ځوانان

جوانان حاملان و علمبرداران پیام الهی اند (قرضاوی)

نوشته: داکتر یوسف قرضاوی

تهیه کننده: خلیل الرحمن مجاهد.

قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِي يَفْقَهُوا قَوْلِي.

(پرودگارا سینه ام را گشاده گردان و کارم را برای من آسان ساز. و از زبانم گره بکشای (تا) سخنم رابفهمند)

پروردگارا! از ای آموزگار آدم و ابراهیم! دانشی مفید به ما عطا فرما و از آموخته هایمان بهره مندمان ساز و بردانشمان بیفزای، تو را در هرحال سپاس می گوییم و از جهنم و احوال جهنمیان به تو پناه می بریم.

جوانی چیزی است و جوان مسلمان بودن چیزی دیگری.

جوان مسلمان وظایف و مسؤولیت هایی به دوش دارد که بنابر مقتضیات زمان و مکان تغیر می کند. بنگریم جوان مسلمان درعصر حاضر چه وظایف و مسؤولیت های  به دوش دارد؟

مسلمان کیست؟

مسلمان همان انسانی است که اساس هستی به شمار می آید و از رسالتی جاویدان برخوردار است. مسلمان وارث شریعت و میراث به جای مانده از پیامبران است که همگی در اسلام به عنوان دین و راه زندگی نمود یافته است. و به سخنی دیگر همه ی آنچه که در ادیان گذشته وجود دارد. در دین اسلام خلاصه شده و تمرکز یافته است. دینی که خداوند(ج) با اتمام آن بر بندگانش منت نهاده است. آنگاه که می فرماید:

الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِينًا     – المائده

(امروز دین شما را برایتان کامل، و نعمت خود را برشما تمام گردانیدم و اسلام را {به عنوان} آیینی برای شما برگزیدم)

مسلمان کسی است که این رسالت را بردوش می کشد، رسالت محمد(صلی الله علیه وسلم) ، رسالت قران و رسالت ماندگار.

جوانی دوره ی نیرو وتوان است:

دوره ی جوانی، دوره ی نیرو، سر زندگی، شور و فعالیت ثمر بخش است. زیرا جوانی میانه ی عمر انسان است و میانه ی هر چیزبهترین آن است. خورشید وقتی در میانه ی روز در دل آسمان قرارمی گیرد به اوج گرما و روشنایی خود می رسد.

بنابر این جوانی مرحله ی مردانگی شور و نشاط در زندگی انسان است و به همین دلیل مهم ترین مرحله ی زندگی هر انسان به شمار می رود.

جوانی مرحله ی بذل و بخشش و مرحله ی استقامت و پایداری در برابر مشکلات است. و از این روست که حاملان دعوت های آسمانی و حامیان آن ها همگی جوان بوده اند.

جوانان حاملان وحی و رسالت :

خداوند پاک و بلند مرتبه درباره ی یاران موسی(ع) چنین با ما سخن می گوید:

فَمَا آمَنَ لِمُوسَى إِلاَّ ذُرِّيَّةٌ مِّن قَوْمِهِ عَلَى خَوْفٍ مِّن فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِمْ أَن يَفْتِنَهُمْ  – یونس 83

(سر انجام کسی به موسی ایمان نیاورد مگر فرزندانی از قوم وی در حالی که بیم داشتند از آنکه مبادا فرعون و سران آنان ایشان را ازار رسانند)

و درباره ی اصحاب کهف می فرمایند:

نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ نَبَأَهُم بِالْحَقِّ إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَزِدْنَاهُمْ هُدًى – کهف:13

(ما خبر شان را بر تو درست حکایت می کنیم، آنان جوانانی بودند که به پرودگارشان ایمان اورده بودند و بر هدایتشان افزودیم )

و از ابراهیم بت شکن خبر می دهد که همه ی بت ها را شکست و نابود ساخت جز بت بزرگ که به شکل خود باقی گذاشت تا مشرکان به سوی او باز آیند. خداوند(ج) از زبان این مشرکان بت پرست می فرماید:

قَالُوا سَمِعْنَا فَتًى يَذْكُرُهُمْ يُقَالُ لَهُ إِبْرَاهِيمُ – انبیاء:60

(گفتند: شنیدم جوانی از آن ها {به بدی} یاد می کرد که به او ابراهیم گفته می شود)

و این بدین معناست که آن حضرت در سن جوانی و قدرت بود.

الگوهایی خوب برای جوانان:

قران کریم از جوانان بسیاری سخن گفته است که در فضائل و پاکی ها الگوهایی درخشان بوده اند:

اسماعیل فداکار:

قران کریم از حضرت اسماعیل(ع) خبر می دهد که او پس از اینکه با پدرش به جایگاه قربانی رسید و پدرش به فرمان خدا سر بریدنش را به وی پیشنهاد می دهد با اراده و اختیار خود به فرمان الهی گردن می نهد و خرسند می شود تا جان خود را برای تحقق فرمان خداوند فدانماید.

فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْيَ قَالَ يَا بُنَيَّ إِنِّي أَرَى فِي الْمَنَامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ فَانظُرْ مَاذَا تَرَى قَالَ يَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِي إِن شَاء اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِينَ – صافات:102

(وقتی با او به جایگاه ]سعی[ رسید. گفت :ای پسرک من ! من در خواب ]چنین[ میبینم که ترا سر میبرم، پس ببین چی به نظرت می آید ؟ گفت : ای پدر من ! آنچه را ماموری بکن ان شاءالله مرا از شکیبایان خواهی یافت)

جالب اینجا ست که او نگفت: درمورد من هر دستوری داری اجرا کن ! بلکه گفت: دستور را اجرا کن، بدین معنا که از خود نامی به میان نیاورد بلکه خود و ذات خود را در برابر فرمان حق نادیده گرفت. انگار به پدرش می گوید: تو به دستوراتی که داری عمل کن و اصلاً از من نپرس.

یوسف صدیق:

قران از جوانی دیگر سخن می گوید به نام یوسف کسی که شهوت و لذت جنسی با همه ی جاذبه هایش به سویش شتافت ولی او دلیرانه از آن سرباززد در حالی که اگرایمانش سست بود همه ی عوامل برای پذیرفتن آن برایش آماده بود.

جوانی زیبا درعنفوان جوانی و قدرت جوانی که درغربت است و کسی که او را نمی شناسد تا بر اثر کارها یش سرزنش شود مجرد است و همسری ندارد که عفت او را نگه دارد و با او از دیگری بی نیاز گردد.

چه زنی او را به خود فراخوانده بود؟

زنی هم که او را به خود فراخوانده است زنی فاسد و خیابانی نیست بلکه زنی است صاحب مقام و زیبایی او همسر چیره ی پادشاه است و یوسف خدمتگزار ساکن در خانه ی اوست!

این یک فتنه ی عارضی ولحظه ای نبود که یوسف به ان دچار شده بود بلکه فتنه ای همیشگی که هر صبح و شب و وقت و بی وقت در معرض آن بود علاوه بر این، این زن پادشاه است که او را به خود فراخوانده است و خواسته اش را درا بتدا با اشاره و کنایه ابراز نکرد بلکه از آغاز آشکارا به او گفت (هیت لک!)  یعنی پیش ای اما یوسف صراحتاً از این عمل ابراز بیزاری و انزجارمی نماید و می گوید.

مَعَاذَ اللّهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوَايَ إِنَّهُ لاَ يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ – یوسف:23

(پناه برخدا! او]عزیز[ سرور من است که مرا گرامی داشته بیگمان ستمکاران رستگارنمی شوند)

همسر پادشاه وقتی نتوانست با وسوسه و اغواء یوسف را به تسلیم خود در آورد به تهدید روی آورد و در برابر دیگر زنان با بیانی تهدید آمیز چنین گفت:

وَلَقَدْ رَاوَدتُّهُ عَن نَّفْسِهِ فَاسَتَعْصَمَ وَلَئِن لَّمْ يَفْعَلْ مَا آمُرُهُ لَيُسْجَنَنَّ وَلَيَكُونًا مِّنَ الصَّاغِرِينَ * قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ وَإِلاَّ تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ وَأَكُن مِّنَ الْجَاهِلِينَ یوسف:32-33

(اری من ازاو کام خواستم ولی او خود را نگاه داشت و اگر آنچه را به او دستورمی دهیم نکند قطعاً زندانی خواهد شد و حتماً ا ز خوار شد گان خواهد گردید. یوسف گفت پروردگارا زندان برای من دوست داشتنی تراست از انچه مرابه آن می خوانند. و اگر نیرنگ آنان را از من باز نگردانی به سوی آنان خواهم گرایید و از جمله یی نادانان خواهم شد)

یوسف تنها می توانست یکی از این دوسختی رابرگزیند سختی دین یا سختی دنیا :

سختی دین این است که – پناه بر خدا- زنا کند و به شمار نادانان و فاسقان درآید. و سختی دنیا اینکه به زندان افتد و تحقیر شود. ولی این جوان سختی دنیا را به جان خرید تا به دینش آسیبی نرسد و می گوید:

رب السجن احب الی مما یدعوننی الیه

(پروردگارا! زندان برای من دوست داشتنی تر است از آنچه مرا به آن می خوانند)

پیامبر خدا به ما یاد داده است تا بگوییم:

اللهم لا تجعل مصیبتنا فی دیننا و لا تجعل الدنیا اکبر همنا و لا مبلغ علمنا

(خداوندا! مصیبتمان را در دین مان قرار نده و دنیا را بزرگترین اندیشه و منتهای دانش مان مگردان)

اینان جوان بودند!

اینان جوان بودند و حقیقتاً یک جوان باید چنین باشد.

جوانان همیشه سرچشمه نیرو و توان اند و همواره مسؤولیت سنگین جنبش ها و رسالت ها را به دوش میگرند.

یاران پامبرخدا(ج) نیز همگی جوان بودند. پیرترین یاران معروف پیامبراسلام ابوبکرصدیق(رض) است که هنگام مسلمان شدن فقط سی و هشت سال سن داشت. عمر فاروق(رض) نیز ده سال از  ابوبکرصدیق(رض) کوچکتربود حضرت علی(رض) روزی که مسلمان شد کمتر از ده سال سن داشت. و چه بسیار اند اصحاب که درهنگام مسلمان شدن شان در دهه ی دوم عمر خود بودند و داوزده تا پانزده سال بیشتر نداشتند خداوند از همگی انها خشنود باشد.

از این رو مسؤولیت و وظیفه جوان مسلمان به ویژه در عصرحاضر در برابر دین و امت زیاد است و می باید خود را دریابد و به هویت و رسالت خود را در دنیا اگاه گردد.


شیخ دوکتور یوسف قرضاوی عالم برجسته عالم اسلام است که در عرصه های گوناگون دینی ده ها کتب و رساله هدفمند تالیف نموده است – حفظه الله

صافی بنسټ خبرتیا Safi Foundation Ads Donation

wasiweb.com

wasiweb.com Publisher Team publish your sent articles. you can send your articles to publish, also you can be author with us. Share the website and articles with your friends

خپل نظر مو دلته ولیکئ

Back to top button
وسیع ویب
error: