اسلامدینونه او مذاهب

اسلام چيست؟ وراه داخل شدن به آن کدام است؟

همه کيش ها ومذاهب درست ومنحرف، وهمۀ جمعيت های مفيد ومضر، همۀ احزاب خير انديش وشر پسند، دارای مبادی وزير بنای فکری واصول اعتقادی ای اند که هدف آن را مشخص می نمايد وخط مشی آن را تعيين می کند وبرای پيروانش بمثابة يک دستور العمل می باشد.

اگر کسی بخواهد که عضويت يکی از اين گروه ها را حاصل کند نخست بايد به مبادی ودستور العمل يا اساسنامۀ آن گروه نگاه کند، اگر آن اصول رضايت خاطرش را فراهم آورد واعتقاد پيدا کرد که همه صحت دارند، اگر در فکر وانديشه آگاهانه وعقل باطنی خود جايگاه قبول يافت، وهيچ نوع شک وترديدی نزدش نسبت به آن باقی نماند آنگاه خواهان عضويت می شود. اگر پذيرفته شد در صف اعضاء وپيروان آن قرار خواهد گرفت. در اين حال بر وی الزام ميدارد اگر حق العضويتی را که نظام آن تحديد می نمايد به طور درست بپردازد. پس از آن بايد با سلوک ورفتار خويش نشان دهد که به اين مبادی اخلاصمند است. بايسته است که اين مبادی را به ياد داشته باشد وکاری انجام ندهد که ناقض آن اصول باشد. بل سعی نمايد که با اخلاق ورفتار خود نمونۀ خوبی از آن اصول را تقديم بدارد وعملا ديگران را به آن فرا خواند.

عضويت در يک جمعيت به معنی آن است که نظام آن را می شناسد، به اصولش اعتقاد دارد، از اوامرش پيروی می کند، رفتارش در زندگی مبين زير بنای سلوکی آن است، اين وضعيتی است کلي، که بر اسلام می تواند تطبيق کند.

کسی که می خواهد در دين اسلام داخل شود نخست بايد اصول عقلی آن را پذيرفته به آن باور ناگسستنی پيدا نمايد تا به اعتقادی مبدل گردد.

ابجديات آن را اين چنين می توان خلاصه نمود که مسلمان اعتقاد داشته باشد اين جهان مادی همه چيز نيست، واين زندگی دنيوی همه زندگی انسان نمی تواند باشد. انسان پيش از آنکه تولد يابد موجود بود، وپس از آنکه می ميرد هم وجودش خاتمه نمی پذيرد. انسان خود خودش را نيافريده است.

بل پيش از آنکه خود را بشناسد آفريده شده بود، واين جمادات که در چهار اطرافش ديده می شوند آفريده نشده بودند. زيرا که انسان موجودی خردمند است وجمادات عقل ندارند، بلکه آفرينندۀ انسان وموجودات ما حولش، خدايی يکتا است. او تعالی است که به تنهايی زنده می کند ومی ميراند. او تعالی است که همه چيز را آفريده است، اگر خواست زايلش می سازد ونا بودش می گرداند. اين خدای يکتا، با هيچ چيزی از آنچه در جهان وجود دارد، شباهت نمی رساند. قديم است وابتدايی ندارد، جاويدان است ونهايتی نمی پذيرد، توانا است وقدرتش محدوديت را نمی شناسد، عالم ودانا است که هيچ چيزی از دايرۀ دانشش پوشيده نمی ماند. دادگر است ودادش را نمی توان با مقياس های دادگستری بشری مقايسه نمود. او است که قوانين وسنن هستی را وضع نموده که از آن به قوانين طبيعت تعبير می کنيم. برای هر چيزی اندازه ای وضع نموده است. واز روز ازل جزئيات وانواع آن را وآنچه برايش طاری می گردد، مشخص گردانيده؛ مانند حرکت وسکون، ثبات وتحول، کردن ونکردن، وبه انسان عقلی بخشيده که بدان وسيله بر بسياری از مسايل فرمان می راند وبر اساس خواسته های خود در آن دخالت وتصرف می کند، وبرايش عقلی اعطاء فرموده که بواسطۀ آن چيزهای اختياری اش را عملی می سازد، وپس از اين زندگی زود گذر دنيوی زندگی جاويدانی را در آخرت برايش نصيب می نمايد. در آنجا نيکوکاران با داخل شدن به بهشت مکافات داده می شوند وبدکاران در جهنم کيفر می بينند.

اين خدا يکتا ويگانه است، هيچ همتايی ندارد که همراه با او مورد پرستش قرار گيرد، وهيچ ميانجی ای وجود ندارد که سبب تقرب به وی شود و هيچ کسی حق شفاعت نزد او تعالی ندارد جز کسی که او تعالی اجازه داده است.
با تمام معنی سزاوار پرستش صرف او تعالی است.

برخی از مخلوقات او تعالی مادی اند که با حواس شناخته می شوند وبرخی ديگر از ديد ما غايب اند که در چشم نمی آيند وبا آن هم عده ای جامد می باشند وعدۀ ديگری زنده ومکلف به ادای مسؤليتهای ويژه.

برخی از مخلوقات زنده چون فرشتگان برای محض خيرخواهی آفريده شده اند. وبرخی ديگر از آنها مانند شيطان برای محض شر افگنی. وبرخی ديگر ميان هر دو قرار دارند، در ميانشان هم خيرخواه يافت می شود وهم شر طلب، هم نيکوکار وهم بدکاره، وآنها عبارت از انسان ها وجن اند.islam

او تعالی مردمی را از ميان بشر بر می گزيند وفرشته را نزد آنها همراه با شريعت الهی می فرستد تا آن را برای بشريت برسانند. وآنها عبارت از پيامبران اند. واين شريعت ها در برگيرندۀ کتابها وصحيفه هايی هستند که از آسمان فرود آمده است. آنچه از اين کتاب ها وصحيفه ها بعد تر نزول می فرمايند کتابها وصحيفه های پيشين را منسوخ يا تعديل می سازد. واپسين اين کتاب های نازل شده از آسمان قرآن است. کتاب ها وصحيفه هايی که پيش از آن نازل شده بود همه دچار دستکاری تحريف و يا گم گشته به فراموشی سپرده شده بود، صرف قرآن از گم شدن وتحريف ودستکاری جان به سلامت برده است. وواپسين شخصی که از ميان بشر به پيامبری برگزيده شد مردی عربی از تبار قريش بنام محمد بن عبد الله (صلی الله عليه وسلم) بود. با رسالت اين پيامبر به رسالت های آسمانی واديان نقطۀ پايان گذاشته شد. پس از وی هيچ پيامبری مبعوث نشده ونخواهد شد.

قرآن دستور واساسنامۀ اسلام است، هرکسی اعتقاد داشته باشد که قرآن از سوی خدا فرستاده شده وبه آن به طور اجمالی وتفصيلی ايمان آورد مؤمن شناخته می شود. از ايمان به اين مفهوم هيچ کسی مطلع نمی شود جز خدای يکتا. زيرا بشر قلب های مردم را نمی تواند شگافت ونه از تهيگاه قلب ايشان آگاه می تواند شد. از اين رو بر وی واجب است جهت اينکه مسلمان ها او را از جمله خويش بپندارند، بايد ايمان خود را با به زبان آوردن کلمهء شهادت بطور جهری اعلان بدارد.
کلمه شهادت عبارت است از: (أشهد أن لا إله إلا الله وأشهد أن محمدا رسول الله).

اگر شخصی اين کلمه را به زبان آورد مسلمان شناخته می شود يعنی شهروندی اصيل در دولت اسلام، واز تمام امتيازاتی که يک نفر مسلمان برخوردار می باشد اين هم برخوردار می شود وهم چنان به تمام مکلفيت هايی که اسلام پيروان خود را دستور می دهد او نيز به اداء آن مکلف می شود.
اين مکلفيت ها (عبادات) اندک وآسان اند. در آن مشقت قابل ذکری يا حرجی وجود ندارد.

پايه های مکلفيت اسلام بربندگان :
نخست: نخستين رکن مکلفيت های اسلام آن است که مسلمان در بامداد دو رکعت نماز گزارد ودر آن با پروردگار خويش به راز ونياز ومناجات بنشيند واز وی خير بخواهد واز شر وعقاب پناه جويد. وپيش از آنکه روی به نماز آورد بايد وضو بگيرد، يعنی اينکه دستها وپاهايش را بشويد واگر جنابت داشته باشد همۀ بدن خود را بشويد.
ودر ميانه روز چهار رکعت وسپس چهار رکعت ديگر وپس از غروب آفتاب سه رکعت و در خفتن چهار رکعت را اداء نمايد.

اين را نماز های فرضی گويند، اگر مدت همۀ آن را پهلوی هم قرار دهی از نيم ساعت تجاوز نمی کند. هيچ جايی در روی زمين وجود ندارد که نماز جز در آنجا در جای ديگری اداء نشود. وهيچ کسی هم در روی زمين وجود ندارد که نماز گزاردن جز با وی با کس ديگری روا نباشد. ميان بندۀ مسلمان وخداوند جل جلاله در نماز يا عبادات ديگر هيچ واسطه ای وجود ندارد.

دوم: در هر سال يک ماه وجود دارد که مسلمان در آن ماه غذای صبح خود را پيش از فجر می خورد، وغذای چاشت خود را تا پس از غروب خورشيد به تأخير می افگند. در جريان روز از خوردن وآشاميدن وآميزش با زنان امتناع می کند، به سبب آن يک ماه را در صفای نفس، آرامش معده، تهذيب اخلاق وصحت بدن بسر می کند. واين ماه پديده ای می تواند بود بر گرد هم آيی بر سر کارهای خير وبرابری در زندگي.

سوم: اگر از مخارج خود وخانواده اش، مبلغ معينی از مال ودارايی اضافه ماند، ويک سال تمام گذشت وبه آن نيازی پيدا نکرد، زيرا که به آن نياز ندارد، در اين حال مکلف می شود که پس از گذشت يک سال از آن مبلغ باقی مانده (5/2) فيصد را برای تنگدستان ونيازمندان توزيع کند، اين مبلغی است که بر صاحب مال سنگين تمام نمی شود، ولی برای نيازمندان کمک بزرگی به شمار می آيد. وهم چنان آن يکی از پايه های استوار همبستگی اجتماعی وشفای درد تنگدستی است که زشت ترين درد به حساب می آيد.

چهارم: اسلام برای جامعۀ اسلامی گردهمايی های دوره ای را در نظر گرفته است.

1 – گردهمايی ای بمثابۀ مجالس ساکنان يک کوچه يا دهکدۀ کوچک، اين گونه از گردهمايی ها همه روزه پنج بار رخ می دهد. مانند ساعت های درسی مکتب، وآن نماز جماعت است. هر يکی از اعضاء اين گردهمايی ها با ايستادن در برابر خدا جل جلاله، عبوديت خود را استحکام بيشتر می بخشد. از ثمرۀ آن اين است که نيرومندان مردم نا توان را دستگيری وکمک می نمايند، ودانشمندان نادان ها را آموزش می دهند، ثروتمندان به مستمندان دست ياری پيش می کنند، مدت انعقاد اين مجلس يک ربع ساعت می باشد، نه کارمند را از کارشان بيرون می کند ونه بازرگان را از تجارتش، واگر گردهمايی رخ داد ومسلمانی از آن تخلف نمود ونمازش را در خانه اداء نمود بر سر تخلفش مورد عقاب قرار نمی گيرد مگر از ثواب حضورش محروم می گردد.

2 – گرد همايی مجالس ناحيه ها وروستاهای بزرگ: اين گونه از گرد همايی ها هر هفته يکبار انعقاد می يابد. وآن نماز جمعه است. ومدت انعقاد آن کمتر از يک ساعت را در بر می گيرد. حضور در آن برای مردان واجب شمرده شده است.
3 – گرد همايی ای چون مجالس يک شهر: اين همايش در طول سال دو بار انعقاد می يابد. وآن نمازهای دو عيد است. حضور در آن از روی الزام نمی باشد، ومدت انعقاد آن هم از يک ساعت کمتر است.

4 – همايشی بمثابۀ کنفرانس عمومی ملي: اين گرد همايی هر سالی يکبار وآن هم در جايی مشخص منعقد می شود. وآن در حقيقت امر يک سيمينار تربيتي، ورزشی وفکری است، هر مسلمانی مکلف است که در طول عمر يکبار در آن کنفرانس حضور بهم برساند. در صورتی که توان حضور در آن را داشته باشد، وآن عبارت از فريضۀ مناسک حج است.

آنچه گفته آمديم عبادات اصلی ای اند که هر مسلمانی مکلف به اداء آن می باشد.

از جملۀ عبادات اين هم است که شخص مسلمان از کردارهای معينی دوری گزيند، افعالی که همۀ خردمندان دنيا بر شر بودن وزشتی آن هم نظر هستند، والزام ميدارند که از چنين افعالی دوری صورت گيرد چون: کشتن ناحق، تجاوز در حق مردم، ستمگری با انواع واشکال مختلف آن، نوشيدن مسکراتی که عقل را زايل می سازد، زنا که باعث پامال شدن ناموس واختلاط نسب ها می شود، ربا، دروغ گفتن، خيانت، گريز از خدمت عسکری که در آن بلند نمودن پرچم خدا نهفته می باشد، نا فرمانی پدر ومادر، سوگند دروغين، گواهی ناحق، وامثال آن از کار هايی زشت که خردمندان بر قبيح وزشت بودن آنها متفق القول هستند.

هر گاه مسلمانی در قيام به مکلفيت هايی کوتاهی کند، يا ممنوعاتی را مرتکب شود، سپس باز گشته توبه کند وطالب عفو الهی گردد، خدا جل جلاله وی را می بخشد ، واگر توبه نکرد باز هم مسلمان باقی می ماند ودر شمار مسلمانان محسوب می گردد، ولی گنهکار شمرده شده مستحق کيفر اخروی شناخته می شود. اما کيفری که دوام آن به اندازۀ کيفر کافر نخواهد بود.

واگر از وجود برخی مبادی يعنی اصول اعتقادی انکار ورزد يا در آن شک نمايد يا از مکلفيتی الزامی انکار نمايد، يا از حرمت حرامی اتفاقی انکار کند، يا چيزی از قرآن را ـ هر چند يک کلمه باشد ـ منکر آيد، از دين خارج گرديده، ومرتد شناخته می شود و شناسنامۀ مسلمان بودن از وی باز ستانده می شود. ارتداد يا بازگشت از دين اسلام بزرگترين گناه شمرده می شود که در قوانين نوين معاصر از آن به عنوان خيانت عظمی تعبير شده وعقاب آن ـ در صورتی که شخص مرتد به دين خود باز نگردد واز ارتداد خود توبه نکند ـ چيزی کمتر از مرگ نيست.

گاهی يک مسلمان ترک برخی از مکلفيت های شرعی می کند، يا مرتکب بعضی از اعمال ممنوعه می گردد، در حالی که به وجوب وحرمت آن اعتراف هم دارد، مسلمان باقی مانده ولی گنهکار شناخته می شود.

اما ايمان چيز قابل تجزيه نيست. اگر شخصی به نود ونهمين جزء از اجزاء اصول عقيدتی ايمان داشته باشد وصرف به يک جزء آن ايمان نياورد کافر شناخته می شود.

گاهی ممکن است يک مسلمان به درجۀ ايمان نتواند رسيد. مانند کسی که در حزبی يا جمعيتی عضويت حاصل می کند ودر تمام اجتماع ها همايش های مربوط به آن اشتراک می ورزد وحق العضويت خود را تأديه می نمايد، مکلفيت يک عضو را هم اداء می کند ولی مبادی آن را نمی پذيرد وبه صحيح بودن آن مبادی قناعت ندارد، بل از روی تجسس يا ايجاد انشقاق در آن عضويت گرفته است.

اين چنين شخصی را منافق گويند. کسی که کلمۀ شهادت را به زبان آورد وظاهرا عبادات را هم ادا کند ولی در حقيقت ايمان نداشته باشد نزد خدا جل جلاله نيز کامياب شناخته نمی شود. اين شخص شايد نزد مردم در زمرۀ مسلمين حساب گردد، زيرا که مردم به ظاهر حکم می کنند، تنها خداوند جل جلاله است که بر قلبها ونيت ها آگاهی دارد.

اگر انسانی به اصول فکری اسلام که عبارت از باور مطلق به وجود خدا است، ومنزه دانستن او تعالی از داشتن همتا وميانجي، وباور داشتن به وجود فرشتگان، پيامبران، کتابهای الهي، زندگی اخروي، قدر ونطق کلمة شهادت.

وشخصی که فرائض را ادا کند، نمازها را برپا دارد، روزۀ رمضان را بگيرد، زکات مال ودارايی اش را در صورتی که بر وی زکات واجب گشته باشد، بپردازد، ودر صورت توانايی يکبار فريضة حج را اداء کند، از کارهای حرامی که در حرمت آن اجماع صورت گرفته امتناع نمايد، مسلمان مؤمن به شمار می آيد.

ولی تاآن زمان که در زندگی خود خط مشی مسلمان مؤمن را دنبال نکند، نه ثمرۀ ايمان در وجودش پديد می آيد، نه لذت آن را احساس می نمايد، ونه مسلمان کامل شناخته می شود. وپيامبر صلی الله عليه وسلم روش اين گونه از رفتار را در يک کلمه کاملا واضح وفصيح ترين سخنی که بشر تا هنوز به زبان آورده ، خلاصه نموده است. سخنی که همۀ خير را چه دنيوی وچه اخروی در خود نهفته دارد.

وآن عبارت است از اينکه مسلمان بايد در حال ايستاده يا نشسته، تنها يا در ميان مردم، در حال جديت يا شوخي، بالآخره در تمام حالت ها به ياد داشته باشد که خدا از کارش آگاه ومطلع است واو را می بيند.

هنگامی بياد می آورد که خدا او را می بيند اقدام به نافرمانی از اوامرش نمی کند، ووقتی متيقن شود که او تعالی با وی است نه هراس در دلش جای می گيرد ونه نا اميدی ويأس را به قلبش راه می دهد. هنگامی که با خدا مناجات می کند احساس تنهايی نمی نمايد. چون هر چيزی را از خدا می خواهد به هيچ کسی احساس نيازمندی نمی کند، واگر در گناهی در افتاد ـ که اين جزئی از طبيعت وی هم است ـ باز می گردد وتوبه می نمايد وخداوند هم توبه اش را می پذيرد.

همه اين معانی بزرگ را از يک جمله می فهمد که در تعريف احسان آمده است (أن تعبد الله کأنک تراه، فإن لم تکن تراه فإنه يراک) يعني: خدا را چنان بپرست انگار که او را می بيني، اگر چنين احساسی برايت دست نداد به اين يقين باش که او ترا می بيند.

در يک سخن می توان گفت: اسلام اين است. درون مايه های تفصيلی آن را می توانيد در اجزاء ديگری غير از اين کتاب مطالعه فرماييد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از کتاب:سیمای اسلام
نويسنده : علامه علی طنطاوی
مترجم : دکتور عبد الصبور “فخری”

صافی بنسټ خبرتیا Safi Foundation Ads Donation

wasiweb.com

wasiweb.com Publisher Team publish your sent articles. you can send your articles to publish, also you can be author with us. Share the website and articles with your friends

خپل نظر مو دلته ولیکئ

Back to top button
وسیع ویب
error: