ کُلُّ أُنَاسٍ مَشْرَبَهُمْ) ترجمه: و بیاد آورید هنگامی که موسی برای قوم خود طلب آب کرد وقتی که در بیابان، تشنگی بر همگان چیره شده بود پس گفتیم: عصای خویش را بر سنگ بزن، آنگاه دوازده چشمه از سنگ جوشیدن گرفت، هر تیره ای از مردم آبشخور خود را دانست بقره-60

خداوند متعال برای هر قبیله ای از قبایل اسرائیلی چشمه ای جوشانید که مخصوص آن قوم بود از این رو فرمود: قَدْ عَلِمَ کُلُّ أُنَاسٍ مَشْرَبَهُمْ هنگامی که خداوند اسرائیلىها را سرگردان کرد، آنها بر اساس همین اساس نسبی و نژادی دچار سرگردانی کرد همانطور که خداوند متعال مىفرماید: وَقَطَّعْنَاهُمْ اثْنَتَی عَشْرَةَ أَسْبَاطاً أُمَماً وَأَوْحَینَا إِلَى مُوسَى إِذْ اسْتَسْقَاهُ قَوْمُهُ أَنْ اضْرِب بِعَصَاکَ الْحَجَرَ فَانْبَجَسَتْ مِنْهُ اثْنَتَا عَشْرَةَ عَیناً قَدْ عَلِمَ کُلُّ أُنَاسٍ مَشْرَبَهُمْ ترجمه: (بنى اسرائیل را به دوازده قبیله و شاخه تقسیم کردیم و هنگامی که آنان از موسی تقاضای آب کردند به موسی وحی کردیم که با عصای خود بر سنگ بزن، ناگاه دوازده چشمه از آن سنگ بیرون جوشید، هر دسته ای از مردم با آبشخور خود آشنا شد.

اسرائیلی یک صفت نسبی و نژادی

اگر اسرائیلىها نسبتشان به اسرائیل علیه السلام منتهی مىشود، صفت اسرائیلی فقط دارای بعد نسبی و نژادی است و منسوب به اصل و نسب نژادی است که از آن نشأت گرفته است و به آن بستگی دارد و فقط کسانی دارای صفت اسرائیلی هستند که نسبشان به پیامبر خدا اسرائیل علیه السلام متصل است و یا اینکه از نوادگان دوازده فرزند اسرائیل باشند.
اگر کسی نسبش به اسرائیل متصل نباشد و انتصاب او ثابت نشود اسرائیلی نیست وحتی اگر از نظر دینی و اعتقادی یهودی هم باشد صفت اسرائیلی را به خود نمىگیرد.

بدین معنا هر شخصی که یهودی باشد، اسرائیلی نیست زیرا اسرائیلی بودن مربوط به اصل و نسب است و اگر یک شخص یهودی ریشه‌ی نژادی اش تیره ای غیر از بنى اسرائیل باشد اسرائیلی نیست و از بنى اسرائیل شمرده نمىشود. اسرائیلی یک صفت نسبی و قبیله ای است مانند عدنانی، تمیمی، قحطانی، قریشی،‌هاشمی، عدنانیها منسوب به عدنان و قحطانیها منسوب به قحطان و… و این چنین اسرائیلىها نیز به اسرائیل منسوبند.

اسرائیلی فاقد بعد دینی است

اگر صفت عدنانی یا قریشی یک معنای دینی را به خود نمىگیرد، چون فقط یک پیوند نسبی است؛ صفت اسرائیلی نیز در بر گیرنده‌ی هیچ معنای دینی نیست زیرا فقط یک پیوند نژادی و قبیله ای است بعضی از عدنانىها و قریشىها مومنند و بعضی دیگر کافرند و ملحد، آنها نیز همین طور برخی مومنند به عقاید یهودىها برخی دیگر هم ملحد. یعنی هر شخص اسرائیلی مومن نیست و اسرائیلی بودن وی هیچگاه او را به خدا نزدیک نمىکند و فقط زمانی او را به خدا نزدیک مىکند که ایمان بیاورد و از پیامبران پیروی نماید.
اگر کسی اصل و نسبش اسرائیلی است اما از نظر اعتقادی کافر است؛ بخاطر کفرش نزد خدا ملعون شمرده مىشود و منسوب بودنش به اسرائیل علیه السلام هرگز برای او شفاعت نخواهد بود و همانطور که اسرائیل فرزندان و سلاله مومن خویش را دوست دارد، از فرزندان و نوادگان ملحدش بىزار است.

سوء استفاده یهودیان از صفت اسرائیلی

پس از توضیح و بیان معنای اصطلاح اسرائیلىها، به دروغ بانی و افتراء و تزویر یهودیان و سوء استفاده آنان از این صفت نسبی اشاره مىکنیم. به گونه ای که آنها به این صفت یک معنای حقیقی مىدهند هر کس به آن متصف شود او را به خدا نزدیک مىکند و برای او نزد خداوند امتیاز ویژه قائل مىشود اسرائیلی بودن نزد آنان اصل و اساس تجلیل و برتریشان بر دیگر اقوام است در نظر آنان هر شخص اسرائیلی نزد خداوند بخاطر اینکه اسرائیلی است محبوب و گرامی است و در نظرشان اسرائیلىها ملت برگزیده ی خداوند و فرزندان و محبوبان و خواص و مخلوقات او هستند و خداوند متعال تمام مردم جهان را برای آنها رام و مسخر کرده است و مردمان دیگر اقوام جز بردگان و بندگانی برای آنها نیستند و علت همه اینها در نظرشان این است که آنان اسرائیلی نیستند!! یهودیان از اسم اسرائیل سوء استفاده کرده و آن را بر دولتی که بر سرزمین فلسطین تشکیل داده‌اند و بر موسسات و وزارتخانه‌های آن دولت اطلاق کرده‌اند، دولتشان دولت اسرائیلی، رادیوی آنها هم اسرائیل، حکومتشان حکومت اسرائیل و ارتش آنها، ارتش اسرائیل نام نهاده شده است. این دروغ یهودی به یک اصطلاح جهانی که همگی آن را به زبان مىآورند و تکرار مىکنند تبدیل شده است، عربها آن را بر زبان مىرانند و بکار مىگیرند و در جهان عرب، کتابها و روزنامه‌هایی از نویسندگان و روزنامه نگاران مىخوانیم و نیز سخنگویی که این کلمه را بدون هیچ تأمل و ابائی تکرار مىکند و پی در پی مىنویسد و مىگوید: اسرائیل حکومت اسرائیل و غیره.

ممنوعیت اطلاق اسرائیل بر آنان

ما بر این باوریم که در بکار بردن و تکرار این دروغ یهودیها ، جایز نیست که با آنان هم مسیر شویم، آنها یهودی هستند و حکومتشان همگی یهودی است و به هیچ وجه جایز نیست توصیف زیبا و پاکیزه اسرائیل را به آنها ببخشیم، زیرا این صفت نامی برای پیامبر محبوب و گرامی حضرت یعقوب علیه السلام است.
نکته دیگر اینکه در حال حاضر، شمار اسرائیلیها در میان یهودیان بسیار اندک است زیرا بیشتر یهودیان اصل و نسبشان اسرائیلی نیست و به اسرائیل علیه السلام منتهی نمىشود، بلکه از قبایل و نژادهای دیگر هستند مانند: عرب، حبشی، روسی و آریایی و … و این یهودیان هرگز اسرائیلی نیستند.


اسرائیلىهای معاصر همگی کافر و ملحدند

در عصر حاضر کسانی که در میان یهودیان اسرائیلی نسبند همگی آنان جنایتکار، طاغوت و مورد نفرین خدا هستند و اسرائیلی نسب بودن آنها به خدا نزدیکشان نمىکند و اسرائیل پیامبر علیه السلام از آنها بیزار و متنفر است و تمام پیامبران بنى اسرائیل آنها را نفرین مىکنند؛ زیرا آنها به خداوند کفر ورزیده‌اند و محمد صلی الله علیه وسلم را تکذیب نموده‌اند و به اسلام نگرویده‌اند: وَمَنْ یبْتَغِ غَیرَ الإِسْلامِ دِیناً فَلَنْ یقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِی الآخِرَةِ مِنْ الْخَاسِرِینَآل عمران 58 هر کس جز اسلام راه و روش دیگری را برگزیند هرگز از او پزیرفته نیست و در آخرت زیانمند خواهد بود.
باعرض سپاس از : پایگاه اطلاع رسانی اصلاح

نویسنده‌: رسول کیانی

safi foundation

wasiweb.com

wasiweb.com Publisher Team publish your sent articles. you can send your articles to publish, also you can be author with us. Share the website and articles with your friends

خپل نظر مو دلته ولیکئ

Back to top button
وسیع ویب
error: