اخلاقصحابه کرامو سیرت

فضایل اخلاقي علی بن ابی طالب رض

علی بن ابی طالب رضی الله عنه

در این سطور گوشه ای از فضائل اخلاقی آن حضرت را بیان می داریم:

(الف) تلاش وحرص بر علم آموزی:

علی رضی الله عنه مردم را از ترک آموزش به علت حیاء، بر حذر داشته می گفت: هرگاه یکی از شما چیزی را نمی داند نباید از یاد گیری آن حیاء کند، وهرگاه یک شخص جاهل در مورد چیزی که نمی داند نباید از پرسیدن درمورد آن حیاء داشته باشد.
آن بزرگوار همواره علماء را توقیر واحترام می داشت و می گفت: « من علمنی حرفا فهو مولای. یعنی کسی که به من یک حرف را آموخته باشد فرمانروا و بادار من است».

آن حضرت پیرامون جایگاه علماء در نزد الله متعال گفته است: کسی که دانش فرا گیرد و بدان عمل کند در ملکوت آسمانها به حیث شخصی بزرگ شناخته می شود.

(ب) زهد و ورع:

حضرت علی کرم الله وجهه مردی زاهد پیشه و دارای ورع بود، زیرا که او با قرآن کریم زندگی کرده بود و با پیامبر صلی الله علیه وسلم همراهی نموده بود. شخصی به نام ابن النباح به نزد آن حضرت آمد و گفت: ای امیر المؤمنین! بیت المال مسلمانان از چیز های زرد وسفید مالا مال است، آن حضرت با همراهی وی به بیت المال رفت، وقتی که بیت المال را مملو از دارایی یافت به او دستور داد که مستمندان کوفه را به نزد من بخوان، وقتی که مردم جمع شدند همه دارایی بیت المال را به مردم توزیع نمود و سپس فرمود: ای سفید و زرد غیر من کس دیگری را فریب بده , سپس دستور داد که جایش را با آب بشویند و پاک کنند, وقتی چنین کردند در جای آن دو رکعت نماز اداء کرد, و در روایتی دیگر آمده است که بعد از تمام کردن تمام بیت المال روی اتاق بیت المال را با دستان مبارک خود جارو زد و آنجا نماز گزارد به طمع آنکه در روز قیامت به نفعش شهادت دهد.

این نشان می دهد که امیر المؤمنین علی -کرم الله وجهه- خودش را بالا تر از آن می دانست که در گرو دنیا و دارایی های زائل آن قرار گیرد, بیت المال از طلا ونقره مملو گشته؛ ولی او بدان نگاه نمی کند و توجه اش را به خود معطوف نمی دارد.

زمانی که مسؤول بیت المال آمد و به آن حضرت خبر داد که خزانه بیت المال مملو از طلا ونقره گشته, آن بزرگوار گفت: الله اکبر. هدف او از گفتن این کلام این بود که دنیا هر اندازه که بزرگ شود با آنهم الله بزرگتر از آن است؛ پس ارزش آن را ندارد که بدان دل بست.

آری, این میزان حقیقی مؤمنی می باشد که خداوند قلبش را منور ساخته است. پس هر اندازه که الله متعال در دل انسان بزرگ تر باشد به همان میزان دنیا در قلبش بی ارزش می باشد و مال ودارایی را در خدمت دین الله قرار می دهد, وهر اندازه که دنیا در نگاهش بزرگ بنماید, به همان پیمانه عظمت الله در قلبش خورد می گردد.

روزی آن حضرت به بازار رفت در حالی که لباسی خشن در بر داشت و بیننده که در وهله اول به ایشان نگاه می کرد به این گمان می افتاد که شخصی چادرنشین(بادیه نشین) است، ایشان می خواست مقداری پارچه خریداری کند، به دکانی وارد شد و مبلغی که با خود داشت بدان مقداری پارچه بسیار کم بها خریداری نمود، در حالی که آن حضرت در آن زمان خلیفه مسلمین بودند.

روزی از آن حضرت پرسیده شد که چرا لباس پیوند زده را می پوشی؟ گفت: سبب خشوع قلب و اقتدای مردم می شوم. بدین شکل ایشان می خواستند که مسلمانان زندگی زاهدانه داشته باشند و از سویی که این نوع لباسها تواضع و فروتنی را در وجود انسان تقویت و خود بزرگ بینی و خود خواهی را در وجود خویش می کشت. روزی در نزد عمر بن عبدالعزیز رضی الله عنه در مورد زهد و زاهدان یاد کردند، ایشان فرمودند: زاهد ترین مردم در دنیا علی بن ابی طالب بوده است.

هارون بن عنتره از پدرش روایت کرده که گفته است: بر علی بن ابی طالب در منطقه خورنق وارد شدم, دیدم که او قطیفه ای را بالای خود افکنده و از شدت سرما می لرزد. گفتم: ای امیرالمؤمنین! خداوند برای تو و خانواده ات در بیت المال حق داده است, و تو برخودت اینقدر سخت می گیری؟! در جواب گفت: از این مال شما چیزی نمی خواهم, این قطیفه را با خود از مدینه آورده ام و با همان زندگی می کنم.

چه چیزی علی رضی الله عنه را واداشته بود که مانند فقیران زندگی کند در حالی که می توانست به خود فاخرترین لباس را خریداری کند؟! او مثال واضح و روشنی از زهد و ورع بود, او از مال دنیا دوری می گزید در حالی که بر حصول آن قادر بود؛ زیرا که او شاگرد مدرسه نبوی بود و بر زهد تربیه یافته بود, همان گونه که پیامبر صلی الله علیه وسلم مانند فقیران زیست در حالی که می توانست مانند بزرگترین ثروتمندان زندگی داشته باشد.

ابو مطر عمر بن عبدالله جهنی گفته است: علی رضی الله عنه را در لباسی دیدم که انگار یک بادیه نشین است, و در دست خود یک قمچین داشت, وارد بازار شد و با یک تاجر در مورد خرید یک لباس صحبت کرد که قیمت آن سه درهم بود, هنگامی که تاجر او را شناخت از وی چیزی نخرید, از نزد او به نزد تاجر دیگری رفت وهنگامی که او هم وی را شناخت از او هم نخرید, سپس نزد یک نوجوان رفت و از وی یک رخت را به سه درهم خریداری کرد, هنگامی که پدر جوان آمد و پسر داستان فروش را به وی باز گفت مرد یک درهم را گرفته به نزد وی آمده آن یک درهم را عرضه کرد وگفت: ای امیرالمؤمنی! این درهم خود را بگیرید. علی رضی الله عنه پرسید: این چه درهم است؟ گفت: قیمت قمیص دو درهم بود. گفت: نه, من به رضایت خود به همان قیمت خریدم و او هم به همان قیمت فروخت.

آن حضرت چنان لباس ساده می پوشید که از مظهرش چنان معلوم می گردید که انگار یک کوچی بادیه نشین است, وهنگامی که رخت خریداری می کرد که لباس بسازد رختی بسیار ارزان بها را انتخاب می کرد که این دلیل واضحی برای زهد پیشگی و تواضع می باشد, از سوی دیگر وقتی که می بیند تاجر او را شناخته است از وی خرید نمی کند تا برایش مراعات نکند, زیرا نمی خواهد که مقام و منصبش را به خاطر مصلحت های خصوصی اش استفاده کند.

این یک فهم دقیق و درست از عرصه های ورع و تقوی است, او خلافت را عملی صالح می دانست, هرگاه با خلافت عدالت همراه باشد, خلیفه از جمله کسانی خواهد بود که در روز او قیامت تحت سایه عرش خدا قرار می گیرد؛ از همین رو نمی خواهد که این عمل نیک را با مصلحت های دنیوی آلوده گرداند و او به جای آنکه پاداش به دست آورد گنهکار نگردد. او با این نوع سلوک عالی برای کسانی که بعد از وی آمدند نمونه و الگو قرار گرفت.

(ج) تواضع و فروتنی:

در مورد تواضع وفروتنی آن بزرگوار گفته شده است: در روزگاری که آن حضرت امارت مؤمنان را به عهده داشت، با یک درهم مقداری خرما برای خانواده اش خرید وآن را در کیسی حمل می کرد, شخصی پیش آمد و پیشنهاد کرد که من می خواهم این خرما را برای تان حمل کنم، در پاسخ فرمود: پدر فرزندان برای حمل آن اولی و احق می باشد. این در حالی که عمرش در آن زمان فوق شصت سال بود. غلام آزاد شده حضرت عباس رضی الله عنه گفته است: روزی علی را دیدم که دستها و پاهای عباس را بوسه می زند و با خیلی تضرع برایش می گوید: کاکا از من راضی شو.

ضرار صدائی در وصف علی رضی الله عنه گفته است: علی خوش داشت لباس کوتاه در بر کند و غذای خشن تناول نماید. درمیان ما طوری بود که انگار یکی از ما است, هرچیزی که از وی می خواستیم برای مان می داد, اگر از وی اطلاع می خواستیم برای مان اطلاع می داد, با وصف نزدیکی اش به ما به سبب هیبتی از آن برخوردار بود, با وی سخن گفته نمی توانستیم.

(د) جود وکرم:

درمورد کرم وسخاوت آن حضرت گفته شده است: روزی یک شخص نا شناس به نزد آن حضرت آمد وگفت: من به شما محتاج هستم حاجتم را مرفوع بدار خداوند حاجتت را رفع کند، آن حضرت برایش گفت: حاجتت را روی زمین بنویس که نمی خواهم ذلت سوالگری را در چهره ات ببینم. بعد از آنکه حاجتش را شنید یک دست لباس آراسته ای که داشت برایش بخشید، سپس فرمود: دینار ها را بیاورید، صد دینار آورده شد، همه را برایش بخشید، شخصی از نزدیکان آن حضرت که اصبغ نام داشت گفت: ای امیر المؤمنین! هم لباس برایش می دهی وهم صد دینار؟ فرمود: بلی، از پیامبر صلی الله علیه وسلم شنیده ام که می فرمود: «أنزلوا الناس منازلهم» برای مردم منزلت و جایگاه در خور قایل شوید، منزلت این مرد در نزد من همین است.

چیز بسیار انتباه آور در این حکایت این است که از سائل می خواهد خواستش را روی زمین بنویسد تا ذلت سوالگری را در چهره اش مشاهده نکند. امروزه چقدر از نیازمندان هستند که آب روی خویش را در برابر کسانی که می ریزند که از ایشان تکدی می کنند, گاه بعضی از تکدی گران در وقت تکدی زبان شان به سوال حرکت نمی کند و مشکل خود را بیان کرده نمی توانند.

(هـ) حیاء

در مورد حیاء آن حضرت ذکر شده است که گفت: از الله متعال حیایم میاید که گناهی از بخشایش وعفو من بزرگ تر باشد، یا جهالت جاهلی حلم وبردباری مرا متأثر سازد. وقتی انسان صفت حیاء را داشت این صفت وادارش می سازد که در وقت قدرت آن را بکار گیرد.

(و) شکر وسپاسگزاری:

در مورد صفت شکر در آن حضرت آمده است: هرگاه از بیت الخلاء بیرون می شد بطن خود را دست زده می گفت: چقدر نعمت بزرگی است اگر بندگان شکر آن را بدانند و به جای آورند. همچنان فرموده است: هرگاه بر دشمنت دست یافتی عفو وبخشش بر او را شکر آن بگردان که خداوند ترا بر او قادر ومسلط ساخته است.

donate

wasiweb.com

wasiweb.com Publisher Team publish your sent articles. you can send your articles to publish, also you can be author with us. Share the website and articles with your friends

خپل نظر مو دلته ولیکئ

Back to top button
error: