ماشوم او اولاد روزنه او پالنه

شامل ساختن طفل خورد سن به مکتب و تأثیرات سوء آن!

از اینکه آغاز سال جدید و آغاز سال تعلیمی است، مناسب است تا اندک بحث پیرامون آمادگی کودکان برای فراگیری دروس و مکتب داشته باشیم، چه بسا دیده شده است که والدین فرزندان خود را قبل از موعد سنی شان، شامل مکتب می سازند، مکاتب سراسر کشور نیز در بعضی مواقع از امر مهم توانایی کودک برای آموزش چشم پوشی کرده و آنها را در صنف می نشانند.

اینکه روی چه دلایل اولیای شاگردان و مسوولین مکاتب در این موضوع بی تفاوت اند بحث این سطور نیست، اینجا در پی افاده مفهوم آمادگی کودک برای آموزش و یادگیری و پیامد های سوء احیاناً عدم آمادگی به یادگیری هستیم.

پیش از همه نیاز است تا مفهوم یادگیری را از دید روانشناسی تربیتی بدانیم که چیست؟ و چه وقت می توان حکم کرد که فرد ( کودک، پیر و یا جوان) موضوع را آموخته است؟

یادگیری به تغییرات نسبتاً پایدار اطلاق می شود که به اثر تجربه در فرد بوجود می آید این تغییر نباید با تغییرات فزیالوژیکی ( بلند شدن قد یا اضافه شدن وزن ) اشتباه گرفته شود {هر چند رشد فزیولوژیک خود یکی از عواملی موثر آمادگی برای یادگیری است} (۱).

با این حال یادگیری، یعنی تغییر در رفتار ذهنی و حرکی فرد، مثلاً: همینکه کودک 6 ماهه بعد از چند بار تلاش یاد می گیرد چگونه جنسی را بردارد و یا کودک بزرگ تر می آموزد که استفاده از کلمات نامناسب علیه خواهر و برادر کوچکش سبب قهر و رنجش والدینش می شود به معنی یادگیری است، در مورد اول طفل باید آمادگی جسمی ( رشد و قوت انگشتان) را داشته باشد تا برداشتن شی را بیاموزد، همین که آموخت تا توپ بزرگ تر را باید با دو دست بردارد تغییر رفتار “حرکی” بوجود آمده است. در مورد دوم اجتناب کودک از استفاده کلمات نامناسب تغییر در رفتار “ذهنی” شمرده می شود و اکیداً اینکه یادگیری به معنی حفظ مطلب نیست منظور از یادگیری فهمیدن و درک کردن مطلب است.

با این چکیده دریافتیم که یادگیری نیازمند آمادگی است، بنا بر این زمانیکه کودک به مکتب شامل می شود باید از لحاظ جسمی، عاطفی اجتماعی و شخصیتی آمادگی کامل را داشته باشد.

عاطفی: عواطف یا هیجان ها، فعالیتهای ذهنی از جمله دقت،تمرکز، توانایی استدلال و تفکر را تحت تأثیر قرار میدهد(۲).

بنا بر این اگر کودک از پختگی عاطفی و تجارب عاطفی برخوردار نباشد، نمی تواند در محیط جدید و به اصطلاح نابلد بر هیجان های خود کنترول داشته باشد. لازم به ذکر است که تاثیرات هیجانی در جنبه جسمی نیز مشهود است، مثلاً کودکی خورد سنی فرضاً پنج ساله، عمداً یا سهواً در نبود معلم، وسایل او را از میز می اندازد، ممکن در میان هیاهوی هم صنفی هایش که عمدتاً از او دوسال یا کمتر بزرگ هستند دچار ترس شدید شود و کنترول ادرار خود را از دست دهد، در این مثال علاوه بر تاثیر هیجان بر جسم (ناتوانی در کنترول ادرار)، موضوع عدم آمادگی عاطفی “ترس شدید” کاملاً واضح است، گذشته از ترشدن لباس کودک، طفل از طرف هم صنفی هایش استهزا می شود، و ممکن با القاب مختلف مانند “شاشوک” و … صدایش کنند، اینجاست که طفل از رفتن به مکتب اجتناب می کند، و یا اگر میرود اذیت دیگران سبب بروز عصبیت وی می شود، و یادگیریش مختل می شود.

هیجانات نقش بسیار مهم در رشد شخصیت اجتماعی و فردی انسان داشته و بروز نامناسب و سرکوب و یا هم قرار گرفتن کودک بصورت دوامدار در وضعیت هیجانی همچون اضطراب می تواند زندگی و سرنوشت آینده کودک را بشدت زیانمند سازد؛ بنابر این کودک خورد سن 4 تا 6 ساله حتی اگر از توانایی بالای ذهنی برخودار هم باشد، از لحاظ اینکه تجربه کمتر نسبت به صنفی هایش دارد، امکان دارد در میان کودکان که سن بالا تر دارند، دچار اُفت رشد و یاد گیری که هدف اصلی فرستادن او به مکتب است، گردد.

اجتماعی: اریک اریکسون دوره سنی 4 الی 5 سال را دوره ابتکار در برابر احساس گناه نامیده است، کودک در این دوره دست به ابتکار و مسوولیت پذیری میزند و اگر طفل در انجام فعالیت ها آزاد گذاشته شود و به سوالات او با صبر و حوصله پاسخ داده شود، حس ابتکار کودک رشد نموده و یاد گیری بهتر خواهد داشت اما محدود کردن فعالیت ها و پاسخ ندادن و یا پاسخ صحیح ندادن به سوالات کودک سبب می شود که طفل احساس گناه کند { گویا کار او غلط بوده است}. بنابر این قرار گرفتن طفل در این مرحله حساس در میان کثیری از کودکان دیگر که آنجا مسایل چون حسادت زورگویی و زورگیری های کودکانه، مصروفیت معلم و نرسیدن به همه شاگردان، سبب سرکوب و نادیده گرفتن ابتکارات طفل می شود، می تواند یادگیری کودک را بشدت ضربه بزند.

بنابراین کودک 4-5 ساله و حتی شش ساله در بُعد اجتماعی از پختگی اجتماعی برخوردار نبوده و در برقرار کردن ارتباط با دیگران بشدت متأثر می باشد؛ همانطوریکه دیدیم، طفل در این مرحله نیاز شدید به تأیید دیگران دارد که پُر واضح است در میان انبوهی از کودکان انجام این مسئله نه از طرف معلم ممکن است و نه محیط چنین شرایطی را دارد، چون کودکان که در صنف درسی جمع شدند در یک محیط جدی قرار دارند و مصروف فراگیری دروس می باشند، نه بازی و سرگرمی مانند کودکستان یا محیط خانه.

قابل ذکر است که مطابق نظریه اریکسون، کودکی که از سن 6 ساله به بالا می رود، در بُعد اجتماعی آمادگی ارتباط با دیگران و سازندگی را دارد.
شخصیتی: شخصیت معمولاً ارائه‌ی الگو های معینی از رفتار، افکار و احساسات است که ویژگی یک فرد را بیان می کند و در سازگاری وی با موقعیت های زندگی، تاثیر می گذارد. خلص اینکه شخصیت یعنی کل خصوصیات فرد.

با این وصف در مبحث رشد شخصیتی طفل پنج ساله، می توان همه رسایی ها و نارسایی های روانی (عواطف، خویشتنداری، اعتماد بنفس، تجربه، هوشیاری و…) را بر شمرد، که بهتر است اینجا وابستگی عاطفی و روانی طفل پنج ساله به والدین مخصوصاً مادر را بررسی کنیم.

کودک پنج ساله بدلایل محبت و حس مادری و پدری والدین و عدم قناعت و اعتماد آنها به کودکشان که گویا نمی تواند از پس بعضی از کار ها مانند، تنها رفتن به بیرون، دفاع از خود در مقابل آزار و اذیت همسن و هم بازی ها و… برآید هنوز هم شدیداً تحت مراقبت پدر و مادر قرار دارد، که این موضوع سبب وابستگی شدید کودک به والدین مخصوصاً مادر می شود.

زمانیکه شما طفل وابسته خود را به مکتب می فرستید، نخستین چیزی را که سراغ این طفل می آید اضطراب جدای از والدین است، طفل می ترسد و فکر می کند که در مکتب چه خواهد شد؟ کسی او را نزند و… و همین است که در مکتب نیز دنبال یک تکیه گاهی می گردد، بناً به یکی از هم صنفی هایش وابسته می شود که این خود خطرات سوء استفاده از طریق هم صنفی اش را در پی دارد، مثلاً کودک بزرگتر در مقابل دفاع از او ممکن غذایی که این کودک برای صرف در تفریح آورده است همه را بگیرد، و یا تکالیف درسی اش را بالای این کودک انجام دهد، حتی او را مجبور کند کی پولی از خانه بدزد تا باج وابستگی اش را بپردازد.

با کودک پنج ساله چه کنیم؟ عمر پنج الی شش ساله بهترین سن آمادگی برای مکتب و ادغام او در جامعه است، در این دوره کودک را آزاد بگذارید، آزاد به این معنی که او را در انجام تکالیف عادی خانه که خطر زا نیست تشویق کنید و بدون مداخله بگذارید کار را بسر برساند، طفل دختر شما ممکن است علاقه مند جاروب کردن خانه و یا شستن ظروف چای خوری باشد، در هر دو مثال او را اندکی همراهی کنید و بعد بگذارید که کارش را انجام دهد، پُر واضح است که این طفل از پس آن کار برآمده نمی تواند اما بگذارید آزادانه این کار را بسر برساند، با این کار اعتماد به نفس و حس ابتکار او را تقویت خواهید کرد، و یا طفل پسر شما علاقه مند خریداری ضرویات آنی مثلاٌ خریداری تار کالا دوزی از دوکان سر کوچه باشد در حالیکه احتیاط لازم عبور از سرک را در نظر می گیرید او را به این کار بگذارید و یا او را تشویق کنید در نبود پدر به تلفون و یا زنگ دروازه خانه جواب دهد.

به سوالاتش به گونه مناسب و با علاقه مندی خاص پاسخ دهید، طفل را بگذارید با همسن و سالهایش بازی کند و نگرانی های قهر و جنگ های که آسیب جسمی از طرف همبازی اش نرسد نباشید، اگر خواستی را از روی لجاجت و زدن زیر گریه می خواست برآورده کند، تلاش کنید، با آرامش گریه او را خاموش اما عادت گریه را اش را از او دور کنید، این کار با گفتن اینکه از این کار ات خوشم نمی آید و حتی تهدید به اینکه اگر باری دیگر گریه کردی من خواستت را برآورده نخواهم کرد، صورت می گیرد، چون در پنج سالگی زمانی گریه کودک بخاطر “خواست”گذشته است.

اگر طفل تان را به کودکستان می گذارید باید محیط کودکستان طوری باشد که زمینه رشد اجتماعی، عاطفی و شخصیتی کودک را فراهم کند، و از ضطراب جدایی از والدین بکاهد.

خلاصه اینکه طفل پنج ساله تان را دوست داشته باشید و برای زندگی در اجتماع آماده کنید ولی گذاشتنش به مکتب قبل از وقت است.

منابع:

[1] روانشناسی تربیتی پروین کدیور._تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی 1392

[1] روانشناسی رشد  علی مصباح و دیگران تهران سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی1374

Tags

wasiweb Team

لیکوونکي : د وسیع ویب لیکوالي ټیم

خپل نظر مو دلته ولیکئ

Back to top button
error:
Close
Close