مولانا رومي درمیزان شریعت

مقدمه:

افغانستان کشور عزیز مان که در زمان قدیم  یک مساحت گسترده از خراسان زمین را احتوا میکرد، شاهد راد مردان اصیل در تاریخ مخصوصا بعد از ظهور دین مقدس اسلام دراین سرزمین می باشد که اکثریت آنها شهرت جهانی کسب نموده اند.
تاریخ دین اسلام شخصیت های ارزنده خاور زمین را همچو امام ابو حنیفه، امام بخاری، فارابی، ابوبکر رازی وشخصیت های عرفانی را همچو ابو یزید بسطامی، عین القضاة همدانی، نجم الدین کبری به جهان اسلام معرفی نموده که تا عصر حاضر جهت یاد بود اکثر آنها کنفرانس های جهانی برگزار می گردد.
از جمله شخصیت های مهم این خاور زمین که هنوز هم ستاره اش در درخشش بوده، هزاران پیرو از خود بجا گذاشته است، شخصیت فقهی وعرفانی مولانا جلال الدین می باشد.
شخصیت مولانا جلال الدین نه تنها یک شخصیت ملی و اسلامی بوده بلکه منحیث یک شخصیت جهانی و بین المللی نیز شناخته شده است و برای شخصیت مولانا همین کافی است که امروز کشور های مختلف جهان از یاد بود وی تجلیل می آورند.

مولانا تنها یک شخصیت عرفانی و صوفی نبود بلکه در عین حال یک عالم و فقیه نیز بود. سرّی است که مولانا قبل از ملاقاتش با شمس در مدت اضافه تر از نیم عمر خود از آن استفاده نموده که همانا قرآن کتاب الله مجید و سنت نبی اکرم صلی الله علیه وسلم میباشد. چه مولانا جلال الدین قسمیکه از لقبش معلوم می شود یک عالم دین بود مسند تدریس، وعظ و ارشاد و فتوا را در مدرسه پدر خویش به عهده داشت و به صد ها شاگرد و طالب العلم در رکابش به سرمی بردند تا از فیوض علمی وی بهره مند گردند. از همینجاست که افکار عالمانه و فقیهانه مولانا از قرآن کریم و سنت پیغمبر صلی الله علیه وسلم استنباط شده است.

در لابلای اشعار عاشقانه و عرفانی وی بیان گردیده که مثنوی معنويی وی را بحیث یک تفسیر عرفانی که رموز آیت الهی و سنت نبوی شریف را بیان می نماید، در می آورد.
دراین شکی نیست که در مورد مولانا پژوهش ها و تحقیقات بیشمار صورت گرفته، و آنچه بیشتر مورد توجه تحقیقات میباشد شخصیت عرفانی مولانا است، اما اینکه مولانا در اصل یک عالم دین بوده تدریس علوم دینی را می نمود، بسیار اندک مورد بحث و توجه قرار میگیرد.

از همینجا خواستم اشاره ای به بُعد مولانا در قبال شریعت اسلامی نمایم تا توانسته باشیم که این بعد شخصیت وی را نیز حتی الامکان تبارز داده باشیم، به همین جهت “مولانا در میزان شریعت” را منحیث عنوان  این موضوع انتخاب نمودم. اگر چه موضوع در وهله اول چنین به نظر می رسد که شاید مولانا جلال الدین منحیث یک شخصیت عرفانی و صوفی در میزان شریعت مورد محاکمه قرار گیرد، اما بر عکس تصوفی را که مولانا جلال الدین اختیار نموده بود، اگر به دقت ینگریم در می یابیم که از همان زهدی نشأت می کند که حیات و زندگی پیامبر اسلام-صلی الله علیه وسلم- واصحاب کرام را احتوا می نمود. مولانا جلال الدین قبل از اینکه صوفی باشد یک عالم و مدرس علوم دینی بود وسر انجام به یک صوفی مجرب مبدل شد. قبل از مولانا، شیخ محمد غزالی طوسی یک شخصیت بارز وسر شناس این منطقه نیز عین شیوه را تجربه کرده از شخصیت عالم دین به یک شخصیت صوفی کامل در آمده است.
اینکه تصوف اسلامی در سیر تاریخی اش دستخوش افکار گوناگون شده، هیچگاه دلیل بر این شده نمی تواند که نقش احکام شریعت اسلام در آن نادیده گرفته شود.

روی این منظور موضوع مورد بحث را بعد از ذکر مقدمه در مورد اهمیت موضوع به نقاط ذیل تقسیم بندی نموده ام:
–    چکیده ای  از حیات مولانا
–    میان شریعت و تصوف
–    شریعت از دیدگاه مولانا
–    نظری بر کنفرانس های جهانی در مورد مولانا
–    نتیجه گیری

your ads

چکیده ای از حیات مولانا

مولانا جلال الدین که نام پدر وی محمد بهاء الدین است در سال  604هـ ق در ولایت بلخ متولد گردید. پدرش به سلطان علما مشهور شده بود وبنا بر بعضی رویات نسب ایشان به صحابی جلیل القدر اسلام وخلیفه اول مسلمین حضرت ابوبکر-رضی الله عنه- (4: 120) میرسد. پدر مولانا در بلخ مسند تدریس علوم شرعی وفتوی را به عهده داشت، زمانیکه بعضی اختلافات میان وی ودیگر علما رونما شد مجبور به ترک وطن خویش گردید. مولانا جلال الدین که خورد سال بود با پدر یکجا از شهر بلخ خارج شده در مسیر راه شان به طرف روم شرقی در نیشاپور با فرید الدین عطار ملاقات ایشان صورت گرفت، وی یک نسخه از اسرار نامه خویش را برای پدر مولانا که شخصیت سر شناس وقابل احترام بوده به قسم هدیه تقدیم کرد.
زمانیکه پدر مولانا در قونیه روم مسکن گزین شد، مورد احترام ونوازش حکام آنجا قرار گرفته، توانست در آنجا مدرسه ایرا آباد نموده زمام تدریس را در آن به عهده گبرد. ولی دیری نگذشت که اجل ویرا مهلت نداده به جوار حق پیوست . مولانا در هنگام مرگ پدر در حدود 24 سال عمر داشت وبا همین جوانی نظر به تقاضای شاگردان پدر مسند تدریس علوم شرعی را در مدرسه پدر خویش به عهده گرفت که خود به پختگی علوم نزد وی در این سن جوانی دلالت می کند.
مولانا جلال الدین در قونیه در چهار مدرسه تدریس می نمود، در هنگام رفتنش به مدرسه انبوهی از طلاب علم پیاده در رکاب او که براشتری سوار می شد حرکت می کردند. به همین شان وشوکت روزی ملاقات وی با شمس صورت می گیرد که تأثیر بس عمیق را در مولانا به وجود می آورد، وسر انجام باعث می گردد که مسند تدریس وحلقه طلاب علم را فرو گذاشته، تمام وجود خود را وقف تجارب روحانی وعرفانی خویش گردانید،مجالس درس وتعلیم مولانا دیگربه مجالس سماع ورقص صوفی درآمده واین مجالس صرف منحصر به صوفیان قونیه نگردیده بلکه امراواراکین بلندرتبه حکومت را نیزشامل می شد.
قابل یاد آوریست که عشق ومحبتی که میان مولانا و شمس به میان آمد و مولانا را محو نمود، بدون شک همواره یک معمای شگفت انگیزروحی وعرفانی باقی خواهد ماندکه مخصوصاٌ در رابطه با کسانی که در مسائل مربوط به عرفان تجربه شخصی ندارند.
آثاری را که مولانا جلال بعد از عشق دیرینه خود تقدیم نمود، اثار ارزنده ایست که بعضی آنها به لسانهای متعدد جهانی ترجمه گردیده، مورد استفاده عام وخاص قرار گرفته است. ازجمله این آثار می توان کتاب مثنوی معنوي، کتاب فیه ما فیه، مجالس سبعه یا نشست های هفتگانه را نام برد. مولانا جلال الدین بعد از یک زنده گی پرهیجان مملو از عشق ومحبت وعرفان بالاخره در سال 674هـ ق در قونیه دنیا را پدرود گفته در همانجا در مدرسه پدرش به خاک سپرده شد.

میان شریعت و تصوف

تصوف اسلامی به نظر اکثر پژوهشگران یک امر نو پیدا در دین نبوده بلکه امتدادی از حیات روحی وزهدی است که در حیات پیامبر اسلام واصحاب کرام مشاهده می شد، واحکام اسلام جهت تقویت پایه های آن آمده است. حضرت پیامبر اسلام با اصحاب کرام در تربیه روحی همیشگی بودند، وقرآن مجید جهت تقویت این تربیه نازل می شد. اکثر صحابه کرام به زهد مشهور بودند و حتی از خود پیامبر اسلام روایت است ، زمانیکه میان حیات مادی وحیات فقروزهد اختیار داده شدند، زندگی زهد وفقر را بر زندگی مادی بر تری دادند.

اما زمانیکه فتوحات اسلامی دامنه پیدا کرده مردمان گوناگون به اسلام روی آورده، به این دین حنیف داخل شدند ودر عین زمان علوم، فرهنگ ومعارف هم پیشرفت وتقدم نمود، پس آرام آرام مردم ازحیات زهد فاصله گرفتند، رغبت به دنیاپیداکردند، به جمع آوری متاع دنیاوازدیادآن مشغول شدند،. یک گروه از مسلمانان این تحول را انکار کردند زیرا مخالف حیات وزندگی پیامبر اسلام و اصحاب کرام بود، پس راه زهد را پیش گرفته دوری از دنیا ومتاع فانی آن را اختیار کردند، تا از یکطرف سنت پیامبر اسلام واصحاب او را زنده نگهدارند واز جانب دیگر توانسته باشند در مقابل طغیان وسرکشی دنیای مادیت مقابله ومجاهدت نمایند. بناء زهاد از طبقات دیگر در جامعه های اسلامی متمیز گردیدند. اما زهد ایشان زهد میان خالی وخشک نبوده که صرف به گرسنگی، خستگی ویا دوری از دنیا خلاصه شود، بلکه زهد ایشان مبنی بر علم ، معرفت، ارشاد واخلاق بود. به همین اساس زهاد اوائل در اسلام با وجود زهد شان، فقها، مفسرین ومحدثین نیز بودند ودر عین حال از جمله مهمترین مجاهدین نیز شمرده می شدند. زیرا زهد آنها به اساس سنت پیامبر اسلام وفرموده های الهی که ارزش وقیمت دنیا را در دل انسان کاسته، حب آخرت را تازه می نماید، بنا یافته بود.
اما زمانیکه این گروه رنگ خاصی را اختیار نموده، اسلوب های جداگانه را برای مجاهدت و ریاضت با نفس به خود کسب نمودند تا به معرفت حقیقت متوصل گردند، در همین جا بود که حیات و زندگی روحی در جهان اسلام از حیات و زندگی مادی به نزد عامه مسلمانان در معارف و شیوه ها متجزا گردیده اسم خاصی را بخود گرفت که بعد ها بنام تصوف مشهور گردید.
اکثریت پژوهشگران به این باور اند که تصوف از کلمه صوف بمعنای پشم اشتقاق شده است، زیرا کسانیکه زهد را اختیار کرده بودند وبالاخره به صوفی مشهور شدند کسانی بودند که پشمینه پوشی می کردند. اما مولانا جلال الدین بر خلاف این نظریه بوده، تصوف را از صفا وپاکیزگی روح میداند: قسمیکه می گوید:
هست صوفی آنکه شد صفوت طلب
نه از لباس صوف و خیاطی و دب
دفتر 5/بیت 363

اما تصوف به لبس صوف باقی نماند بلکه با گذشت زمان افکار، أراء، عقائد و شیوه های آن نیز تغییر کرده، اصطلاحات جدید در آن داخل شده، رنگ جدیدی را اختیار کرد، بعضی گروه های آن اندک، اندک از سنت اصیل پیامبر اسلام فاصله گرفته، متأثر به افکار فلسفی وغیر اسلامی در تصوف گردیدند. گروه دیگری هم تصوف را بهترین وسیله به ترویج افکار باطله خود ویا هم بهترین میدان جهت حصول متاع ناچیز دنیا یافته، از آن سوء استفاده نمودند، که این امر باعث گردید تا بعضی از فقهای کرام وعلمای حدیث کسانیکه پابندی شدید به سنت پیامبر اسلام واحکام دین مقدس اسلام داشتند، با طائفه صوفی وتصوف مخالفت خویش را اعلان نمایند.

گروه میانه رو متصوفه که متوجه این امر شدند خواستند اصلیت تصوف اسلامی را که تمرکز آن بر منابع اصیل شریعت اسلام می باشد به جهان معرفی نمایند، تا از یکطرف جلو چنین صوفی نما ها را گرفته و از جانب دیگر از مخالف شدید فقهای کرام و علمای حدیث در رابطه به تصوف کاسته باشند.
از جمله اولین کسانیکه در طریقه تصوف اعلان اصالت تصوف اسلامی را نمود، شیخ طریقت جنید بغدادی بود که مقوله مشهور او را فرید الدین عطار در تذکرة الاولیای خویش چنین ارائه می نماید:” علم تصوف مقید به اصول قرآن وسنت پیامبر صلی الله علیه وسلم می باشد”
بعد از جنید بغدادی، شیخ ابو حامد غزالی در این راستا سعی وتلاش زیاد را بخرچ داده توانست میان تصوف وشریعت تلفیق را ایجاد نموده، رضاییت خاطر فقهاوعلمای حدیث را کسب کند، کتاب وی به عنوان” المنقذ من الضلال” به همین جهت به رشته تحریر در آمده است.
از جمله کسانیکه چنین موقف میانه را در رابطه به شریعت و تصوف اتخاذ نمود مولانا جلال الدین است، کسیکه از نامش پیدا است که وی قبل از اینکه صوفی باشد، یک فقیه وعالم دین بود.

شریعت از دیدگاه مولانا جلال الدین:

موضوع شریعت از دیدگاه مولانا را در اولین برخورد مان با مثنوی معنوی  چنین در می یابیم:”هذا الکتاب المثنوی هو اصول اصول اصول الدین فی کشف اسرار الوصول والیقین… هو فقه الله الاکبر وشرع الله الازهر وبرهان الله الاظهر”(3:دیباجه دفتر اول) یعنی این کتاب مثنوی اصل اصل اصل دین است در کشف اسرار رسیدن به یقین واین کتاب فقه اکبر الهی، شرع مبین خداوندی ودلیل قاطع ربانی می باشد.
شریعت قسمیکه صوفیه کرام می گویند جهت استقامت نفس وتمام ارکان آن نازل شده تا نفس را از تاریکیها و ظلمت نفسانی به روشنائی های شریعت بکشاند زیرا شریعت نور است و نفس خاصیت ظلمانی دارد .هرگاه خواسته باشیم تاریکیها و ظلمت نفس را از بین ببریم به نور شریعت ضرورت داریم، زیرا شریعت کلید خزانه های انوار الهی می باشد و اولین گام است برای سالک در عروج به مقامات و منازلش وهر قدر سالک به شریعت پابند ومتمسک باشد به همان اندازه به دربار خداوند کریم مقرب می باشد.
این موضوع را مولانا در دفتر پنجم مثنوی چنین بیان می دارد:”شریعت همچو شمع است راه می نماید بی آنکه شمع به دست آری راه رفته نشود، چو در راه روی طریقت است چون به مقصد رسی حقیقت است” (3:دیباچه دفتر پنجم) در جای دیگر شریعت را به علم وطریقت را به عمل و حقیقت را به رسیدن به دربار الهی تشبیه نموده وبعد از آن آیه کریمه (فمن کان یرجو لقاء ربه فلیعمل عملاً صالحاً ولا یشرک بعبادة ربه احدا) (1: کهف، آیه 110) را ذکر می کند.
ترجمه: (هر آنکس که به دیدار پروردگار خود امیدوار است پس باید کار نیک را انجام داده وبرای پروردگار خود هیچ شریک مقرر نکند)

داکتر زرین کوب در این مورد چنین تبصره نموده است :”ذکر این آیه مبارکه بعد از بیان شریعت،طریقت و حقیقت بیانگر آنست که رسیدن به حقیقت بدون عمل صالح که پابندی والتزام به شریعت است امکان پذیر نمی باشد.”(5:جـ 2/ 722)
از همین جاست که مولانا در کتاب خویش “فیه فیه”چنین می نگارد: ( بدانکه پیش رو محمد است تا اول به محمد نیاید بما نرسد… اول جمله عطاها را بروی ریزند آنگه از او بدیگران پخش شود.)(2: 225)
شکی نیست که مولانا جلال الدین این مساله را از آیه قرآنی که خداوند جل جلاله می فرماید:( قل ان کنتم تحبون الله فاتُبعونی یحببکم الله ) (1: آل عمران:31) استنباط کرده است. ترجمه: (بگو ای محمد صلی الله علیه وسلم: اگر شما خدا را دوست می دارید پس پیروی مرا بکنید خدا شما را دوست میدارد).
بناء پیروی از منهج پیامبر صلی الله علیه وسلم یگانه راه است جهت رسیدن به حقیقت واین موضوع را صوفیه دیگر هم مهر تائید گذاشته اند، سعدی شیرازی در مورد می گوید:
خلاف پیمــــبر کسی ره گزید
که هر گز به منزل نخواهد رسید(6: 8)
قبل از ایشان حکیم سنانی غزنوی چنین گفته بود:
جان فدا کن در متابعتش
چون نداری سر معاقبتش  (7: 204)
اما مولانا جلال الدین پیروی از قول پیامبر را صرف سنت ندانسته بلکه آنرا به مرتبه فرض می داند قسمیکه در مثنوی در رابطه چنین اشاره می کند:

قول پیغمــــبر قبوله یفرض
و ان تعارضتم لدینا تمرضوا  (3:دفتر 3/بیت 1580)
ترجمه: قبول کردن گفتارپیغمبر فرض است اگر شما به قول ما اعتراض می کنید پس به مرض گرفتار هستید.
مولانا جلال الدین در مورد فقه که اساس دین شمرده شده احکام الهی از حلال وحرام در آ ن بیان میگردد، به این نظر است که اصل آن وحی الهی میباشد(147:2) وفقیه برکسی اطلاق میشود که کنه و حقیقت اشیا را بداند.
پس تصوف هم رسیدن به حقیقت اشیا می باشد، به همین لحاظ است که فرید الدین العطار می گوید که مرد دین مفسر، صوفی وفقیه است که میان حقیقت وشریعت هماهنگی را به میان می آورد.
بناء پابندی صرف به ظاهر عبادات مقصود دین مقدس اسلام نبوده زیرا احکام دین عبارت از ظاهر عمل است که در حقیقت عبارت از معنایی میباشد که از داخل انسان سر چشمه می گیرد،زیرا قسمیکه مولانا میگوید: تمام ادیان سماوی به یک شکل نبوده بلکه در ظاهر با هم فرق داشتند، اما آنچه قدر مشترک میان این ادیان سماوی بوده است عمل می باشد. عمل عبارت از آنچه است که در داخل انسان بوده، عمل ظاهری دال بر آن است.(2: 75)
پس مریدیکه به حقیقت طهارت باطن نایل شده باشد وی خواه مخواه به طهارت ظاهر که نظافت، طهارت و وضو است، پابندی می کند. اما زمانیکه در طهارت ظاهر اهتمام وتوجه صورت نگرفت این هیچگاه بدین معنی نیست که باطن وی پاک باشد، بلکه مولانا می گوید که : خبث ظاهری وی آن خبث است که از باطن نشأت می کند، چرا اگر باطن وی پاک می بود هیچگاه ظاهر خود را کثیف نگه نمی داشت.(2: 149).

از همین جاست که مولانا طهارت قلب را مقدم تر می شمارد بر طهارت ظاهر، تا نماز انسان مورد قبول واقع گردیده، تأثیرات وپیامدهای خود را که جهت آن فرض شده است، در حیات زندگی انسان به بار آورد(3:دفتر 1 /20).
این چنین نماز که ازقلب سر چشمه می گیرد دیگر نمازی نیست که بالای جای نماز ویا چهار دیوار مسجد باقی مانده، خلاصه شود، بلکه نمازی می باشد که در متباقی اوقات خارج نماز نیز تأثیرات آن باقی مانده ثمرات خود را در حیات و زندگی انسان به بار می آورد. مولانا در این مورد چنین می گوید:” نماز صرف بخاطر قیام، رکوع وسجده فرض نشده بلکه به خاطرآنست که حالتی راکه ازخشوع وخضوع درنمازانسان حاصل میکند درخارج نمازنیزباقی مانده وادامه پیدا کند”(2: 174).
از اینجا بر می آید که مخالفت صوفیه با علما وفقها جهت علوم دینی نبوده بلکه به خاطر آنست که چرا یکعده فقهاوعلما شریعت را غرض رسیدن به حقیقت نه بلکه آنرا برای به دست آوردن متاع نا چیز دنیوی مورد استفاده قرار می دهند.
مولانا جلال الدین چنین عالمان را مورد نکوهش قرار داده و می گوید که : ( عالمی به جبه و دستار نیست، عالمی هنریست در ذات عالم)(2: 85) .

به همین قسم کسانیکه طریقت را برای وصول به حقیقت مورد استفاده قرار نداده وآنرا صرف غرض رسیدن به متاع ناچیز دنیا استفاده می نمایند، مورد نکوهش شدید مولانا قرار گرفته اند، واین خود یکی از ابعاد دیگر شخصیت مولانا را برای ما نمایان می سازد،  چه وی از جمله بزرگترین نقادان مدعیان تصوف و مدعیان علوم شرعی به شمار رفته، بار بار آنها را در تألیفات خود مورد سرزنش ونکوهش قرار داده است.

در حکایت صوفیان که مرکب مسافر را دزدیده بودند واز پول آن مجلس سماع خویش را گرم کردند، مولانا می گوید:
دیر یابد صوفــی آز از روزگـــار
زان سبب صــــوفی بود بسیار خوار
جز مگر آن صوفی ایکز نور حق
سیر خورد، او فارغست از ننگ دق
از هزاران اندکی این صـــــــوفیندبــــاقیـــــان در دولـــــت او می زیند
(3:دفتر 3/ابیات 532-534)
در ذم صوفی وفقهی که در باغ برای دزدی رفته بودند مولانا در مورد صوفی می گوید:
گفت ای سگ صوفی باشد که تیز
انــــدر آیی بـــــاغ ما تو از ستیز
این جنیدت ره نمـــــــود یا بایزید
از کدامین شیخ وپیرت این رسید
در ذم فقیه چنین می گوید:
فتوی ات اینســـت ای بریـــده دســت
کاندر آیی ونگویی امـــر هست
این چنین رخصت بخواندی در وسیط
یا بدست این مسئله اندر محیط   (3:دفتر 2/ابیات 2209-2210)
پس شریعت وطریقت هر دو ضروری است تا سالک را به حقیقت نایل گرداند در غیر آن به حقیقت رسیدن امکان پذیر نمی باشد. بدین ترتیب شریعت و حقیقت دو چیز متضاد نه بلکه یک سکه ذوالوجهین هستند که صوفیه کرام آنها را به خسته تشبیه کرده اند که  دارای پوست ومغز است. هرگاه خواسته باشیم که این خسته ثمره ها و میوه های خود را به بار آورد تنها با پوست یا قشر بدون مغز این  کار امکان پذیر نیست و نه تنها به واسطه مغز بدون قشر ونه همچنان با مغز وپوست بدون غرس وپرورش. بلکه هر سه عملیه ضرور است تا خسته مذکور به ثمر رسد که همانا رسیدن به حقیقت می باشد.
البته تشبیه شریعت به پوست یا قشر دراین مثال تقلیل در شأن شریعت تلقی می شود، در حالیکه صوفیه این مثال را صرف جهت درک این امور سه گانه ارائه نموده اند وهیچگاه هدف ایشان از آن تقلیل ویا کمی وکاستی در شأن شریعت نبوده است، بلکه نظر به تعبیر مولانا شریعت نور است وچراغ علم است وکیمیا.

نظری برکنفرانس های جهانی درمورد مولانا

عالم حقیقت را که مولانا جلال الدین از خلال طریقت با در نظر داشت شریعت تمثیل نموده و یگانه هدف اساسی وصول سالک درآن عالم می باشد عبارت از عالمی است بلا حدود، جهان وحدانیت ویگانگی، عالم صلح و صفا، جهانیست که در آن آرامی و استقرار می باشد، اختلافات، تعصبات و کشمکش ها را در آن عالم راه نیست.
عالمیست که انسان سرگشته در دنیای مادیت ومادی پرستی که غرق در شهوات وخود پرستی ها است در صدد چنین عالم بوده، به هر دریچه سری می زند تا چنین عالم را در آن سراغ نماید، جهان صلح و صفا، امن و اسقترار عاری از تعصبات و اختلافها، جهان انسانیت، همدردی وهمکاری.
از همینجاست که جهان امروز متوجه مولانا شده ودر سراسر جهان کنفرانس های متعدد جهت تجلیل از یاد بود وی دایر شده، یونسکو یکی از سازمان های بین المللی سال 2007 میلادی را منحیث سال مولانا قلمداد نموده و به این مناسبت مدال مولانا را به پوهنخی ادبیات پوهنتون کابل اهدا نمود.
ولی سوالی که در این رابطه مطرح شده و اذهان را نگران می سازد، اینست که چگونه جهان غرب ودیگر کشورها از مولانا جلال الدین یاد بود به عمل می آورند واز طریق وی می خواهند عالم حقیقت را سراغ نمایند در حالیکه اموری را که مولانا وامثال وی جهت رسیدن به عالم حقیقت طرح نموده اند یا مورد استهزا وتمسخر قرار می دهند ویا اینکه آنرا به کلی از عرصه های حیات وزندگی خویش بدور می اندازند.
استهزا و توهین در شأن رسول اکرم صلی الله علیه وسلم همچنان توهین آیت های قرآن مجید در بعضی از کشور های غربی منافی تجلیل از یاد بود مولانا در آن کشور ها بشمار می رود، مظاهرات صدها هزار نفر در شهر های مختلف ترکیه به منظور حمایت وپشتیبانی از سکیولریزم، دور کردن دین وشریعت از عرصه های مختلف حیات و زندگی مخصوصاً امور سیاسی منافی برگذاری از یاد بود این راد مرد تاریخ در آن کشور به شمار میرود.
آیا آنها در محمد بلخی چه یافته اند که در محمد عربی صلی الله علیه وسلم سراغ کرده نتوانسته اند؟ آیا محمد بلخی خود به این اقرار ننموده که یگانه راه رسیدن به جهان حقیقت، جهان صلح وصفا، جهان امن واستقرار فقط و فقط در پیروی از محمد عربی صلی الله علیه وسلم نهفته است؟ آیا ما که امروز از مولانا تجلیل می نمائیم تا چه حد توانسته ایم سنت پیامبر اسلام را که یگانه راه به سوی جهان حقیقت است در زندگی فردی واجتماعی خود پیاده سازیم؟ پس اگر چنین نیست هدف از تدویر این کنفرانس ها و یاد بود ها چه است، آیا به خاطر اینکه نام مولانا از تاریخ گم نشود؟ نه  هر گز نه بلکه نام مولانا در تاریخ جاوید خواهد بود چه ما از وی تجلیل به عمل آوریم یا خیر؟ بلکه هدف از برگزاری چنین کنفرانس ها باید این باشد تا افکار مولانا را جامه عمل پوشانیم ودر نتیجه توانسته باشیم از فیوض این راد مرد تاریخ با وجود گذشت چندین قرن متمادی باز هم مستفید گردیم.

نتیجه گیری:

مولانا جلال الدین تحولات زیادی را در حیات و زندگی خود تجربه کرده از ترک وطن، ترک مسند علم وتدریس بالاخره وارد شدن به جهان عشق ومحبت که همه این امور باعث پختگی وی در عرفان گردیده است.
مولانا جلال الدین قبل از اینکه یک صوفی عرفانی باشد یک فقیه، مدرس علوم دینی و شرعی بوده بدون شک تأثیرات به سزای خود را در زندگی عرفانی وی داشته است.
مولانا توانسته است به واسطه درایت خود به علوم دینی وشرعی منحیث مدرس علوم در مدرسه پدر، راه وسط را در تصوف و عرفان پیش گیرد نه مانند کسانیکه شریعت آنها را به خاطر شطحیات شان محاکمه کرده و نه مانند کسانیکه تصوف و عرفان را منیع عایدات مادی خود قرار داده اند.
به نظر مولانا یگانه راه رسیدن به جهان حقیقت که تمام انسان های سرگشته آرزوی آنرا دارند، متابعت شریعت وپیروی سرور کائنات می باشد، در غیر آن طریقت انسان را به گمراهی وضلالت سوق می دهد.
جهان غرب که امروز اهتمام وتوجه شدید به مولانا و تجلیل از یاد بود وی دارد، فراموش نموده که مولانا یکی از افرادامت پیامبر اسلام است که بدون تطبیق سنت وشریعت او سعادت وخوشبختی برای انسان دست نمی دهد.

مأخذ و منابع

–    قرآن مجید
–    بلخی، مولانا جلال الدین محمد. فیه ما فیه. تصحیح: بدیع الزمان فروزانفر. تهران، انتشارات امیر کبیر، چاپ ششم، 1369 هـ ش.
–    بلخی، مولانا جلال الدین محمد. مثنوی معنوی. تصحیح: رینولد.ا. نیکلسون. به اهتمام: نصرالله پور جوادی. تهران، انتشارات امیر کبیر، 1363 هـ ش.
–    خوارزمی ، کمال الدین حسین. جواهر الاسرار وزواهر الانوار جـ 1. تصحیح: محمد جواد شریعت. اصفهان: موسسه انتشارات مشعل، ب.ت
–    زرین کوب ، عبدالحسین. سرنی. تهران، انتشارات علمی، چاپ پنجم، سال 1372 هـ ش.
–    سعدی، شرف الدین بن مصلح الدین. بوستان . به کوشش: نورالله ایزد پرست. شرکت دانش، چاپ چهارم، سال 1368 هـ ش.
–    سنائی، ابوالمجد مجدود بن آدم. حدیقة الحقیقة وطریقة الشریعة. تصحیح: مدرس رضوی. چاپخانه سپهر،ب.ت


مجله شرعیات، دور دوم شماره اول، سرطان 1389

پوهندوی دکتورعبدالله نورعباد- استاد شرعیات دانشگاه کابل

Advertisement | Why Ads? | Advertise here

پوهنتون چینل

پوهنتون چینل درسره سبسکرایب او شریک کړئ

سبسکرایب Subscribe


Editorial Team

د واسع ویب د لیکوالۍ او خپرونکي ټیم لخوا. که مطالب مو خوښ شوي وي، له نورو سره یې هم شریکه کړئ. تاسو هم کولی شئ خپلې لیکنې د خپرولو لپاره موږ ته راولېږئ. #مننه_چې_یاستئ

خپل نظر مو دلته ولیکئ

wasiclinic.com
Back to top button
واسع ویب