اسلامي نړۍ او امت

اگر دست به کار نشويد، جهان فاسد می شود

نويسنده : محمد قطب
ترجمه: همايون غفوري

عن عائشة رضی الله عنها قالت : دخل علیٌ النبی صلی الله علیه و سلم فعرفت فی وجهه أن قد حضره شئ , فتوضأ و ما کلم أحدا  فلصقت بالحجرة أستمع ما یقول ؟ فصعدعلی المنبر  فحمد الله و أثنی علیه , و قال : ” یاأیها الناس . إن الله یقول لکم : مروا بالمعروف و انهوا عن المنکر قبل أن تدعوا فلا أجیب لکم , و تسألونی فلا أعطیکم , و تستنصرونی فلا أنصرکم  ”   فما زاد علیهن حتی نزل .

رواه ابن ماجه و ابن حبان فی صحیحه

أم المؤمنین عائشه رضی الله تعالی عنها روایت میکند که آنحضرت صلی الله علیه و سلم بخانه آمد و من ازپیشانی اش دانستم که چیزی واقع شده . وضو نمود و بدون آنکه چیزی بگوید خارج شد . من از طرف داخل گوش به دیوار گذاشتم تا بشنوم چه میگوید بر منبر بالا شد و بعد از حمد و ثنای خداوند فرمود : ای مردم خدا برایتان میگوید [[ به نیکی امر کنید و از بدی منع کنید قبل ازآنکه روزی فرا رسد که دعا کنید مگر من دعایتانرا قبول نکنم , از من طلب کنید و من برایتان ندهم , از من کمک بخواهید مگر من کمک تان نکنم ]] آنحضرت صلی الله علیه و سلم همینقدر فرموده از منبر پایین آمد .

یا خدایا آیا این حقیقت است ؟  آن خدایی که خودش میگوید :  ( و إذا سألک عبادی عنی فإنی قریب أجیب دعوة الداع إذا دعانی )

[ البقرة  :  186 ]

هر گاه بندگانم در باره من از تو بپرسند برایشان بگو که من نزدیک شان هستم و دعای ایشانرا قبول میکنم , هر گاه دعا کنند  .

آن خدایی که میگوید :  (  و رحمتی وسعت کل شیئ  )  [ الأعراف   :   156 ]        و رحمتم هر چیز را میگنجد و در بر میگیرد .  آیا امکان دارد وقتی برسد که آن خدای کریم ورحیم که دارای چنین صفاتیست دعای بندگان ناتوان خود را قبول نکند ؟

بلی …همینطور است . حتما همینطور است . صدق الله و صدق رسوله . خدا و رسولش جز حق چیزی دیگری نمیگویند . مگر این حقیقتیست تکان دهنده وجدان . حقیقتیست که از رعب آن موهای بدن می ایستد و لرزه به هندام در می آید .

اندک تصور کنید : اگر آخرین دروازه امید بروی انسان ببندد , انسان کجا خواهد رفت ؟ و آیا بعد از دربار خدا کدام راه و باب امیدی دیگری هم باقی میماند که دروقت شدت ونومیدی کامل به او رجوع شود ؟ مگر چون این درهم بسته شد , کجا برود ؟ هیچ راه دیگری نیست

بعد ازآن انسان در صحرای پهناور , بدون توشه راه و بدون سرپناه , بدون یار و مددگار میشود .

واقعا که این یک فضای هولناکیست که خیال هم از تخیلش قاصر است . زیرا که وحشتناکترازآن است که تخیل تابش را داشته باشد .

خداوند ریسمانی از سوی آسمان بسوی زمین آویزان کرده که انسان با اطمینان کامل به آن ریسمان چنگ زده و معلق است , ناگهان آن ریسمان می گسلد … انسان با ثقل خود و بنابر خاصیت جاذبیت زمین به شدت تمام فرود می آید …بجایی فرود میآید که کسی نمیداند و نه هم خیال توانایی دانستن آنرا دارد . در کدام تاریکی خواهد رسید ؟ در طول راه با چه اجسامی تصادم خواهد نمود و در نتیجه هر تصادم با آن اجزا جسمش چند پارچه خواهد شد و هر پارچه به کجا میرسد , و روحش به چه اندازه احساس درد میکند ….؟ این همه را تخیل کنید و ببینید به چه نتیجه میرسید ….؟  ( فکأنما خرٌ من السماء فتخطفه الطیر أو تهوی به الریح فی مکان سحیق )     الحج  :  31             حالت مشرک  چنین است مثلیکه از آسمان با شدٌت تمام فرود آید و در عرض راه پرندگان شکاری وی را اختطاف کنند و یا هم باد های تند وی را بجای دوری پرتاب کنند .

این است حال آن مخلوق لاچار و خسته حال , که دعا میکند و لی دعایش قبول نمیشود , از خدا طلب میکند مگر خدا برایش نمیدهد از خدا طلبگار کمک میشود مگر  خدا  کمکش نمیکند .

پس آیا خداوند بندگان مسلما نش را به این عاقبت هولناک تهدید کرده است  ,  که نه دعایشان قبول شود و نه در وقت تنگد ستی خواسته هایشان پذیرفته شود  و نه در وقت ضعف با ایشان کمک شود ….؟

بلی … وقتی که به نیکی امر نکنند و از بدی منع نکنند .

مشیئت خداوند در همین بود که انسان خلیفه خداوند در روی زمین باشد . و این هم مشیئت خداوند بود که این انسان که دارای قدرت خدا داد است ,  در روی زمین یگانه نیروی کارگردان باشد .  (  و سخر لکم ما فی السماوات و ما فی الأرض  )     الجاثیة     13  آنچه در آسمانهاست  و آنچه در زمین است برای شما مسخر نموده است .

انسان است که کار میکند , انسان است که دست آورد دارد .  و همان انسان است که وقایع را تغیر میدهد , و نیز همان انسان است  نظامها را  متشكل مينمايد و بررسی اوضاع میکند .

انسان در عين حالي كه وجودش كاملا در تصرف خداوند است ، منحيث يك قدرت كارگردان در روي زمين حاكميت دارد ، بلكه از همين تسليمي وجودش به خداوند ، توانايي انساني خود را حاصل مينمايد . ورنه از بس انسان بيجاره چه مي آيد ؟ آن بيچاره بدون توفيق خدا توانايي تصرف در وجود خود را هم ندارد . ( و سخر لكم ما في السماوات و ما في الأرض جميعا منه )  خداوند آنجه در آسمانهاست وآنجه در زمين است براي شما تسخير نموده ، در حاليكه همه از اوست .

خداوند متعال از روزيكه انسان را خلق كرده اين را نيز در تقديرش نوشته كه آله كارش در روي زمين همان انسان باشد ( سبحانه اذا قضى امرا ان يقول له كن فيكون ) مقدس است آن ذات كه هر گاه كاري را بخواهد انجام بدهد برايش حكم ميدهد كه باش پس ميباشد .

مگر با وجود آنهم  ، خداوند متعال پابند سنتها يش نيست ، او ذات مقتدر مطلق بوده هيچ نيرويي او را مقيد و مجبور كرده نميتواد و نه هم كسي ازاو پرسيده ميتواند كه چرا جنين كردي و يا چنين نكردي . اين مفكوره مقيد بودن قدرت الهي را غرب كافر و نادان ، از ملحدين به ميراث گرفته است ، او جنين تصور دارد كه اين قانون طبيعت است كه بهمين ترتيب خلق شده ، و يک قانون حتمي بوده كه اگر خدا هم بخواهد دوباره آنرا تغير داده نميتواند !!!!و از همان جاست كه معجزه را يكسره رد ميكند و به آن اعتقاد ندارد ! در حاليكه چنين نيست ، خدواند مقيد به هيچ سنتي نيست و نه هم كسي او را پابند و مجبور كرده ميتواند ، بدليل آنكه ما بچشم سر معجزه هاي خداوندي را بسا اوقات مشاهده ميكنيم خداوند متعال هر كاهي كه بخواهد ، در هر جايي و به هر طريقه اي كه بخواهد امور خارق العاده اي اجرا ميكند .

مگر مشيئت خداوند درهمين بوده كه سنتهايش به همين طور ثابت و استوار جاري باشد ، تا انسان بعد از استعمال وسايل بتواند نتيجه اقدام به  كارهاي خود را بداند ، و با قدمهاي راسخ و اطمينان كامل در راه گامزن شود و لو كه اگر غيب را نميداند . اين يك  مظهر رحمت خداوند بر بندگانش است تا با بصيرت و آگاهي كامل قدم بگذارند . براساس همين ثبات ، انسان جهان و محيط خود را ميشناسد و با طريقه كار كاينات آشنايي حاصل مينمايد و بهمين ترتيب تجربه حاصل ميكند و خوب را ازبد تفكيك ميتواند ، وتوافقي ميان او وسايركاينات بميان مي آيد .

اگر همين صفت ثبات و پايداري در سنتهاي خداوندي وجود نميداشت ، اكتشافاتي كه از ابتدا تا كنون كرده اند ، هرگز حاصل نميشد ونه اين علوم و تكنولوجي ها بوجود مي آمد و نه هم اين وسايل خدماتي كه بواسطه آن بسياري منافع دنيوي انسان به پيش ميرود ، به وجود مي آمد .

همچنان طرز زندگي  بشر و تجربه نمودن طرز زندگي گوناگون سياسي و اقتصادي و اجتماعي …. همه اينها حاصل پذير نميبود اگر سنت خداوندي ثابت و يكسان جريان نميداشت .

چه سودي ازآن تجارب ؟ اگر همينطور نميبود و تجارب همه از همديگر بشكل منفصل و بدون ربط با تجربه هاي ديگر اجرا ميشد ،

و هرتجربه ازعدم شروع وبه عدم منتهي ميشد ، ومفيدازمضرتفكيك نميشد تا درحصول مفيد جهد بيشترنمايند وازمضردست بردارشوند ؟؟

پس ثابت بودن و واضح بودن و محل عبرت بودن سنتهاي خداوند از مظاهر رحمت خداوند بر بندگانش ميباشد تا قلبها و وجدانها را  بيدار نمايد وآنها از تجربه ديگران پند و عبرت حاصل نمايند . ( قد خلت من قبلكم سنن فسيروا في الأرض فانظروا كيف كان عاقبة المكذبين  هذا بيان للناس و موعظة للمتقين ) (  آل عمران   137 – 138 )  پيش از شما نيز سنتهايي در زمين گذشته است پس شما سيري كنيد بروي زمين و بنگريد كه آنانيكه دروغ ميپنداشتند ، عاقبت شان چه شد ؟ اين بيان است براي مردم و هدايت و پند و عبرت است براي متقيان .

و چنانكه متذكر شديم از مقتضاهاي اين سنت اين هم است كه انسان آله كاردرروي زمين باشد . (ان الله لا يغيرما بقوم حتى يغيروا ما بأنفسهم ) ( الرعد   11 )

خداوند تغير نميدهد آن حالاتي را كه بالاي مردم است تا اينكه خود آنها اسباب آن حالات را دور نكنند .  خداوند مقتدرعاجز ازين نيست كه حالات را تغير داده نتواند  ” سبحانه و تعالى عن ذلك ” خداوند مالك و متصرف همه جهان و جهانيان ميباشد و قادر بر تغير اوضاع بدون تدخل هيچكسي ميباشد . مگر خداوند متعال همينطور خواست … خواست كه انسان منحيث عنصر مثبت زندگي كند و تغيراتي كه در روي زمين رخ ميدهد بواسطه همان انسان باشد ، در عين حالي كه بدون مشيئت خداوند هيچ چيزي واقع نميشود .

روي اين ، انسان بايد شكر خدا را بجا آورد ، كه خداوند اين قيمت را بوي بخشيده و از جمله همه مخلوقاتش فقط و فقط انسان را به اين تكريم برگزيده است  . ورنه انسان چه باشد ، اگر رحمت خداوند شامل حالش نشود ؟ اگر همان نفخي از روح خداوند در خلقت نصيبش نميشد ، آيا تفاوتى بين وى و ساير زنده جانان روي زمين رخ ميداد ؟ چه تفاوتي بين انسان و بين حشرات و خزندگان و وحوش روي زمين ميبود ، اگر عطف خداوندي و همان نفخه روحش شامل حال انسان نميشد ؟

مگر متوجه شويم كه اين تكريم و مرحمت رايگان و بدون پيامد ها نيست . تقاضاهايي در پى دارد .

از جمله تقاضاهايش اينست كه انسان واقعا و حقيقتا  نيروى ايجابي و مثبت باشد و به مبناي همان ايجابيت در زندگي عمل كند .

از متطلبات آن تكريم اينست كه هميشه عنصر فعال باشد ، مبارزه كند ، در كشمكش زندگي وجود خود را ثابت كند ، هرگز سر تسليم خم نكند ، نه ازين كشمكش عقب نشيني كند و نه هم راحت نشيند .

از تقاضاهايش اينست كه امر به نيكي و ممانعت از بدي كند  ( كنتم خير أمة أخرجت للناس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنكر و تؤمنون بالله )    ” آل عمران  110 ” شما بهترين امتها هستيد  كه براي مردم بيرون كرده شديد ، به نيكي امر ميكنيد و از بدي منع ميكنيد و به خدا ايمان داريد .

تقاضاي آن تكريم اينست كه هر گاه كار بد را ببينند آنرا با دست منع كنند  ( يعني با استفاده از قدرت تان مانع آن شويد ) و اگر نتوانستيد با زبان منعش كنند و اگر چنين هم نتوانستيد على الأقل در دلهايشان آنرا بد پندارند ، و اين وضعيت اخيرضعيف ترين درجه ايمان است .

امر بالمعروف و نهى عن المنكر كارى محدودى نيست . بلكه همه  ميدانهاي زندگي را در بر ميگيرد .  همانطوريكه هر يكي از شعبه هاي زندگي ميتواند به طرف نيكي راه پيدا بكند ، همانگونه ميتواند بسوي بدي بكشد . سپس ،از تقاضاي آن تكريم خداوندي بالاي انسان اين است كه همه شعبه هاي زندگي را مراقبت نمايد ، تا اطمينان حاصل نمايد كه زندگي جامعه بسوي نيكي روان و از بدي بعيد است . و اگر چنين نكرد فساد نتيجه حتمي  جامعه است .

اين هم سنت خداونديست . كه مردم خود شان مجتمع هاي خودرا مراقبت كنند ، و درراه جلوبرد اصلاح جامعه يكديگر را  ناگزير كنند ، ورنه زمين فاسد ميشود .  ( و لو لا دفع الله الناس بعضهم ببعض لفسدت الأرض و لكن الله ذو فضل على العالمين )  ” البقرة    251 ”   اگر خدا مردم را  واگذارنميكرد تا يكديگررادفع بكنند، زمين فاسدميشد ، مگرخداوند صاحب فضل است برعالميان . ( دفع كردن يعني مسلط بودن يكي بالاي ديگر)

مسئوليت بسا بزرگي ! مسئوليتى كه از عهده ثقل آن  شانه هاي تنومند نيز با دشواري كامل برآيند . مگر چارچيست ؟ چون همين يگانه راهيست كه شئون حيات را منتظم نموده ميتواند . زمانيكه هر فرد بعد از ايمان بخدا ، اين وجيبه امر بالمعروف و نهي از منكر را بشكل درست اجرا كند ، باطل جرأت تعايش درآن جامعه را نميتواند ، و منكر روباه صفت لباده شير را پوشيده نميتواند ، و حق منحيث قدرت غا لب به همه شؤون  متسلط  ميباشد .

اما زمانيكه مردم و اشخاص خيرخواه جامعه اين وجيبه مقدس را ترك كنند و به خواب غفلت بروند ، اينجاست كه شر هيجان ميكند و متسلط بر شؤون حيات ميشود . و از خصوصيات شر اينست كه انسان را فريفته خود ميسازد . و بزودي منتشر ميشود .

تاريخ گواه است ….

هر امتي كه اين وجيبه را با بيداري كامل و بشكل درستش ادا نمود ، و شؤون زندگي خود را خودش مراقبت كرد ، و از بدي متنفر شد ، همان امت سرفراز زيست و صاحب سلطان اراده و اداره خود بود .

و هر امتى كه سستي ورزيد و اهمال كرد ، و گذاشت باطل به شؤون حياتش مسلط شود ، و در راه تغيرش اقدام نكرد ,  گذاشت تا حق ذليل شود و به كمكش نشتابيد ، آن امت ناكام و امتيست كه زود به تباهي ميكشد.

قوت جامعه و ضعفش هردو مرهون به همان دو شرط است .  يا امر بالمعروف و نهي از منكر ، ونتيجه آن جامعه قوي البنية و سازگار زندگي و مستحكم  . و يا هم خواب غفلت و ترك واجب و نتيجه آن جامعه كسل و ضعيف و غير مترقي و غيرنظيف و مبتلاي هزار ها گونه فساد اخلاقي و اجتماعي و سياسي و …. بخاطر اينكه افراد هر اجتماع نيروي آن اجتماع ميباشند ، و هر گاه نيروي يك اجتماع در راه تعمير و انشاي آن اجتماع به خرچ نرسد ، حتما راههاي متعددي براي به مصرف رسانيدن آن نيرومندي را شيطان  به آساني كامل بدسترش قرار ميدهد . و نتيجتا بعد سالهاي محدودي نسلي ببار مي آيد كه افرادش بسا اوقات كشور را براي دشمنان ميفروشند و در راه فرونشاندن شهوتها از هيچ چيزي دريغ نميكنند  :

( لعن الذين كفروا من بني اسرائيل على لسان داوود و عيسى بن مريم ذلك بما عصوا و كانوا يعتدون كانوا لا يتناهون عن منكر فعلوه لبئس ما كانوا يفعلون )  المائدة 78 – 79  لعنت شد بر كساني كه كفر كردند از جمله بني اسرائيل به زبان داوود و عيسى پسر مريم ، بسبب آنكه عصيان كردند و تجاوز ميكردند .  هر منكرى را كه مرتكب ميشدند يكديگر را ازآن باز نميداشتند .  پس مرتكب بد ترين كاري شده بودند

همان طوق لعنت را مشاهده ميكنيم كه امروز در گردن جهان غرب افتاده

مسلمانان قرون گذشته تا زمانيكه امر به معروف و نهي از منكر كردند و بخدا ايمان داشتند و واقعا نمونه بهترين امتي بودند كه خدا براي عالم بيرون آورده بود و برگزيده بود ، تا آن زمان امت قوي ، غالب و صاحب غلبه و سلطان بود . امتي بود داراي بنياد قوي و اراده راسخ ، داراي تهداب متين . امتي كه توانست با همه نيروهاي شر در روي زمين مبارزه كند و غالب آيد . امتي كه حكومت هاي ظالم و جابر را در داخل و تجاوزگران خارجي را گاهي بشكل تتارهاي وحشي و گاهي هم به شكل صليبي هاي حاقد ، شكست مرگبار بدهد .  و با وجود همه اين حملات استوار و ثابت قدم بماند و ده قرن سرشار و حاكم جهان زندگي كند .

مگر زمانيكه در اداي  واجب سهل انگاري كرد … و امر بالمعروف و نهى عن المنكر را ترك كرد …. زمانيكه مانع كارهاي بد يكديكر نشدند … همان سنت ابدي خداوندي اي كه بار ها خداوند ازآن آنها را ميترسانيد ، همان سنت بالاي شان تطبيق شد . سپس پارچه پارچه شد. تا اينكه دشمنان داخلي و خارجي برخوان آن پارده ها چنين تافتند مانند گرسنه هاييكه بعد ازمدتها طعامى ديده باشند .

امروز جهان اسلام ، ضعيف و خسته حال ، پارچه پارچه ، ستم زده استعمار ، غرق در تاريكيهاي جهل و فقر، مابين همديگرش منقسم و بي باور و حاقد ، بنظر ميرسد . چنين بنظر ميرسد كه جد و جهد جسماني  و معنوي اش كاسته كه در نتيجه آن انتاج و دستاورد هاي اقتصادي و حربي و سياسي اش ، كاسته است . در عين حاليكه اوروپاي كه بر توته هاي مسلمانان ميزيست ، اورپاييكه تا چندي قبل خانه جنگي ها همه نيرويش را برباد مينمود … آن اوروبا امروز يكه تاز ميدان است و امت مسلمان درباني اورا ميكند .

حقيقت هم همين است . مگر این امت چرا به اين عاقبت رسوا كننده رسيده  ،  اين محل بحث ماست ؟

ايا بسبب ترك امر بالمعروف و نهى عن المنكر نيست ؟ !

آيا خدا به عدالت حكم نداده بود ؟  (  و اذا حكمتم بين الناس ان تحكموا بالعدل ) ”  النساء 58   ”  و هرگاه حكم كرديد با عدل حكم كنيد . آيا خدا نگفته بود كه در مقابل ظلم خاموش ننشينيد ؟  ( ان الذين توفاهم الملائكة ظالمي أنفسهم قالوا فيم كنتم قالوا كنا مستضعفين فى الأرض قالوا الم تكن ارض الله واسعة فتهاجروا فيها فأولئك مأواهم جهنم و ساءت مصيرا ) ” النساء   97  ”   انانيكه بالاي خود ظلم كرده اند هنگام قبض نمودن روح ، ملك الموت ازايشان پرسيد كه شما را چه شده بود  ؟ گفتند ما مستضعفين بوديم لا چار بوديم ، برايشان گفته شد كه آيا زمين خداوند وسيع نبود تا به يك گوشه ديگر آن هجرت ميكرديد ؟ پس آنان پناگاه شان دوزخ است و چه بد عاقبتى و بد جايي !!!

خداوند امركرده بود كه ظلم رابالاي خود قبول نكنند ، مگرآنها زندگي ذلتباررا تحت شكنجه قبول كردند وگذاشتند ظلم منتشر شود و قيام برعليه ظالم نكردند . پس سزاوار عمل خود شدند . خداوند حكم كرده بود تا اسباب و لوازم نيرومندي را مهيا نمايند  ( و أعدوا لهم ما استطعتم من قوة ) ” الانفال   60  ” و مهيا نماييد مطابق استطاعت و توانايي تان براي نبرد با ايشان هر نوع اسباب و لوازم نيرومندي و قوت را .  مگر آنها نشستند و راحت جان را غنيمت شمرده غافل شدند تا اينكه فريضه جهاد را فراموش كردند و ترك كردند .

خداوند علم و علما را عزت بخشيد و آنرا وجيبه هر فرد اين امت قرار داد و آنرا سبب برتري و بهتري اش نمود  (  اقرأ و ربك الأكرم الذي علم بالقلم علم الانسان ما لم يعلم ) ”  العلق   3-5  ”   بخوان بنام خدايي كه نهايت كريم است ، آن خداييكه تعليم داد بوسيله قلم ، آموخت انسان را آن]ه او ندا نست .  و رسول الله صلى الله عليه و سلم امتش را ترغيب به علم نمود    ( طلب العلم فريضة على كل مسلم و مسلمة   )  حصول علم وجيبه هر مرد و زن مسلمان است . مگر آنها از علم و لوازم علم به اندازه اى دور رفتند و در تاريكي جهالت غرق شدند كه اگر شخصي جرأت كند و بگويد كه اولين مكتشف درهرشعبه علم و صناعت معاصر ، مسلمانها بودند ، شخص مذكور را شايد به تهمت خلل اعصاب به شعبه عقلي و عصبي معرفي نمايند .

خداوند امر كرد تا مال و دارايي بازيچه دست چند فرد سرمايه دار نبايد شد ، تا هر گونه بخواهند بچرخانند( كي لا تكون دولة بين الاغنياء منكم )  ”  الحشر 7  “

مگرصاحبان جاه و مال ،  مال را سرمايه و مال خاص و خلق كرده خود دانسته ، به محتاجان ندادند و چنانكه خداوند حكم كرده بود تا حق ما ل را ادا كنند ، نكردند .

خداوند حكم فرموده بود تامردان با زنان وهمسران خويش معامله حسنه وعشرت بالمعروف داشته باشند . ( وعاشروهن بالمعروف )

مگر همه شاهديم كه آنها چه كردند : معاشرت ظالمانه ، محرومي از ميراثي كه خدا آنرا فريضه گفته است ، بسا اوقات و در بسياري اقوام تعامل وحشيانه ، محروميت از تعليم و حتى در بعضى از قبايل ، زن بيوه مانند ميراث به خاندان شوهر وفات شده اش در ميآيد …. اينهمه را در حق زن بيچاره و ناتوان كردند . چنين رواداري با زنان ، برعلاوه دردهاي روحي و بدني كه زنان متحمل آن ميشوند ، و بر علاوه اينكه درچنين محيط نه زن و نه مرد از لذت زندگي ازدواجي و فاميلي برخودار نميشوند ، يك نتيجه كه خطرناكترين است اين بود كه آن زنانيكه آغوش شان گهواره ميبود براي تربيه نسلها ى آينده ، نسلهاييكه زمامداري آينده امت و ملت بد ست آنها مي آيد ، آن زنان ، بسبب جهل و فقر و لاچاري و مشغوليت در نهايت بخشيدن كشمكش هاي فاميلي ، نسلهايي بار آوردند كه بسا اوقات همه دار و مدار را بدست دشمنان  فروختند ، كشور ها را و حتى كه  دين را نيز فروختند . باشندگان هر كشور مسلمان چنين افراد را در  جامعه هايشان ميشناسند .

پس كدام امري بالمعروف و كدام نهيي از منكر، كه مسلمانان قرنهاي متأخر كرده اند ؟

همينجاست كه سنت خدواندي مطابق مشيئت خداوند سراغ شان رسيد و زندگي شانرا احاطه كرد . و قهر خداوند بالايشان نازل شد ، به حالتي رسيدند كه استعمار شدند و اشغال شدند ، در حاليكه بالاترين ميبودند اگر راستي مؤمن ميبودند : ( و لا تهنوا و لا تحزنوا و انتم الاعلون إن كنتم مؤمنين ) ” آل عمران    139  ”  همت نبازيد و خوف نكنيد ، افسرده نشويد . شما برترين هستيد ، بشرطيكه مؤمن باشيد .

آن است سنت خداوند … امر بالمعروف و نهى عن المنكر بكنند … ور نه دعايشان قبول نميشود ، از خدا طلب ميكنند ، مگر خدا برايشان نميدهد ، از خدا كمك و مدد ميخواهند ، مگر خدا كمك كننده چنان اشخاص نميشود .

زيرا كه همين سنت خداوند است كه انسان خود آله كارروي زمين است ، فلاح و بهبود ويا بربادي امتها بدست خود افراد امتها  ميباشد .

و از خصوصيات اين سنت اين است كه بواسطه خود انسان نافذ و اجرا ميشود . عملكرد خوب ، ثمره خوب و شيرين . عملكرد بد ، ثمره بد و تلخ . ( ان الله لا يغير ما بقوم حتى يغيروا ما بأنفسهم ) حاشا لله و سبحانه و تعالى ، خدواند عاجز و ناتوان نيست تا بدون وسيله افراد و يا هم بكلي بدون هيچ وسيله اى ، اوضاعى را تغير داده نتواند . حاشا لله . مگر خداوند با دادن اين خصوصيت انسان را قدر و قيمتى بخشيده است كه لذت آنرا فقط و فقط همان شخص درك ميتواند كه ازآن تكريم خداوندي ، استفاده كامل ميكند . خداوند انسان را خليفه خود در زمين خلق كرده ، و از لوازم و ضروريات آن خلافت است كه انسان آزاد حركت بكند ، نتيجه تجارب زندگي را بداند ، تا با قد مهاي راسخ و اطمينان كامل در جوار خالق خود مسؤوليت سنگين خلافت را به پيش ببرد .

زمانيكه اين سنت را شناختيم و طريقه كارش را درك كرديم ، ميتوانيم بفهميم كه آن حديث رسول الله صلى الله عليه و سلم چه معنى دارد .

هر گاه آلات مهيا باشد ، آماده كار باشد و سوى كار سوق داده شود ، آنجاست كه كار مطابق سنت خداوندي با كمال خوبي و بسوي اصلاح و ثمره گيري به پيش ميرود .

ولي اگر آلات مهيا نباشد و يا بيكاره باشد و يا هم  بسوي كار سوق داده نشود ، باز هم مطابق سنت خداوندي ، كار صورت نميگيرد ، فاسد فاسد تر ميشود ، و كدام تغير منفعت بخش نيز صورت نميگيرد .

وقتى كه مردم كار نكنند ولى شب و روز  هر قدر دعا بكنند  و وقتى كه  از خدا طلب كنند ، مگر كسل و تنبل باشند .  و قتيكه بدون حركت  بسوي راهيابي به وسايل نصرت ، هرقدر از خدا كمك بخواهند .

مگر در يك صورت هم خداوند استجابت نكند ….

خدايا سبب چيست؟

هر آينه  ، سبب همين است كه آنها مستحق آن نيستند … مستحق كمك نيستند ، مستحق عطاي خداوند نيستند و فدر و قيمت شانرا باخته اند .

چگونه اينطور اشخاص ارزش عطاي را داشته باشند كه آنرا حفاظت و نگهباني نتوانند . چگونه مستحق نصرت شوند در حاليكه جابجا نشسته اند ، و اسباب نصرت را مهيا نميسازند ؟

فرض كن خداوند سبحانه و تعالى اين قانون سنتها را تغير داد و با وجود حركت نكردن هم با آنها كمك كرد و و آنها را بالاي دشمنان شان و بر مشكلات شان غالب آورد . فرض كن كه چنين شد . آيا آنها ازآن نصر حفاظت خواهند كرد ؟ آيا آن نصر دوام خواهد كرد ؟ چگونه دوام خواهد كرد در حاليكه خود شان فاسد و مفسد هستند ؟ چگونه ازآن نگهباني خواهند كرد در حاليكه نه عزم دارند و نه هم اراده محكم  ، ونه هم تجربه چنين كاري دارند ؟ خداوند امور را بدست اشخاصي نميگذارد كه آنرا بازيجه اطفال بپندارند .

روي همين منظور ، خداوند كمك شان نميكند ( و ما كان الله ليظلمهم و لكن كانوا أنفسهم يظلمون ) ”  العنكبوت   40  ”  خداوند بر آنها ظلم نكرده ، آنها خود بالاي خود ظلم ميكردند .

*** به همين مناسبت ، لحظه اي ترجمه مضمون استاد محترم محمد قطب را كنار ميگذارم ، و قضيه افغانستان را بحيث مثال زنده نزدتان ميگذارم .

باور ندارم كسى با من هم عقيده نباشد كه مردم افغانستان ، جهاد مقدس شان را به نصرت خداوند لايزال وجوانمردانه ، با زور و بازوي مشهور افغاني شان به پايه پيروزي رسانيدند .  و به اين هم باور دارم كه همه با من هم اعتقاد هستند كه چون ما تجربه حكومت داري اسلامي نداشتيم و نه هم آماده چنين نصري ناگهاني بوديم  .  زعماي كشور ازاثر سراسيمگي و پراگندگي ديوانه وار بخاطر سبقت حاصل نمودن رسيدن به به مسند قدرت ، بعض شان كشور را راكت باران كردند و بعضي ديگري هم  از خوف آن راكت ها در پناه همان روسهايي افتادند كه همين حالا آنرا از خاك كشيده بوديم و حريفان جنگ ما همانها بودند ، و نيز بخاطر حاصل نمودن پشت پناهي ، دروازه هند را كوبيدند . و بعضي از ايشان نزد باداران قديم غربي شان شتافتند . و گروهي از ما تحتان شان در جمع آوري  پسخورده كمونستها چنان مشغول شدند كه آثارجهاد وتاريخ جهاد و همه دارومدارجهاد را فروختند . تانكهاي بجا مانده روسها را پارچه پارچه كرده ، به دشمنان تاريخي ما فروختند .

و در بين اين سراسيمگي ، اهداف جهاد از بين رفت ، حكومت اسلامي ازدست رفت . البته آرمانهاي ما افغانيها نه بلكه آرمانهاي هزار مليون مسلمان جهان به خاك يكسان شد ، و نتيجه تقريبا نهايي اين است كه همسايه هايي كه از دست ما اسلام آوردند ، همان همسايه ها چشم براه اين هستند كه چه وقت كيك ميلاد جديد كشورهايشانرا تقسيم كنند . ميلاد جديدي كه خواب ضميمه نمودن پارچه هاي افغانستان را نيز در زمينهاي كنوني شان ميبينند .

اين همه بسبب اينست كه ما هنوز مستحق چنين نصري نشده بوديم . بلكه بالاتر ازآن از اسلام بيشتر دور شده بوديم . تفنگ برداشتن را آموختيم ، مگر نماز خواندن را ترك كرديم . ديوانه وار سوي كورسهاي انگليسي و فرانسوي شتافتيم ، ولي تا هنوز از كلان سال تا جوان تا اطفال ما هيچ يک نميداند كه     اياك نعبد و اياك نستعين    يعنى چه . براى ترجمان شدن اولادهاي خود نزد قواي اشغالگر ، شب و روز كوشيديم  ، و بالاتر ازآن ، هنگام خواستگاري دختران و خواهران ما ، افضليت را به همان ترجمانهاي قواي اشغالگر ، قايل بوديم ، بلكه بسا اوقات همين يگانه شرط ما ميباشد . پاكستانيها را رشوت خور گفته دشنام ناموس ميداديم . ولى اكنون نايب رئيس جمهور كشور ما نيز به رشوت تعيين ميگردد . و وزير خارجه كشور را با وجود اينكه اكثريت مطلق مردم افغانستان متمثل در ولسي جرگه ، سلب اعتماد كرده به مزبله تاريخ سپردند ، ولي چون آلماني ها مصالح خود را در صورت دور شدن وى در خطر احساس كردند ، هشدار دادند كه يا او باشد و يا ما هم نيستيم !

در مسجدهاييكه از همانجا مسير جهاد آغاز گرديده بود ، بجز چند موسفيد كسى ديده نميشود ، بلكه اكثريت همان مو سفيدان هم بخاطر نداشتن كدام سرگرمي ديگري ، كناره گير مسجد شده اند .

اين همه بسبب دوري از دين نصيب ما گرديده . اما باز هم جاي نوميدي نيست . خداي ما آنقدر مهربان است كه تمام رحمتها و مهربانيهاي زمين و آسمان فقط يك فيصد رحمت خداوند را تشكيل ميدهد . باقيمانده  نود و نه فيصد را خداوند نز خود گرفته است . نوميدي كفر است . و اين هم يكي از سنتهاي خداوند است كه هر گاه توبه بكشيم و به راه مستقيم استوار شده گامزن شويم و عهد حفاظت نصر خداوند را بكنيم ، خداوند باز هم مرحمت مي فرمايد . حضرت عمر گاه گاه ميفرمودند كه من بيم قبول نشدن دعا را ندارم ، فقط و فقط بيم دعا خواستن را دارم . يعنى كه اگر ما بخواهيم خدا ميخواهد . هنوز فرصت داريم . در تربيه نسل جديد بايد با جانفشاني كامل كوشا باشيم . فرصت را منا سب و غنيمت دانسته و جسارت شاگردي در مقابل استاذي نموده ، استاذ محترم ، استاذ سياف را به حكم اين كه نسيت به ديگر زعماي جهاد با ايشان آشنايي بيشتر دارم ، نداى وا معتصماه بالايشان كرده ، از باب و ذكر فإن الذكرى تنفع المؤمنين ، از ايشان تقاضا ميكنم كه احساس كم مسؤوليتي نداشته باشند . بخدا قسم است همانطوريكه در دوران جهاد همينگونه قسمها ، گاه گاه ياد ميكردند ، بخدا قسم است مسؤوليت تو بزرگتر از مسؤوليت ديگران است . توزعيم تنظيم جهادي بودي . سرمايه و دارايي جها د امانت نزد توست . علميتي و فصاحتي كه خدا ترا عطا كرده ، على الأقل در كشور ما بينظير است . نزد بسياري مجاهدين مقبول هستي .اكثريت مهاجرين از تو يادهاي خوش دارند و..

نميخواهم بگويم سلاح بردار و مانند آنزمان در جاجي و شمشاد سنگر بگير . ونه هم مناسب اين زمان است . چرا كه يكبار ، بلكه بارها مردم افغانستان سلاح برداشتند و دشمن را در هر بار لگد مال كردند ، كه يقين محكم دارم اگر باز هم بخواهند چنبن ميتوانند . اين امري نيست  كه من يا تو ويا هم ديگران براي ثابت نمودنش به گواهي ضرورت داشته باشيم . اين را تاريخ و جهان گواهي ميدهد ، كه ملت افغان هرگاه بخواهد اشغالگران را لگد بر بيني ميگذارند . اما استذ محترم ، اين وقتيست كه تو فكر كني …. فكر كن هنوز زمان ظاهرشاه است . نه داوود خان كودتا نموده نه تو زنداني شده اي و نه هم رفقاي راهت جام شهادت نوشيده اند . نه هنوز كمونيستها قدرت را گرفته اند ، نه هم روسها افغانستان را اشغال كرده و نه هم جهاد مسلحانه هنوز شروع شده و نه هم مجاهدين پيروز شده اند و حكومت را بدست گرفته اند . فكر كن هيچ يک ازين امور رخ نداده و تو يک تن از فرزندان تحريک اسلامي استي و هنوز با حكومت ظاهرشاه هم كدام برخوردي از جانب فرزندان آن حركت رخ نداده .

استاذ محترم  : چه فكر ميكني  ؟  درين صورت وظيفه ات چيست ؟     بعقيده  من ، با فعاليت خستگي ناپذير دعوت اسلام را به پيش بايد ببري . از وجود همين اشغالگران استفاده كرده فكر كن كه خدا آنها را به حيث محافظين تو و ديگر دعوتگران فرستاده ، تا مطابق عادت سابقه مردم افغانستان دعوت گران با هم مشت و يخن نشوند و اگر چنين حادثه اي رخ هم بدهد ، آنها منحيث خلاصگیر باشند . و از سوى ديگر راه را بر آنها ازين باب هم قطع كنيم كه ميگويند ما بخاطر نحكيم امنيت و صلح در افغانستان آمده ايم . بگذاريد با پول خود پهره داري خانه هاي مارا بكنند .

نا گفته نماند و اين حقيقت دارد  كه اگر اينها رفتند باز هم تو به كله محقق ميزني و محقق به كله قانوني و قانوني به كله  گلبدين حكمت …. يار .  همه تان اگر راستي خواسته باشيد نسلهاي آينده افغانستان به نام نيكي از شما ياد كنند و ميخواهيد نزد خدا و بندگانش در روز قيامت سرخرو باشيد ، همه امور ، همه تجارت هاي زمين و خانه ، همه مكاسب دنيوي تانرا كنار بگذاريد و يكبار به بارگاه خداوند توبه صادقانه بكشيد . همه دست را يكي كرده به تربيه و تعليم نسل آينده بپردازيد . بخدا قسم است خجالت ميكشيم وقتى يكي از شمارا در پهلوي گلابزوي ميبينيم . ننگ است كه استاذ رباني و نواز تني از يک پليت فارم داخل معركه انتخاب رياست جمهوري اسلامي افغانستان شوند .

رباني رهبر مجاهدين و تني رهبر كمونيستها . سياف رهبر مجاهدين و دوستم عسكر نجيب . اينها زير يک خيمه نشسته مقابله و 

مسابقه دارند كه كدام شان رئيس جمهور يا رئيس پارلمان شوند! شرم است و ننگ است .  البته شرم و ننگ به تني و دوستم نه، بلكه به سياف و رباني و قانوني و… صدها تن ديگرميباشد . دراخيرهمه تانرا ازيك چيزديگري نيزخبردار نمايم .

هر كدام از شما در حصه اي از عمرهايتان رسيده ايد ، كه هر لحظه بايد منتظر نداى الهي باشيد . قابل اين نيست تا يا دآور شوم كه زندگاني بدست خداوند است و چه يدانم من قبل از شما جهان فاني را ترك بگويم و يا يكي از شما . مگر باز هم طبق گفته آنحضرت صلى الله عليه و سلم  كه اوسط عمر امتش بين پنجاه تا شصت سال ميباشد ، به اين لحاظ هر فرد از شما هر لحظة منتظر باشيد و بكوشيد تا خا تمه بهتري نصيب تان شود .

بخدا قسم است اگر عبدالستار خان و ممتاز خان ، يا هم صلاح الدين خان و جلال الدين خان به دردتان بخورد . بدترين و خساره مند ترين همان است كه آخرت خويش را به خاطر دنياي ديگران بفروشد ، و لو كه آن ديگران فرزندان شان هم باشند .

استاذ محترم سياف :

راه دعوت را دوباره آغاز كن . نه به آن شكلي كه چند خان و ملک را دور خود جمع كرده آنها را متأثر فصاحت و بلاغت خود بكني  بلكه بشكل مطلوبش . بخدا قسم است مقامت را نمي زيبد كه گفته شود استاذ سياف و انجنير احمد شاه بالاي تقسيم تركه تنظيم از همديگر خفه شدند . قسم است اين به شانت نمي زيبد كه آوازه بخش گردد كه سياف نصف منطقه وزير اكبرخان را خريده و شب و روزش را در جمع آوري قباله هاي آن زمينها و جايداد ها ميگذراند . من و مانند من هزاها فرد اين كشور و مليونها فرد ساير كشورهاي اسلام دوست هنوز هم چشم  اميد به اين دوخته ايم كه چه وقت ميشنويم كه استاذ سياف راه دعوت را آغازكرد . خصوصا كه نام جديد تنظيم را هم   حزب دعوت اسلامي گذاشته اي  .  چه وقت ميشنويم كه استاذ و مربي ما استاذ سياف يك چينل دعوتي تلويزيون گشود ؟ ترا قسم بخدا اي استاذ محترم آيا  بعضي اشخاصيكه چينلهاي متعددي صرف به اين خاطر باز كرده اند تا ازآنطريق مسلک باطلش را منتشر بسازد ، آيا ازآنها هم كم هستي و يا كم داري ؟  از همه تان معذرت ميخواهم اما اسلام دين تناصح است و آنهم با صراحت كامل و به زبان ساده .

اكنون برميگردم به ترجمه مضمون استاذ محترم ، خادم دين اسلام ، استاذ محمد قطب حفظه الله تعالى .

راه كمك خواستن و كمك نمودن آشكار و مانند روشني آفتاب روشن است . هر كسى كمك ميخواهد ، هر كسى ميخواهد دعايش مستجاب گردد ، هر كسى ميخواهد خدا برايش عطا نمايد ، بايد در همانجاييكه خداوند او را ميخواهد در همانجا قرار بگيرد . در حايي قرار بگيرد كه  قابليت نازل كردن نصر و قابليت عطا را داشته باشد . جاييكه از نصر و عطايش منافع حاصل گردد . نه جاييكه عطايش بيقدر شده و به هدر برود و نه هم جاييكه از نصرش سوء استفاده شود .

اين است راه خدا و راه نصرش و راه عطايش ز پس هر كسى آنرا ميخواهد ، راهي آن راه شود و عقب نشيني نكند . تا اينكه وعده خدا را نايل گردد . و خدا وعده خلاف نبست . اما اگر اين يگانه راه نصر و نجات را ترك كرد و به راه ديگري  گامزن شد ، چگونه نصر نصيبش شود ، زيرا كه او خود راه را بدل نموده و راه نصر را عقب گذاشته است .

اوروپاي مسيحي يک جانب اين سنت را درك كرده ، درحاليكه همان جانبش را مسلمانان ترك كرده اند. واوروپا يک جانب ديگر اين

 سنت را ترك كرده مگر مسلمانان آن جانبش را ميدانند !

اوروپا اينرا درک كرده است كه انسان قوه عامله و آله كار در روى زمين است . روي همين منظور همه نيروهاي دست داشته اش را به همين راه مسخر نموده و به پيشرفتهاي چشمگيري نايل آمده است . به اندازه اي كه خيال هم تصورش نتواند ، و به جايي رسيده است كه شايد خود شان در آغاز توقع آنرا نداشته اند .

آن جانبي بود كه امروز مسلمانان فراموش كرده اند . مسلمانان توكل حقيقي را ترک كرده به تواكل رو آوردند ، و منتظرند تا خدا از غيب هر چيز را بالايشان نازل كند .

مگر اوروپا خدا را فراموش كرده !

عمل در راه خدا را فراموش كرد ، زندگي گذاردن مطابق اوامر خدا را فراموش كرد ، و دستاورد داشتن بخاطر خدا و در راه خدا را فراموش كرد . و همه اين امور را در راه شيطان و بخاطر شيطان انجام داد .

و به همين سبب است كه خود شان زندگي بد تر از چهارپايان بسر ميكنند و از كينه و كدورتي كه به اين سبب كسب كرده اند ، در صدد اين اند كه بد بختي شانرا در همه جهان منتشر نمايند . و ديديم كه در مدت ربع قرن دو جنگ جهاني را بشت سر گذاشتند و اكنون مشغول

آمادگي جنگ سوم  هستند تا اينبار كره زمين را بشكل كامل تباه نمايند . همه اين را بخاطر اشباع رغبتهاي شيطاني خويش اجرا ميكنند ، و همينطور ميكنند كساني كه راه خدا را ترک كرده راه شيطان را پييگيري ميكنند .

اما مسلمانان خدا را ميشناسند …

مگر معرفت شان سطحي بوده و شكل ظاهري دارد . و خدا را در قلب جا نداده اند . البته ياد آور شوم كه همه مسلمانان را به اين وصف متهم نميكنيم ، مگر شكل اكثريت همين گونه است .

مسلمانان امروزي خدا را ميشناسند ، مگر اوامرش را اطاعت نميكنند و از نواهي اش امتناع نميورزند . و بسياري از قوتهاى مادي و بشري روي زمين رابا او شريك ميدانند . پس همين جاست كه ميتوانيم بگوييم كه آنها هنوزهم راه راست رانيافته اند ، و يا اگريافته هم باشند ،   هنوز به آن راه از جديد گامزن نشده اند .

سنت خداوند اين است كه هر كه كار كرد  ثمره كارش را بدست آورد : ( من كان يريد الحياة الدنيا و زينتها نوف اليهم أعمالهم فيها و هم فيها لا يبخسون  ) ” هود 15  ”  هر آنكه زندگي دنيا و زيب و زينت آنرا بخواهد ، مطابق اعمالشان در دنيا برايشان كاملا ميدهيم و چيزى از نتيجه آن اعمالشان كاسته نميشود . اگر چه سنت خداوندي اين هم است كه حتى همين داد خداوندي در دنيا هم دوامدار نميباشد و بسبب وسايل ناپاک و نادرستي كه از طريق آن ، اين عطايا را حاصل ميكنند ، بالآخره  فنا ميشود . چون به وسايل نادرست بدست آمده و در راه نا درست و راه شيطاني ازآن استفاده ميشود ، خداوند بركت را ازاو بر ميدارد . آثاراين امر را امروز در جهان غرب به چشم سر مشاهده ميكنيم .

( فلما نسوا ما ذكروا به فتحنا عليهم ابواب كل شئ حتى اذا فرحوا بما اوتوا اخذناهم بغتة فاذا هم مبلسون )  ”  الانعام    44  ”  وقتى كه فراموش كردند آنچه را ازايشان خواسته شده بود تا بياد داشته باشند ، درهاي هرشى را بروى شان باز كرديم  ،  تا آنكه اظهار خوشي كردند بسبب آنچه برايشان عطا گرديد ، ناگهان ايشانرا غافلگير كرديم  سپس نادم وپشيمان شدند و هلاك گشتند .

اين بود عاقبت كسى كه كار كرد مگر در راه شيطان و بعيد از راه خدا .

مگر كسيكه اصلا كار نميكند . هيچ چيزي بدست نمي آورد . و لو اگر خدا را بطور نظري بشناسد و ازاو بخوهد و ازاو طلبگار كمک هم شود .

مسؤوليت مسلمانان جهان اينست كه جامعه گم كرده راه را رهبري نمايند ، نه اينكه در ذيل قافله قرار بگيرند و در مجامع بين الملل قيمتى نداشته باشند :  ( و كذلك جعلناكم امة وسطا لتكونوا شهداء على الناس و يكون الرسول عليكم شهيدا )  ”  البقرة     143  ”   و همچنان شما را امت وسط گردانديم تا بالاى ساير امتها گواه باشيد و رسول الله بالاى شما گواه باشد  .

وظيفه شان هدايت بشريت است .

مگر اين وظيفه را هرگز ادا نميتوانند تا خود راهياب نباشند . و راهى كه بايد برآن گامزن شوند واضح و آشكار است  ، راهى كه رسول خدا به نيابت از خدا بيان فرمود :  ان الله يقول لكم  : مروا بالمعروف ، وانهوا عن المنكر ، قبل ان تدعوا ، فلا اجيب لكم ……خداوند برايتان ميگويد : امر بالمعروف كنيد و نهى عن المنكر نماييد قبل ازآنكه دعا كنيد و من دعايتانرا قبول نكنم …..


استاذ محمد قطب از مفکرين مشهور جهان اسلام است. ايشان برادر  شهيد  نامدار اسلام در اواسط قرن بيستم ، شهيد سيد قطب رحمة الله عليه ، ميباشند  .در پوهنتون ام القرى  مكه مكرمه و در يکی از پوهنتون های قطر وظيفه استاذي اجرا كردند. تأليفات استاذ كم، ولى بينظير است .


همايون غفوری نويسنده افغان مقيم خارج است

safi foundation

wasiweb.com

wasiweb.com Publisher Team publish your sent articles. you can send your articles to publish, also you can be author with us. Share the website and articles with your friends

خپل نظر مو دلته ولیکئ

Back to top button
error: