ایمان | عقاید او اړوند

حياء و وفا

منځپانګه:

حياء نیز مانند خوف و محبت از خواسته های بدیهی ایمان است . چنانچه رسول الله صلی الله علیه و سلم میفرمایند :
وَالْحَيَاءُ شُعْبَةٌ مِنْ الْإِيمَانِ (صحيح مسلم)
« حیاء شعبه و شاخه ای از ایمان است»

مراد از حیاء درین بحث آن حیایی نیست که به طور فطری یکی از دیگری احساس میکنیم و در تعاملات روزمره ما ظاهر میگردد . بلکه مقصد ما همان حیایی است که بنده باید در برابر پروردگار خود داشته باشد . همین حیاء در حقیقت سرچشمه و منبع اصلی حیای فطری نیز میباشد . اگر این حیاء از سینه ها دور گردید، حیای فطری که زندگی ما را حسن وجمال میبخشد نیز به مرور زمان از میان خواهد رفت . و اگر از روی عادت مألوف آثار و نشانه های از آن در تعاملات ما بافی بماند، کاملا بی بنیاد و روبنایی خواهد بود . به همین علت است که با کوچکترین باد مخالف هم مقاومت کرده نمیتواند و با یک تکان معمولی نیز از بیخ و بن برکنده میشود . چنانچه در معاشره این زمانه که کاملاٌ از الله بیگانه شده است، بیحایی بحدی رسیده است که با وجود ادعای تمدن و تهذیب در پارلمان هایشان چنان جرایم شرم آور به تصویب میرسد و سند جواز می یابد . که انسانهای شریف اصلا تصور آنرا کرده نمیتوانند .

دلیل آن همانست که که قبلاٌ اشاره کردیم . یعنی آنچه بنام حیاء درین جوامع وجود دارد، با اصل منبع حیاء هیچ ارتباطی نداشته و مبتنی بر رسم و رواجهای قومی و بومی میباشد . به همین علت در برابر تمایل و رجحان عامه بسوی تبدیلی مقاومت کرده نمیتواند و با اندک ترین فشار شکست را قبول مینماید .
غالبا مقصد و مطلب سخن رسول الله صلی الله علیه و سلم که بحیث میراث از انبیای سابق نقل نموده اند همین نکته میباشد .
إِنَّ مِمَّا أَدْرَكَ النَّاسُ مِنْ كَلَامِ النُّبُوَّةِ إِذَا لَمْ تَسْتَحْيِ فَافْعَلْ مَا شِئْتَ(صحيح البخاري)
« یکی از سخنانی که از کلام نبوت نزد مردم باقی مانده است اینست که چون شرم و حیاء در تو نباشد پس هر چه میخواهی بکن»
یعنی حیاء از الله متعال یگانه وسیلۀ نجات انسان از بدیها میباشد و چون این اصل و حجاب از میان برداشته شد، ارتکاب هر نوع شرارت و بدی از سوی انسان ناممکن نخواهد بود .

همین حیاء است که بر جوانب مختلف زندگی انسان اثر گذاشته و او را از فتنه های شیطان نجات میبخشد . رسول الله صلی الله علیه و سلم با اشاره به این همه گیر بودن حیاء میفرماید :
عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَسْعُودٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ اسْتَحْيُوا مِنْ اللَّهِ حَقَّ الْحَيَاءِ قَالَ قُلْنَا يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّا نَسْتَحْيِي وَالْحَمْدُ لِلَّهِ قَالَ لَيْسَ ذَاكَ وَلَكِنَّ الِاسْتِحْيَاءَ مِنْ اللَّهِ حَقَّ الْحَيَاءِ أَنْ تَحْفَظَ الرَّأْسَ وَمَا وَعَى وَالْبَطْنَ وَمَا حَوَى وَلْتَذْكُرْ الْمَوْتَ وَالْبِلَى وَمَنْ أَرَادَ الْآخِرَةَ تَرَكَ زِينَةَ الدُّنْيَا فَمَنْ فَعَلَ ذَلِكَ فَقَدْ اسْتَحْيَا مِنْ اللَّهِ حَقَّ الْحَيَاءِ (سنن الترمذي)
« از عبدالله بن مسعود رضی الله روایت است که رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند : از الله چنان شرم و حیاء کنید که مستحق آن میباشد. گفتند : یا رسول الله ما الحمدلله از الله حیاء میکنیم. ایشان فرمودند : این حیاء کردن همان نیست که سزاوار الله متعال باشد. بلکه حیاء کردن حقیقی آنست که سر را و اعضای که در سر دارید حفظ نمایید . شکم تانرا و آنچه در خود دارد نگهدارید و مرگ و فرسوده شدن در قبر را بیاد داشته باشید و کسیکه خواستار آخرت باشد ، زینت دنیا را ترک میگوید . کسیکه چنین کند در حقیقت از الله چنان حیاء کرده است که سزاوار الله متعال است »
عامل اصلی  که در انسان شرم وحیاء ایجاد میکند، شناخت درست صفات الهی میباشد . بنده زمانیکه این صفتها را به صورت دانست و بر آنها ایمان متین داشت هر زمانی در نظرش کرد حتماٌ حیاء مطلوب در قلبش جا میگیرد. و کسیکه ازین صفات بی خبر مانده و به باد فراموشی میسپارد و به آن اهتمام نمیکند، ازاحساس حیاء و کاملا عاری گردیده و به حیوانی مبدل میشود چیزی را بنام شرم وحیاء اصلا نمیشناسد .

اگرچه درک این موضوع تا اندازه ای دقیق و باریک است اما میتوان ضمن مثالی آنرا بخوبی شرح نمود . با این شرح که از جملۀ صفات الله متعال صفتی که بیشتر باعث بیداری مادۀ حیاء در انسان میگردد، همانا علم محیط او تعالی میباشد . بنده ایکه به این امر ایمان داشته باشد که الله متعال هر قول و فعل او را تحت مراقبت و نگرانی دارد و این آیت را همیشه در ذهن خود مستحضر نماید که :{ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلَيْكُمْ رَقِيبًا } [النساء: 1] { يَعْلَمُ خَائِنَةَ الْأَعْيُنِ وَمَا تُخْفِي الصُّدُورُ} [غافر: 19] بدون شک الله متعال از اشارات چشم و رازهای سینه انسان با خبر است .
و به یقین بداند که الله متعال در هرجا و هرزمان مراقب اعمال انسان است و در محفوظ ترین اماکن نیز سرگوشی اورا با دیگران میشنود

{مَا يَكُونُ مِنْ نَجْوَى ثَلَاثَةٍ إِلَّا هُوَ رَابِعُهُمْ وَلَا خَمْسَةٍ إِلَّا هُوَ سَادِسُهُمْ وَلَا أَدْنَى مِنْ ذَلِكَ وَلَا أَكْثَرَ إِلَّا هُوَ مَعَهُمْ أَيْنَ مَا كَانُوا } [المجادلة: 7] هيچ گفتگوى محرمانه اى ميان سه نفر نيست مگر اينكه او چهارمي آنان است، و نه ميان پنج نفر مگر اينكه او ششمي آنان است، ونه كمتر از آن ونه بيشتر مگر اينكه هر كجا باشند او با آنان است
انسانی که چنین ایمان و یقین داشته باشد نا ممکن است که در مخفی ترین اماکن نیز مرتکب کاری شود که باعث شرمندگی او در برابر پروردگارش گردد. او چنان مکانی را تصور کرده نمیتواند که از دید مراقبت الهی دور بوده و خود را تنها احساس نماید .

معنای سخن این است که در هر نقطه ای که گناه میکند در حقیقت در برابر او تعالی مرتکب معصیت میشود و این جسارت را فقط کسی کرده میتواند که در انتهای بیحیایی قرار داشته باشد و یا کاملا از الله متعال و عذاب آخرت خوف نداشته باشد .
پهلوی دیگر سخن اینست که درین دنیا که هر لحظه و در هر نگاه نشانه های عظمت و بزرگی الله متعال را مشاهده میکنیم، برای ما زیبنده نیستت که در مورد خویشتن گرفتار این گمان شویم که ماهم چیز بزرگی درین جهان میباشیم . بر زمینی که ما سیر و سیاحت داریم ، حیثیت ما کمتر از مورچه ایست که در کنار کوهی ایستاده و بسوی آن مینگرد. بحر هاییکه ما را از هر طرف احاطه کرده است آنقدر بزرگ و وسیع است که حیثیت ما در برابر آن کمتر از  قطره ایست که در آن سقوط میکند و هیچ اثری از آن به چشم نمیخورد. درین ماحول اگر ما خود را موجود بزرگی تصور کرده و فخر فروشی کنیم، مانند همان مورچه ای شده ایم که گرفتار غرور شده و بر زمین با تکبر و پایکوبی راه میرود . چنانچه در قصۀ مشهوری آمده است که مگشی بر شاخ گاو بزرگی نشسته بود . اگر چه گاو از موجودیت او هیچ خبری نداشت . اما مگس که خود را موجود بزرگی میپنداشت با لهجۀ بزرگمنشانه ای به گاو گفت : اگر موجودیت من بر گردنت گرانی میکند من از ازین جا میروم . گاو گفت : شما همچنان تشریف داشته باشید که من همین اکنون دانستم که شما بر شاخم نشسته اید !!
بعضی مردم مانن همین مگس خود را موجود بزرگ احساس میکنند که در نتیجۀ آن یکنوع احساس تکبر و کبریایی در قلب شان جای میگیرد و بر زمین  خرامان میروند و با گردن افراشته  و آواز مملوءاز غرور و تکبر سخن میگویند. انسانهایی که چنین برخورد دارند از سوی الله متعال چنین مورد خطاب قرار گرفته تنبیه شده اند:
{ وَلَا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحًا إِنَّكَ لَنْ تَخْرِقَ الْأَرْضَ وَلَنْ تَبْلُغَ الْجِبَالَ طُولًا} [الإسراء: 37] و در زمين ، با تكبّر و سرمستى راه مرو كه تو هرگز نمي  توانى [ با قدم هايت ]زمين را بشكافى ، و هرگز در بلندى قامت نمي  توانى به كوه ها برسى
مطلب اینست که ای انسان به این نشانه های عظیم الله متعال توجه کن !!

در برابر این مخلوقات بزرگ، تو بیشتر از یک ذره ای نیستی . پس از غرور و تکبر و گردان فرازی کمی شرم کن!
پهلوی دیگر مسئله اینست که انسان باید همیشه این حقیقت را در نظر داشته باشد که این همه توانمندی ها و وسایل و نعمتهایی که در اختیار دارد از سوی الله متعال بدون کدام استحقاق برایش داده شده است . اگر این حقیقت در ذهن انسان واضح باشد حتما شرم و حیای هموزن آن در قلبش ایجاد میشود. زیرا هر نافرمانی که از وی سر میزند حتما همان وسایل و توانمندی ها را استعمال میکند که از سوی الله متعال برایش داده شده است . یعنی نعمتهایی را که الله متعال برایش داده است تا با استفاده از آن در اطاعت بکوشد و شکر آنرا بجا آرد . مگر او از پروردگارش بغاوت کرده و این نعمتها را در راه خیانت و غداری استعمال میکند .

این احساس شرمساری و حیاء در برابر الله متعال بخاطر نعمتهایی که برای ما عطاء کرده است، امر کاملا فطری میباشد و کسیکه ازین حد حیاء و شرم نیز عاری باشد بدون شک بدترین و لئیم ترین انسان خواهد بود.
بعضیها به کار های دینی و دینداری که دارند اهمیت فوق العاده قایل بوده وچنان گمان میکنند که در حق الله و رسولش احسان میکنند در حالیکه چنین انسانها باید فکر کنند که حتی بزرگترین چیزی که درین راه تقدیم میکنند، آیا از خود آنها میباشد یا الله متتعال برایشان عطاء کرده است؟ و اگر همۀ سرمایه و داریی خود را در راه الله خرج نماید آیا ملکیت خود شانرا مصرف میکنند؟

اگر گرفتار این فهم نادرست شوند که این اموال و دارایی را بوسیله توانمندی ها و کار و تلاش خود کسب کرده اند، نباید اینرا فراموش کنند که این استعداد ها و توان کسب کار را از جای دیگری نیاورده اند بلکه الله متعال برایش بخشیده است . حتی اگر کسی جانش را که نعمت بزرگتری از آن نزد انسان نیست درین راه قربان کند، بازهم لازم است که بجای فخر فروشی به تقصیر و کوتاهی خود اعتراف کند و همین اعتراف به تقصیر و احساس کوتاهی بزرگترین سرمایۀ انسان تشکیل میدهد . قرآن کریم اشاراتی درین مورد دارد چنانچه در مورد منافقین ایمان آوردنشان را یکنوع احسان بر الله و رسولش می پنداشتند میفرماید :
{ يَمُنُّونَ عَلَيْكَ أَنْ أَسْلَمُوا قُلْ لَا تَمُنُّوا عَلَيَّ إِسْلَامَكُمْ بَلِ اللَّهُ يَمُنُّ عَلَيْكُمْ أَنْ هَدَاكُمْ لِلْإِيمَانِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ} [الحجرات: 17] از اينكه اسلام آورده اند بر تو منت مي  گذارند ; بگو : اگر [ در ادعاى مؤمن بودن ]راستگوييد ، بر من از اسلام آوردن خود منت نگذاريد ، بلكه خداست كه با هدايت شما به ايمان بر شما منت دارد

راه رسیدن به این خصلت :
اکنون این سوال قابل غور و دقت میباشد که, وقتی که حیاء ازین مقام عظممت در دین برخوردار است ، ایجاد آن در قلب انسان از چه راه هایی ممکن  میباش؟
در جواب باید گفت که چنانچه قبلا اشاره شد، عامل اصلی ایجاد این خصلت در انسان شناخت درست صفات الله متعال است . به این شرخ که شخصی که میخواهد این خصلت را در خود ایجاد کند باید صفات الله متعال را به درستی شناخته و همیشه در ذهن خو مستحضر داشته باشد البته استحضار صفات الله به ممارست وتمرین ضرورت دارد. چه ، این کار در نهایت دقت و صعوبت قرار دارد زیرا برای حصول این مقصد همین قدر کافی نیست که انسان اسمای الله متعال را حفظ کرده و در اوقات خاص آنها را بر زبان آورد . اگر چه از نگاه حصول صواب تا اندازه ای اهمیت دارد اما برای حصول مقصد فوق سودی ندارد . بلکه برای بدست آوردن خصلت حیاء باید عکس اسماء الحسنی و صفات علیای او تعالی بر هر زاویه زندگی انسان نور افشانی نماید . اصل مطلوب تزکیه همین است و این نکته جز از تدبر در قرآن وسنت بدست آمده نمیتواند . فقط همین دو مصدر است که رابطۀ صفات الله متعال را با زندگی انسان کاملا واضح میسازد . به همین علت مطالعه دقیق و عمیق آن برای کسب تزکیه نهایت ضروری میباشد.

اگر کسانی حوصلۀ این جهاد طویل را ندارند، حد اقل این طریقه را انتخاب نمایند که با کسانی معیت و رفاقت نماید که حامل این خصلت باشند . درین شکی نیست که همصحبتی با انسانهای نیک نعمت بزرگی است . به شرط اینکه نصیب انسان گردیده و انسان بتواند آنرا حفاظت نماید.
حصول صحبت نیکان اگرچه درین عصر کار مشکل است اما الله متعال با طلب کنندگان حق وعده کرده است که حتما آنها را رهنمایی میکند . اگرانسان با اعتماد کامل برین وعدۀ الله متعال و با عزم و اخلاص حرکت کند الله متعال حتما او را درین راه معاونت نموده و با بندگان نیک خود همراه میسازد.
{وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ} [العنكبوت: 69] و كسانى كه براى [به دست آوردن خشنودى] ما [ با جان و مال ] كوشيدند ، بى ترديد آنان را به راه هاى خود [ راه رشد ، سعادت ، كمال ، كرامت ، بهشت و مقام قرب ] راهنمايى مي  كنيم ; و يقيناً خدا با نيكوكاران است
صفت حیاء یقینا که متاع نهایت گرانبها میباشد. اهمیت و مقام را از حدیثی درک میکنیم که امام مسلم روایت کرده است :
از ابو واقد اللیثی روایت کرده است که در حالیکه رسول الله صلی الله علیه و سلم همراه با اصحاب گرامی شان در مسجد حلقه زده بودند، سه تن به مسجد نبوی داخل شدند. یک تن آنها مکانی در حلقه یافته و در آنجا نشست و نفر دومی حیاء نموده و در عقب حلقه نشست و نفر سومی روگشتانده و از مسجد خارج شد. رسول الله صلی الله علیه و سلم در مورد آنها فرمود : نفر اول که در حلقه نشست الله متعال او را نزد خود جای داد و آنکه حیاء کرد الله نیز از وی حیاء کرد و آنکه اعراض نمود و از مسجد خارج شد الله نیز از وی اعراض کرد.
علماء در شرح معانی و حقایق این الفاظ نبوی چیزهای زیادی نوشته اند . اما گذشته از همۀ موشگافی آنها اگر معنای حدیث فقط همین باشد که الله متعال از رد کردن دعای آن بندگان خود حیاء میکند که شرم وحیاء دارند. بدون شک نعمت بزرگتر ازین در تصور انسان نمیگنجد تا به انسان داده شود.

وفا :

وفا نیز مانند حیاء از خواسته های بنیادی ایمان است . مقصد از وفا اینست که ما در عهد و میثاقی که با الله متعال بسته ایم با کما صداقت و راستبازی برخورد نماییم .
باید به یاد داشته باشیم که رابطه و تعلق ما با الله متعال بر اساس دو پیمان خیلی مستحکم و متینی برقرار شده است .

1 ميثاق فطرت :
همانست که با ارواح ما در عالم مثال صورت  گرفته است . در سوره اعراف ازین عهد و پیمان چنین تذکر رفته است :
{وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا بَلَى شَهِدْنَا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِينَ} [الأعراف: 172] و [ به ياد آر ] هنگامي را كه پروردگارت از صلب بنى آدم نسلشان را پديد آورد ، و آنان را [ در ارتباط با پروردگاريش ] بر خودشان گواه گرفت [ و فرمود : ] آيا من پروردگار شما نيستم ؟  گفتند : آرى ، گواهى داديم . [ پس اقرار به پروردگارى خود را در اين دنيا از شما گرفتيم ] تا روز قيامت نگوييد : ما از اين [ حقيقت آشكار و روشن ] بى خبر بوديم

عهد فطرت :

قران کریم ازین میثاق به عهد فطرت نیز تعبیر کرده است
{ فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا } [الروم: 30] سرشت خدا كه مردم را بر آن سرشته است
درین عهد همچنان که اقرار به توحید شامل است، شناخت و احساس خوب بودن همۀ نیکی ها و بد پنداشتن همه بدیها نیز شامل میباشد . این حقیقت را الله متعال بحیث حجت خلیل قوی بر نفس انسان ارائه می نماید .
{وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا (7) فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا (8) قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاهَا (9) وَقَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا (10)} [الشمس: 7 – 10] و به نفس و آنكه آن را درست و نيكو نمود ،(7) پس بزه كارى و پرهيزكارى اش را به او الهام كرد .(8) بى ترديد كسى كه نفس را [ از آلودگى پاك كرد و ] رشد داد ، رستگار شد .(9) و كسى كه آن را [ به آلودگى ها و امور بازدارنده از رشد ]بيالود [ از رحمت حق ] نوميد شد .(10)

از دیدگاه قرآن یقین و اذعان به عهد فطرت آنقدر در ضمیر انسان قوی و ژرف است که اگر کسی از پروردگارش نافرمانی میکند به این معناست که در مقابل او تعالی دست به عصیان میزند.
سبب آن اینست که ضمیر خدایی در وجود هر انسان بمثابۀ منادی الهی بر انسان ندا زده و این عهد فطرت را بیادش می آورد. این نداها را اگر کسی دیگری نشنود، خود شخص آنرا به وضوح می شنود.
{ بَلِ الْإِنْسَانُ عَلَى نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ (14) وَلَوْ أَلْقَى مَعَاذِيرَهُ (15)} [القيامة: 14، 15] بلكه انسان خود به وضع خويش بيناست .(14) و هر چند [ براى توجيه گناهانش ] بهانه ها بتراشد(15)
گرچه انسان بهانه پرداز میتواند با زبان بگوید که نه چنین عهدی را بیاد دارد و نه در نفس خود چیزی را که ما آنرا ضمیر انسانی میخوانیم، احساس میکند. ولی راز باطن هیچ انسانی از خودش مخفی نمی ماند. زیرا در در داخل هر انسان نفس لوامه وجود دارد و در برابر هر عملی بر خلاف ضمیر انجام میدهد، تا زمانی او را ملامت و سرزنش میکند که زبان آنرا با عناد و سرکشی بند نسازد.
این آواز باطن ضرورتی به شاهد و دلیل خارجی ندارد و شاهد آن نیز در داخل وجود هر شخصی وجود دارد و چنان قاطع و واضح است که هیچ کسی جرئت تکذیب آنرا درخود نمی بیند. شاید به همین دلیل است که فیلسوف مشهور المانی «کانت» این آواز درونی را از قید فلسفه و استدلال منطقی بالاتر قرار داده است .

2 ميثاق شريعت :
اگر چه بخاطر قایم شدن حجت بر انسان همین عهد فطرت نیز کفایت میکند . اما الله متعال فض و مرحمت خود را شامل حال انسان نموده و پیامبرانی را همراه با کتاب و شریعت مبعوث گردانیده و عهد فطرت را بوسیلۀ آن کاملا مبرهن و از هر جانب واضح و مکمل گردانیده است تا کسیکه راه هلاکت را در پیش میگیرد بعد از اتمام حجت هلاک شود و آنکه راه زندگی را انتخاب میکند، با دلیل و برهان به این راه برود.

بنابرین گفته میتوانیم که شریعت چیز تازه و بار اضافی بر دوش انسان نیست بلکه تأکید میثاق فطرت و توضیح آن میباشد . قرآن کریم از میثاق شریعت با الفاظ مختلف و به کثرت یاد آور میشود و حتی موضوع اساسی بعضی سوره های بزرگ را شرح و بیان عظمت و اهمیت این میثاق تشکیل میدهد . و تأکید میکند که فلاح دنیا و آخرت وابسته به پابندی به همین میثاق است . چنانچه در سوره مایده میفرماید :
{وَاذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَمِيثَاقَهُ الَّذِي وَاثَقَكُمْ بِهِ إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ } [المائدة: 7] و نعمت خدا را بر خود و پيمانش را كه [در لزوم اطاعت از او و پيامبرش] با شما محكم و استوار كرد ، ياد كنيد ، هنگامي كه گفتيد : شنيديم و اطاعت كرديم . و از خدا پروا كنيد; زيرا خدا به آنچه در سينه هاست، داناست
درین آیت مرد از « نعمه الله» شریعت الهی است که بعنوان بزرگترین نعمت نصیب انسان شده است.

با سپاس از : مجله ی قافله

donate

wasiweb.com

wasiweb.com Publisher Team publish your sent articles. you can send your articles to publish, also you can be author with us. Share the website and articles with your friends

خپل نظر مو دلته ولیکئ

Back to top button
error: